خانه سبز

  • کد خبر: ۵۲۴۶
  • ۲۷ شهريور ۱۳۹۸ - ۱۰:۴۵
خانه سبز
گزارشی از خانه‌باغ محله صارمی که با عشق ائمه(ع) همیشه بهاری است

لیلا جانقربان
خبرنگار شهرآرامحله

خانه‌اش همان «خانه سبز» است. خانه‌ای که هم سرسبزی‌اش چشم‌نواز است و هم مهر و محبت در آن موج می‌زند. مهر و محبتی که برگرفته از سبک زندگی ائمه اطهار(ع) است و در قالبی سبز در این خانه و در این محله رخ نمایان کرده است. خانه‌ای که دیوارهای آن از برگ درختان است و سقف حیاطش را سپیدارهای قد برافراشته از چشم برج‌های بلند پوشانده‌اند.
این کوچه، کوچه صارمی37 است و این خانه، خانه سیدرسول سادات تهرانی از قدیمی‌های همین محله. از آن‌هایی که بیش از 30سال است در این محله ساکن هستند و روزهایی را از این منطقه به یاد دارد که فقط خانه خودش بوده و همسایه‌اش و دیگر هیچ نبوده جز چند باغ و هکتارها زمین خالی.
سیدرسول مردی شصت‌وپنج‌ساله است که بعد از سال‌ها کار در بازار، این روزها به باغ سبز خانه‌اش می‌رسد و در کنار همسرش اوقاتی خوش را در باغچه کوچکش می‌گذراند که به قول او طرقبه‌ای کوچک در داخل حیاط خانه است. در خنکای عصر یک روز شهریوری میهمان خانه او می‌شویم و از باغچه و کوچه و نگاه سبزش می‌پرسیم و می‌شنویم و می‌نویسیم.

 

چند وقت است در این خانه ساکن هستید؟
31سال است که اینجا ساکن هستیم. اول زندگی شش ماهی را در کوچه شوکت‌الدوله سمت آخوند خراسانی ساکن بودیم و بعد 10سالی در محله دکتر بهشتی زندگی کردیم. زمانی که آمدیم اینجا خاکی بود و فقط 2خانه وجود داشت. خانه ما و همسایه کناری. بقیه‌اش زمین خاکی و باغ بود. این خیابان که الان صارمی نام دارد قدیم به نام اسلامیه بود و به دارالمؤمنین معروف بود. بزرگانی در این محل زندگی می‌کردند که بسیار دین‌دار و متشرع بودند. از آن مسلمان‌های واقعی که اهل ظاهرسازی نبودند اما به نظر من شهرداری در نام‌گذاری اینجا کم‌لطفی کرد که سرتاسر را به اسم شهید صارمی گذاشت. ما در این محله شهیدی داشتیم به نام شهید مهاجری که این قسمت هم قبلا به نام او بود. پدرش خدابیامرز تا چند سال پیش در همین محله زندگی می‌کرد و دوتا از پسرانش شهید شدند. پیکر یکی از آن‌ها را تازگی آوردند؛ بعد از فوت پدرش آمد. کاش لااقل این قسمت را دوباره به نام همین شهیدان مهاجری بگذارند.

 

از همان روز اولی که اینجا ساکن شدید درختان را کاشتید و این فضای سبز را ایجاد کردید؟
از همان ابتدای سکونتم در این محل دست به کار شدم و درختان اینجا را کاشتم. البته اولین کاری که کردم، این بود که به‌دلیل نبودن مسجد در این اطراف، بالای پشت‌بام خانه خودم بلندگویی گذاشتم و اذان صبح، ظهر و شب را پخش می‌کردم. هنوز هم این کار را می‌کنم. اذان را از بلندگوی خانه خودم پخش می‌کنم و مردم دنبال مسجدی می‌گردند که متأسفانه نیست! یک مسجد به نام مسجد امام جعفرصادق(ع) سمت میدان حافظ هست ولی با ما فاصله زیادی دارد و رفت و آمد برای هم‌سن و سال‌های من سخت است. این حسینیه هم که در جوار ماست برای نماز درهایش بسته است. قدیم‌ترها هر جمعه دعای ندبه هم در خانه برگزار می‌کردم و قرار بود ادامه مراسم به همین حسینیه منتقل شود که متأسفانه همکاری نکردند. آخرش خودم همین کوچه را نمازخانه می‌کنم فقط برای سرویس بهداشتی اگر شرایطی فراهم شود دیگر هیچ مشکلی نیست. فرش هم خودم به اندازه کافی دارم و پهن می‌کنم. هزینه امام جماعت را هم خودم حاضرم بدهم.


درخت‌ها میوه هم دارند؟
وقتی اینجا آمدیم یکی دو سالی از ساخت خانه می‌گذشت و ما حدود 70-80متر از آن را باغ درست کردیم. الان داخل حیاط 10-12تا درخت داریم. سپیدار، اقاقیا، زبان‌گنجشک، چنار، سیب و آلو. فصل تابستان درخت سیب و آلو میوه هم می‌دهد ولی خیلی زیاد نیست. این درختان آفتاب زیادی می‌خواهد که چون درخت‌های دیگر رویش را پوشانده‌اند نور خیلی به آن نمی‌رسد. بیرون هم حدود 25-30درخت کاشته‌ام که بیشتر کاج و زبان‌گنجشک هستند. گلدان هم تا دلتان بخواهد زیاد است. اطراف حیاط خانه را هم به جای دیوار نرده کشیده‌ام و درخت‌ها خانه را حصار کرده‌اند و داخل دیده نمی‌شود. با اینکه کنار خانه ما یک برج باعظمت وجود دارد اما درخت‌ها خانه را پوشانده‌اند و داخل حیاط دیده نمی‌شود. من به این درخت‌ها و گیاهان رسیدگی کرده‌ام و این‌ها هم کلی هوای مرا دارند. الان هم شمشادها را طوری پرورش داده‌ام که از بالا روی حیاط را کامل بپوشانند که وقتی همسرم برای مطالعه داخل حیاط می‌نشیند از هر بابت خاطرمان جمع باشد.

 

چقدر عاشق گل و گیاه بودید که چنین فضایی را در خانه و کوچه درست کردید؟
عشقم به گل و گیاه نبود؛ عشقم به اهل بیت(ع) بود و باتوجه به این عشق، دوست داشتم اطرافم پر از گل و گیاه باشد. از خانه‌ام شروع کردم و به فضای کوچه گسترش دادم. سال91 هم به‌عنوان شهروند نمونه معرفی شدم. البته از همکاری‌های مهندس ذبیحی در شهرداری منطقه9 هم کمال تشکر را دارم که خیلی به من کمک کرد و نهایت مساعدت را در انجام کارها داشت. در سم‌پاشی درخت‌های کوچه به من کمک می‌کند و وسایلی که لازم است در اختیارم می‌گذارد. از دوبار سم‌پاشی در سال یک‌بار را شهرداری انجام می‌دهد و همکاری خوبی دارد البته درخت‌های داخل حیاط را خودم سم‌پاشی می‌کنم. به لطف ائمه(ع) هنوز سرپا هستم و توان رسیدگی به درختان را دارم. از همین نردبان بلند گوشه حیاط با این سن و سال بالا می‌روم و کار رسیدگی به درختان را انجام می‌دهم. در ایام ولادت‌ها حاشیه خیابان میز می‌گذارم و با شیرینی و شربت از مردم پذیرایی می‌کنم. ولادت امام زمان(عج) برنامه مفصل‌تر است و داخل کوچه میز می‌چینم و مداح داریم و در کنار پذیرایی در حد توان به مردم شام می‌دهم. برای رفاه حال مردم، حاشیه خیابان هم یک سقاخانه نصب کرده‌ام که در گرمای شدید تابستان امسال بی‌نهایت از آن استفاده شد.


با چه انگیزه‌ای این‌قدر انرژی برای این‌کارها می‌گذارید؟
چراغانی‌های کوچه و نورافکن‌ها را هم خودم تهیه کرده‌ام و پرچم‌های عزا و اعیاد را هم خودم نصب می‌کنم. برای این‌ها هیچ هزینه‌ای از اهالی نمی‌گیرم. حتی درخت‌های داخل کوچه را هم خودم آبیاری می‌کنم و یک شلنگ بزرگ برای این‌کار تهیه کرده‌ام. مردم هم که رد می‌شوند زیاد قدردانی و تشکر می‌کنند. خیلی‌ها گفته‌اند که وقتی از اینجا رد می‌شویم برای لحظه‌ای لبخند برلب ما می‌نشیند و لذت می‌بریم. عید غدیر هم که در خانه ما از 9صبح تا 12ظهر باز است و همه می‌آیند و می‌روند. 6نفر مداح برای این روز داریم و مردم به عشق مولاعلی(ع) می‌آیند. من عاشق گل و گیاه هستم ولی ذاتا عاشق خدمت به مردم هستم. زمانی که مغازه‌ام سمت چهارراه خسروی بود، شب عید غدیر از چهارطبقه تا فلکه آب مهتابی‌های سبز سه‌پایه می‌گذاشتم. برای این‌کار به سختی مجوز می‌گرفتم و برای نیم‌ساعت خیابان خسروی را با آن عظمت می‌بستم و از ارتش می‌آمدند و مارش می‌زدند. دست من نبود؛ دست آن‌ها بود! ائمه(ع) می‌خواستند و من وسیله بودم. این درخت‌ها همه‌شان با من حرف می‌زنند. وقتی شاخه یکی از این درخت‌ها می‌شکند سعی می‌کنم با یک مقدار خاک و گل آن را زنده و آن‌قدر از آن نگهداری کنم که دوباره جان بگیرد. تا جایی که بتوانم از گیاهان نگهداری می‌کنم که زنده بمانند و زندگی کنند.


این‌کارهای شما در محله چقدر تأثیر داشته است؟
در پاک‌سازی معنوی منطقه خیلی تأثیر داشته است. خانمی که همین روبه‌رو در برج مانیا زندگی می‌کند یک روز آمد و گفت از صدای اذانی که شما پخش می‌کنید آرامش می‌گیرم. با روشنایی‌ای که در کوچه ایجاد شده، امنیت آن زیاد شده است. خیلی‌ها به‌ویژه زوج‌های جوان به این کوچه می‌آیند و اینجا فیلم و عکس می‌گیرند. بزرگان زیادی هم برای بازدید آمده‌اند. همین چند وقت پیش آقای حورایی آمده بود و می‌گفت: یک دل پر از عشق اینجا خوابیده است. یا یکی دیگر از بزرگان می‌گفت که در مشهد تا به حال چنین کوچه‌ای ندیده‌ام.
از این‌ها بگذریم ما در این محدوده 4تا مدرسه هم داریم 2تا داخل همین محوطه و 2تا حاشیه خیابان هستند. برای بچه‌های این مدارس هم کار فرهنگی انجام می‌دهم و بنرهایی چاپ و بیرون نصب می‌کنم. جملاتی از اهل بیت(ع) هستند که بچه‌ها می‌آیند و آن‌ها را می‌خوانند. خیلی‌ها فکر می‌کردند که این کارها را مدارس انجام می‌دهند ولی از من که سؤال می‌کردند می‌گفتم کار اهالی محل است! تمام بنرها و پرچم‌ها را هم با هزینه خودم تهیه کرده‌ام که در مناسبت‌ها نصب می‌کنم. کسی هم کاری به بنرها ندارد جز اینکه چند وقت پیش بنر بزرگی که عکس یک طوطی بود چاپ کردم و در کوچه زدم. خیلی قشنگ بود. روز بعدش دیدم نیست. از همسایه پرسیدم: شما بنر را ندیدی؟ گفت: چرا دیدم خیلی قشنگ است باز کردم و بردم توی باغم زدم! گفتم: خب می‌گفتی یکی دیگر برایت چاپ می‌کردم چرا آن را کندی که با سختی نصب کرده بودم! بعضی‌ها هم کم‌لطف هستند، قبل از اینکه دوربین بگذارم گلدان‌های داخل کوچه را زیاد می‌بردند. حتی یک‌بار خانمی آمد و گلدان سفالی به آن سنگینی را عقب پراید گذاشت و برد. بعضی معتادان هم می‌آیند و به هوای فروختن گلدان و خریدن جنس، گل‌ها را خالی می‌کنند و گلدانی که من به 20هزار تومان می‌خرم با خود می‌برند و در بازار مال‌خرها به 2هزار تومان می‌فروشند.


آدم‌های ناجور ایجاد مزاحمت نمی‌کنند؟
همین چند وقت پیش روبه‌روی خانه ما پشت باغچه شمشادها یک محوطه داشت که پاتوق شده بود و جوان‌ها می‌نشستند و مواد مصرف می‌کردند. همسایه خیلی ناراحت بود و به من گفت که چه‌کار کنم؟ گفتم چیزی نگو و درگیر نشو من برایت درست می‌کنم. رفتم پیش مهندس ذبیحی، معاون اجرایی منطقه و رئیس کلانتری را دیدم و گفتم با گشت مشکل ما حل نمی‌شود چون تا مأمورها می‌آیند این‌ها فرار می‌کنند. راهش این است که همین تکه را هم باغچه کنید تا دیگر جایی برای نشستن نباشد و تبدیل به مکانی برای معتادان نشود. گفتند مطمئنی که با این‌کار مشکل حل می‌شود؟ گفتم: بله! بعد به من اجازه دادند این تکه را باغچه کنم. 4تا نیسان خاک ریختم و یک هفته بعد باغبان آوردم و 150شمشاد اینجا کاشتیم. فردایش جوان‌ها آمدند بنشینند دیدند جا نیست! گفته بودند: پاتوق ما را باغچه کرده‌اند و دیگر جایی برای نشستن نداریم! بدون درگیری مشکل محله حل شد.

 

مردم درباره خانه سبز شما چیزی نمی‌گویند؟
خیلی‌ها می‌گویند خانه را جنگلی درست کرده‌ام. بعضی‌ها فکر می‌کنند که کافی شاپ است. بارها شده است که نصف شب در خانه را زده‌اند و گفته‌اند اگر می‌شود یک چای به ما بدهید. من هم هرچه گفته‌ام که زیر سماور این وقت شب خاموش است فایده نداشته است. تا اینکه بالأخره گفته‌ام که اینجا خانه شخصی است و عذرخواهی کرده و رفته‌اند. خیلی‌ها هم طالب بوده‌اند که اینجا را کافی شاپ کنند ولی من موافقت نکرده‌ام چون این محل متعلق به اهل بیت(ع) است و آن‌ها دست من را گرفته‌اند. تا خودم زنده هستم فضا باید همین باشد. یقین دارم که اگر بروم یک چراغ هم در این کوچه روشن نیست.
خیلی‌ها قدردانی می‌کنند ولی هیچ کس پای کار نیست. همسایه‌ها خیلی می‌آیند و می‌گویند که این خانه را خراب نکنید. قدیم اینجا همه‌اش باغ بود ولی الان همه تبدیل به آپارتمان شده است. من که به بچه‌هایم گفته‌ام تا زنده‌ام همین باید باشد ولی بعدش خودتان تصمیم بگیرید.

 

درباره خاص بودن خانه چه صحبت‌هایی از مردم می‌شنوید؟
خرافات هم برای ما زیاد درست کرده‌اند مثلا همین چند وقت پیش شنیدم که می‌گفتند این‌ها چون بچه‌دار نشده‌اند خانه را این طوری درست کرده‌اند. با اینکه ما 6فرزند دختر و پسر و 8نوه داریم. حرف‌ها زیاد است که خیلی‌هایشان گفتنی نیست. خیلی‌ها فکر می‌کنند این خانه معجزه می‌کند و از این‌جور حرف‌ها زیاد می‌زنند! ولی خانه شخصی است و فقط با عشق اهل بیت(ع) درست شده است. همین آجرهای کف را می‌بینید! خودم از یزد آورده‌ام و وسط این‌ها را خودم چمن کاشته ام. البته اول چمن طبیعی کاشتم ولی جواب نداد و الان چمن مصنوعی گذاشته‌ام. به‌جز این چمن مصنوعی هیچ گل و گیاه مصنوعی دیگری در خانه نیست و همه طبیعی هستند. تا طبیعت هست چرا برویم سراغ مصنوعی! دیوارها را هم خودم به شکل کنده درخت تزیین کرده‌ام که شکل کلبه شود. بخشی از طرقبه مشهد اینجاست. قبلا پرنده هم زیاد داشتم ولی گربه‌ها می‌آمدند و طفلی‌ها را اذیت می‌کردند. نه اینکه بتوانند آن‌ها را بگیرند ولی از ترس سکته می‌کردند و می‌مردند. الان من پرنده‌ای ندارم ولی هر روز پرنده‌ها خودشان می‌آیند و برایم می‌خوانند و می‌روند. هر روز مینا و بلبل به حیاط خانه ما می‌آیند و بر روی درختان می‌نشینند، 20دقیقه‌ای حالی می‌دهند و چهچهی می‌زنند و می‌روند. عشق است دیگر! با عشق چه می‌شود کرد!

 

طراحی نورپردازی هم با خود شما بوده است؟
این نورپردازی‌های سبزی هم که لابه‌لای درختان کار کرده‌ام فضای زیبایی به کوچه داده است. الان اگر چراغ‌ها را خاموش کنم دیگر نوری در کوچه نیست و مثل محله‌های دیگر جای مناسبی برای زورگیری می‌شود ولی همین چراغ‌ها و روشنایی به محله امنیت داده است. خیلی‌ها با اخم به اینجا که می‌رسند لبخندی برلب‌هایشان می‌نشیند و شاداب می‌شوند. صبح و شب ولادت‌ها هم کوچه را آب‌پاشی می‌کنم؛ می‌دانید که آب روشنایی است.

 

بچه‌هایتان هم به اندازه شما اهل باغداری هستند؟
عشقی که من دارم در بچه‌ها نیست. روحیه لطیف دارند ولی فرصت ندارند و ترجیح می‌دهند وقتشان را در بازار کار بگذرانند و به کسبشان بیشتر توجه دارند. البته پسر کوچک‌ترم کمی مثل من هست ولی در کل به اندازه من اهل این‌کارها نیستند. خودم آن‌زمانی هم که سرکار می‌رفتم باز هم برای گل‌ها و درختان وقت می‌گذاشتم و در کنار کارم به آن‌ها توجه داشتم. در محله دکتر بهشتی که ساکن بودیم یک نهال جلوی در خانه کاشته بودم که الان درختی بزرگ شده است. منزل برادرم سمت بیمارستان شاهین‌فر بود و همان ایام جوانی جلوی در خانه‌اش در دو طرف دو درخت کاشتم. اگر همه شهر مشهد را در اختیار من بگذارند و امکانات هم بدهند حاضرم با دل و جانم برای شهر کار کنم و مشهد را قشنگ‌تر از اینکه هست کنم. البته این را هم بگویم که خیلی دوست دارم شهردار یک روز به خانه ما بیاید و اینجا را از نزدیک ببیند و از کارهای یک شهروند در شهری که شهردار آن است، لذت ببرد.


همراه همسر
بعد از صحبت با آقای سادات تهرانی با بتول دربان مقامی، همسر سید سبزاندیش محله هم‌صحبت می‌شوم. او که سال‌هاست در کنار همسرش پابه‌پای او بوده و حمایتش کرده است می‌گوید: ما سال56 عقد کردیم و سال57 خانه خودمان رفتیم که اول سمت کوچه شوکت‌الدوله و بعدش هم 10سالی در دکتر بهشتی بودیم. اکنون 31سال هم هست که به این محله آمده‌ایم. زمانی که ازدواج کردیم من چهارده‌ساله بودم و همسرم بیست‌وسه‌ساله. پدر و مادر همسرم تهرانی بودند و خودشان هم اصالتا اهل آنجا هستند ولی از تهران به‌خاطر من به مشهد آمدند و اینجا با هم ازدواج کردیم.آقای سادات تهرانی وسط حرف ما می‌آید و می‌گوید: بله به خاطر خانمم به مشهد آمدم. فامیل بودیم و هم را می‌شناختیم. انتخاب همسر در تهران برایم مشکل بود و دنبال کسی بودم که دیانت واقعی داشته باشد نه ظاهری! به خاطر اصالت و دیانتی که در خانواده‌اش دیدم به مشهد آمدم. امام رضا(ع) به من لطف کردند که چنین همسری قسمتم شد. خانمم دانشگاه هم می‌رفت که به خاطر بچه‌ها و تربیتشان دانشگاه را کنار گذاشت. الان هم کارهای فرهنگی زیاد می‌کند و جلسات تفسیر قرآن و نهج‌البلاغه برگزار می‌کند که خانم‌های زیادی در این جلسات شرکت می‌کنند. هر پنجشنبه هم وقتش را برای امر ازدواج گذاشته است و چند ساعتی را پای تلفن می‌نشیند و موارد مناسب را به هم معرفی می‌کند. خدا را شکر مواردی هم که معرفی کرده همه خوب بوده‌اند و خیلی‌ها زنگ می‌زنند و تشکر می‌کنند یا می‌خواهند هدیه برایش بیاورند که قبول نمی‌کند. حتی خیلی‌ها زنگ می‌زنند و می‌گویند عروس اولی که شما معرفی کرده‌ای خوب بوده و برای پسر بعدی هم مورد به ما معرفی کن. برای جلساتی هم که می‌رود اصلا هزینه نمی‌گیرد، اگر هم وجهی را در پاکت بگذارند و با اصرار به او بدهند در راه خیری خرج می‌کند. سخنرانی‌های مذهبی می‌رود و در همین حسینیه سرکوچه فعالیت دارد. برای مشاوره حرم هم از او خواسته بودند که برود ولی خودش قبول نکرد. همسرم سرمایه‌گذاری اصلی‌اش را برای بچه‌ها کرد و خدا را شکر 3دختر مثل خودش که البته به خودش نمی‌رسند و 3پسر نجیب تربیت کرده است.

 

علاقه به زندگی
خانم دربان مقامی با احساس غروری ناشی از این محبت همسرش صحبت‌هایش را این‌طور ادامه می‌هد: به کارهای همسرم خیلی علاقه دارم ولی همه کارها به عهده خودش است و مطمئنم که به گل‌ها و درختان خوب رسیدگی می‌کند و وقت زیاد می‌گذارد، در حدی که گاهی می‌گویم درخت‌های کوچه را ول کن و بیا با هم یک چای بخوریم. این فضای سبز روی بچه‌ها و مهمان‌هایی که می‌آیند هم خیلی تأثیر مثبت داشته است. خودمان هم که بیشتر وقت‌ها صبحانه، ناهار و شام را همین‌جا می‌خوریم و لذت می‌بریم و روحیه می‌گیریم. من طبیعت را خیلی دوست دارم و لذت می‌برم و الان چند ماهی است که طرقبه و شاندیز برای تفریح نرفته‌ایم و همین‌جا از طبیعت لذت می‌بریم. مردم هم از خانه ما خیلی تعریف می‌کنند و همه می‌گویند عجب خانه قشنگی دارید! بعضی‌ها حتی فکر می‌کنند که اینجا خانه یکی از مسئولان و سران است که این شکلی درست کرده‌اند.
همسرم به روشنایی و سرسبزی خیلی علاقه دارد و برای مردم هرکاری که از دستش بربیاید انجام می‌دهد. تا جایی هم که بتواند سعی می‌کند گیاه را زنده نگه دارد. خیلی وقت‌ها از اینکه ماشین‌ها دنده عقب می‌آیند و شاخه‌ها را می‌شکنند ناراحت می‌شود. نظرش این است که یا یک گیاهی را نگیرید یا اگر گرفتید باید به آن رسیدگی کنید. اکنون برای آبیاری درختان داخل کوچه ساعت‌ها وقت می‌گذارد تا حسابی ریشه‌ها آب بخورند. درکل مرد سخاوتمند و خوش‌اخلاقی است که به همه چیز توجه دارد و برای مردم هرکاری از دستش بربیاید انجام می‌دهد.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.