سلطنت اموی،انقلاب حسینی(1)

  • کد خبر: ۴۷۰۰
  • ۱۶ شهريور ۱۳۹۸ - ۰۹:۱۴
سلطنت اموی،انقلاب حسینی(1)
مسعود بزم آرا

سده‌ها گذشته اما همچنان فریاد بلند «هل من ناصر» حسین(ع)، یگانه آزادی‌خواه همه اعصار، شیواست و شیدا می‌کند خاکیان و افلاکیان را. فریادی از جنس عشق؛ عشق به حریت و آزادگی؛ و هرسال با فرارسیدن موسم دلدادگی دل‌باختگان و عشق‌بازی عاشقان حسین(ع) در میقات محرم، با چه فصاحت و بلاغتی این پیام در هر کوی و برزن طنین‌انداز می‌شود تا بیدار کند خفتگان را و هشیار سازد غافلان را. به‌راستی مگر آتشی که حسین(ع) شعله‌ور ساخت، از چه قسم بود که زبانه‌هایش با گذشت بیش از هزار سال همچنان پیکره تاریخ را می‌سوزاند و قلب هر آزادی‌خواهی را نینوای کربلا ساخته است؟
شررهای آتشی که ظهر عاشورای محرم۶۱ از رگ‌های شرحه ثارا...(ع) جوشید و بر فراز آسمان صحرای کربلا باریدن گرفت، نارا... بود؛ آتشی از جنس آن شعله که در وادی مقدس طوی بر موسای کلیم‌ا... فرود آمد و او را بشارت داد به رستگاری، برای یاران و احرار، و حطمه برافروخته‌ای که عمق جان‌ و دل را می‌سوزاند و آدمی را درهم می‌شکند، برای اغیار و اشرار؛ و این آتشی است ازلی و ابدی که «کل یوم» بر «کل ارض» می‌بارد و بشارت می‌دهد اولیای عصر را و عقوبت می‌دهد اشقیای دهر را. صانع این شعله فتان که جان‌ها را همچون پروانه‌ای مفتون به طواف خویش فراخوانده تا فریاد «هل من ناصر»ش را لبیک گویند، حسین(ع) است. مولایی که حق است، اما تزویر به مدد زر و زور بر او شوریده و باطل را به‌جایش برنشانده است. وادی کربلا عرصه تقابل این 2صنف است؛ رزمگه حق و باطل، صحنه رزم سیرت اصیل و صورت بدیل دین، میدان صف‌آرایی حقیقت اسلام مقابل واقعیت اسلام! حسین(ع) تمثیل روشن حقیقت اسلام است و یزید نشانه آشکار واقعیت اسلام آن روزگار؛ اسلامی از جنس دهشت و حیلت و ماحصل مسلمانی ابوسفیان و معاویه. اسلامی که خلافت را به سلطنت استحاله کرده، و خلیفه‌اللهی در مسجد را غصب و پادشاهی در عمارت را به‌جایش بر تخت نشانده است؛ و چه علت‌العللی موجه‌تر از این مصیبت شوم برای به پا خاستن و قیام خون بر شمشیر طاغوت؟ حسین(ع) برای اصلاح امت جدش قیام کرد. اصلاحی انقلابی برای احیای دینی که سنت‌هایش به تاراج رفته و بدعت‌ها به‌جایش آمده بود.
«سلطنت اموی» را چه بود که «انقلاب حسینی» را منجر شد؟
بنیان سلطنت اموی بر جعل و تحریف نهادینه‌ شده بود. تنها ۵۰سال از عروج پیامبر(ص) گذشته بود، اما دستگاه اموی به مدد گماشتگان و دست‌نشاندگان خود دست‌بَری و دگرگون‌سازی فراوانی را در آیات و روایات به نفع خود انجام داده بود و تعجب از امتی که با وجود درک محضر پیامبر(ص)، اسیر مکر اموی گردیده و احادیث اهل شام را باور کرده بود. سلطنت اموی باورها و ارزش‌های اصیل اسلام را نشانه رفته بود.
انقلاب حسینی به پا خاست تا سلطه ضلالت را از جای برکند و پرچم برافراشته طاغوت را بر زمین بیفکند. حسین(ع) عزم کوفه کرد تا فساد و تباهی‌هایی را که رژیم نامشروع اموی بر امت اسلام تحمیل کرده بود، بزداید. آفتاب انقلاب حسینی در صحرای کربلا تابید تا سایه شوم تحریف و تزویر اموی که خود را بر فراز امت اسلام گسترانیده بود، بزداید.
بارزترین و مشخص‌ترین وجهه سلطنت اموی، «استبداد دینی» این دستگاه بود. امویان بنیان‌گذار بدعتی خطرناک شدند و دین را ابزاری در خدمت قدرت قرار دادند. قساوت و خشونت‌های بی‌شمار آن‌ها زیر نقاب اسلام توجیه‌پذیر می‌گشت و هرگونه اعتراض و مخالفت با اعمال و رفتار دستگاه، مخالفت با دین و اسلام و محاربه با خداوند تلقی می‌شد. معاویه و یزید همانند پدرشان ابوسفیان اندک اعتقادی به اسلام و وحی و رسالت نبی اکرم(ص)‌ نداشتند، اما برای تثبیت سلطنت خود به استفاده از نام و مشروعیت الهی پیامبر(ص) نیاز داشتند.

 

سلطنت اموی، انقلاب حسینی!

سلطنت اموی آن‌چنان بر افکار عمومی سیطره یافته بود که باور مردم شده بود که هرآنچه از سوی حاکم انجام می‌شود، از ستم‌ها و سرکوب‌ها تا شکستن حدود الهی، همان اسلام است. اطاعت از معاویه و یزید، تبعیت از اسلام تلقی می‌شد و امتناع از بیعت با آنان، به منزله خروج از اسلام بود. فرد خاطی شورشی و خارج از دین قلمداد می‌شد و قاضی شریح بر فتنه‌گری او حکم می‌داد و مستحق مرگش می‌خواند؛ آن‌چنان که با حسین(ع) کردند.
• حسین(ع) قربانی استبداد دینی زمانه خویش شد. استبدادی که هیچ سنخیتی با اسلام نداشت، اما با پنهان شدن زیر نقاب اسلام، فتنه‌ها و فسادها می‌کرد. انقلاب حسینی به پا خاست تا نقاب را از این چهره کریه براندازد و حقیقت را آشکار سازد و نشان دهد که در اسلام راستین بیعت نه به‌اجبار که به‌اختیار است، کما اینکه خود باآنکه بر حق بود، هنگام عزم به کربلا احدی حتی محمدبن‌حنفیه، برادر خویش، را مجبور به همراهی خویش نساخت.
انقلاب حسینی شورشی نبود که قصد برپایی فتنه را داشته باشد، بل قیامی بود که منشأ اصلی فتنه در جامعه را که همان حکومت جور زمان بود، شناخته و برای خشکانیدن ریشه‌های این شجره ملعونه به پا خاسته بود.
حسین(ع) به برادرش محمدبن‌حنفیه وصیت می‌کند که نه برای برپایی فتنه و فساد که برای اصلاح امور جدش رسول خدا(ص) قیام می‌کند؛ وصیتی به وسعت تاریخ و خطاب به آزادی‌خواهان دوران.
انقلاب حسینی یک حقیقت و گوهر و یک صورت و ظاهر داشت. مرحوم شهید قاضی‌طباطبایی در این‌باره گفته ‌است که نهضت عاشورا «غالبیه فی صوره المغلوبیه» است. حقیقت و گوهر آن پیروزی است، اما صورت و ظاهر آن شکست به نظر می‌رسد.
«آن‌ها که به کربلا می‌روند، می‌بینند که جنگ با پیروزی یزید پایان گرفته و بر صحنه جنگ، آرامش مرگ سایه افکنده است؛ اما می‌بینند که بر قبه آرامگاه حسین، پرچم سرخی در اهتزاز است. بگذار این سال‌های حرام بگذرد...»

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.