خبر ویژه

عقل سیاسی از نگاه فردوسی

  • کد خبر: ۴۸۵۳
  • ۲۰ شهريور ۱۳۹۸ - ۰۸:۳۰
شاهنامه چه دیدگاهی به چیستی خِرد سیاسی و پیامدهای بود و نبود آن دارد؟

وحید بهرامی| در قرن چهارم هجری، خلفا در بغداد به‌دلیل ضعف عقل سیاسی با زوال قدرت روبه‌رو و دچار ضعف شدید شده بودند و فقط نام و نشانی از خلافت باقی مانده بود. به تبع این ضعف و نبود یک اقتدار مرکزی، قلمرو شرقی ایران تبدیل به عرصه رقابت های سیاسی و نزاع های مدعیان حکومت شده و زمانه ای پرتنش و دورانی مصیبت بار و توأم با اضطراب و بی نظمی دائمی و فقر و گرسنگی برای ایرانیان رقم خورده‌بود. در این دوران، فردوسی در واکنش به این وضعیت، با نوشتن شاهنامه در قالبی از شعر و نظم و با اندیشه ورزی حکیمانه، و محتوایی همچون محتوای یک اندرزنامه برای پادشاهان وقت، می کوشد چیستی عقل سیاسی و فواید آن و همچنین نبود این مؤلفه در رأس قدرت سیاسی و تبعات آن را نشان دهد.
1- عقل سیاسی در شاهنامه
فردوسی با همین دغدغه چیستی عقل سیاسی و به مدد روایت شاعرانه، مقومات نظام سیاسی توأم با عقل سیاسی مطلوب را برای استقرار وضعیت اجتماعی بهتر و بهبود زیست جهان ایرانیان ترسیم می کند. حکیم خراسانی در شاهنامه عقل سیاسی را در 4 مرجع داد، دین، خرد انسانی و مردم داری می بیند:
چه گفت آن سخن گوی با آفرین
که چون بنگری مغز داد ست دین


الف) داد
به عنوان مثال فردوسی معتقد است با استقرار داد و نظام سیاسی مبتنی بر داد، طبیعت به شکوفایی می رسد و هم زمان راه و رسم اهریمنی که نمادی از فقدان خرد و عقل سیاسی است، برمی افتد.
بزد گردن غم به شمشیر داد
نیامد همی بر دل از مرگ یاد
زمین گشت پر سبزه و آب و نم
بیاراست گیتی چو باغ ارم
توانگر شد از داد و از ایمنی
ز بد بسته شد دست اهریمنی


ب) یزدان پرستی
اما مرجع دیگر عقل سیاسی همان طور که ذکر شد دین، یعنی یکتاپرستی، یزدان دوستی و همیشه به یاد خداوند بودنِ حاکمان و مقامات سیاسی است:
ز یزدان پذیرفتم این تخت نو
همین روشن و مایه ور بخت نو
هر آن کس که داند که دادار هست
نباشد مگر پاک و یزدان پرست
یا در جایی در ارتباط با ترس از گناه در نزد یزدان، چنین می آید:
همه ترس یزدان بد اندر میان
همه راستی خواستم در جهان


ج) خرد
دیگر مؤلفه مهم عقل سیاسی، خردورزی است که همچون یک هدیه الهی و برترین مخلوق خدا، عامل همه نیکی ها و ستودنی هاست و به مقامات سیاسی قدرت تمیز نیک و بد می دهد:
فزون از خرد نیست اندر جهان
فروزنده کهتران و مهان
همان کس که او شاد شد از خرد
جهان را به کردار بد نسپرد
فردوسی در شاهنامه بسیار بر خرد پادشاه و عاملان سیاسی تأکید دارد، چراکه علاوه بر موارد بالا، خرد -در نزد شهریاران- کشور را به سوی آبادانی، داد، عدالت و دوری از بلا راهنمایی می کند:
رهاند خرد مرد را از بلا
مبادا کسی در بلا مبتلا
نخستین نشان خرد آن بود
که از بد همه ساله ترسان بود
خرد افسر شهریاران بود
همان زیور نامداران بود
بداند بد و نیک مرد خرد
بکوشد به داد و بپیچد ز بد
یا در جای دیگر می گوید:
هر آن نامور کو ندارد خرد
ز تخت بزرگی کجا برخورد


د) مردم داری
مؤلفه دیگر عقل سیاسی در اندیشه فردوسی که سبب سعادت و نیک نامی کشور و مردم آن می شود، مردم داری شهریاران و سیاست مداران حکومت است. در شاهنامه مردم داری با نترسیدن مردم از فرمانروا، باز بودن بارگاه شاه به روی مردم، امکان عمومی سخن گفتن پادشاه و ظرفیت و تحمل او تعریف می شود. به عنوان نمونه فردوسی از زبان انوشیروان چنین می گوید:
هرآن کس که باشد از ایرانیان
ببندد بدین بارگه بر میان
بیابد ز ما گنج و گفتار نرم
چو باشد پرستنده با رای و شرم
شما دل به فرمان یزدان پاک
بدارید وز ما مدارید باک
یا درجایی دیگر از زبان اردشیر شاه می آورد:
گشادست بر هرکس این بارگاه
ز بدخواه وز مردم نیک خواه
فردوسی به قدری بر این مؤلفه در خرد سیاسی تأکید دارد که حاکمانی را که در راه و منافع مردم گام برنمی دارند، غیر انسان می شمرد:
هر آن کو گذشت از ره مردمی
ز دیوان شُمر، مشمرش زآدمی
2- فقدان عقل سیاسی در شاهنامه


الف) آز
فردوسی نبود مؤلفه های بالا در حلقه قدرت و سیاست را نشانه فقدان عقل سیاسی و زوال تدریجی قدرت می داند و این وضعیت را در شاهنامه با نماد اهریمن و دیوان نشان می دهد که نه تنها عاملان زشتی و رونق زشتی و رونق دهنده ناپاکی ها قلمداد می شوند، بلکه صفاتی از فقدان خرد سیاسی نیز هستند. در این میان، فردوسی آز را خصلتی اهریمنی و مسبب به کارنگرفتن عقل سیاسی در کشورداری می داند که به زودی سبب ویرانگری شخص و کشور می شود. در واقع فردوسی در تبیین چرایی به کارنگرفتن عقل سیاسی در حکومت داری و سیاست و در نتیجه زوال حکومت شهریاران و انحراف آنان از راه درست، آزمندی را عامل اصلی می داند. او با چنین چشم اندازی، ضحاک را شاخص نظام سیاسی منحط و فاقد خرد سیاسی می داند:
شده بر بدی دست دیوان دراز
به نیکی نرفتی سخن جز به راز
ندانست جز کژی آموختن
جز از کشتن و غارت و سوختن
فردوسی به بحران بی خردی سیاسی زمانه خود باور دارد و در شاهنامه ازطریق داستان سرایی با روایت زوال قدرت و هرج و مرج در جامعه و اجتماع این بحران را نشان می دهد. حکیم خراسان علاوه بر ضحاک، دوران دوم حکومت جمشید را نیز شاخص حکمران فاقد عقل سیاسی می داند که به جای گام نهادن در راه خرد، دین، مردم داری و داد، در جهت ظلم، فساد، ریاکاری و خداناترسی حرکت می کند:
منی کرد آن شاه یزدان شناس
ز یزدان بپیچید و شد ناسپاس
چنین گفت با سال خورده مهان
که جز خویشتن را ندانم جهان
خور و خواب و آرامتان از من است
همان کوشش و کامتان از من است
منی چون بپیوست با کردگار
شکست اندر آورد و برگشت کار
به یزدان هرآن کس که شد ناسپاس
به دلش اندر آید ز هر سو هراس
به جمشید بر تیره گون گشت روز
همی کاست آن فر گیتی فروز
بدو بر پس از مرگ نفرین بود
همان نام او شاه بی دین بود
بدین ترتیب فردوسی فقدان عقل سیاسی و اجرانشدن مؤلفه های آن را در داستان جمشید به تصویر می کشد و در ادامه داستان نشان می دهد که چگونه این امر نه تنها دامن گیر خود حاکم می شود، بلکه گریبان مردم جامعه اش را نیز می گیرد.


ب) فرجام
در انتها می توان ذکر کرد فردوسی با متوجه شدن بحران اصلی زمانه خود یعنی فقدان عقل سیاسی، تمام همت و تلاش خود را به کار گرفت تا متنی حماسی، اندرزنامه ای و تاریخی را در قالبی از شعر و نظم ارائه کند و هم نشان دهنده مسیر سیاست درست برای حاکمان باشد و هم نشان دهنده سرنوشت و تقدیر شهریاران و سرزمین هایی که در آن ها خرد سیاسی جایگاهی ندارد؛ شاید که آینه ای برای عبرت آموزی حاکمان سیاسی
باشد.

ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* captcha:
* نظر:
سرخط خبرها
ضمائم 13980628132814
ضمائم 13980628130742

{*Start Google Analytics Code*} {*End Google Analytics Code*}