کاملان - شهادت و دفن امام رضا(ع) در مشهد باعث شد که در طول این هزار و دویست و چندسال نه تنها سفر به مشهد مفهوم و ارج و قرب دیگری پیدا کند، بلکه در همه این سالها رسم و رسومات و آیینهای زیادی حول محور امام شکل بگیرد. آیینها و مراسمهایی که آیینه تمامنما برای انعکاس خاطرات ازلی و جاودانه مردم است و میتوان از طریق آنها به اعتقادات و باورهای مذهبیشان پی برد.کمی قبلتر قافلهها و زائران، به محض اینکه وارد شهر میشدند و روی اولین بلندی و تپه سر راهشان و به محض اینکه چشمشان به دورنمای شهر و گنبد حضرت میافتاد، اولین سلامشان را به حضرت میدادند و سنگی به نام سنگ زائر را سه مرتبه از روی بلندی به پایین میغلتاندند. روی این تپهها و بلندیها که به تپه سلام معروف بودند، معمولاً سنگ بزرگی نصب میشد که رویش زیارتنامه حضرت، اشعار یا عبارات خاصی را نوشته بودند که مضمون همهشان زیارت علی بن موسیالرضا(ع) بود و کاروانها یکجورهایی اولین زیارتشان را روی همان تپه سلامها انجام میدادند. آیین صلا و سلام از روی بلندترین نقطه ورودی شهر، که بعدها جایش را به سلام از بالا خیابان و پایین خیابان داد، برای سفرنامهنویسان فرنگی اینقدر جذاب بود که در نوشتههایشان از این رسم ایرانیها چند خطی بنویسند. لرد کرزن از وابستگان سفارت انگلیس در سفری که به شرق ایران و خراسان داشت از نزدیک شاهد این آیین بود و دربارهاش مینویسد: «در محلی به نام تپه سـلام کـه شهر مشهد و حـرم امامرضا از آن رؤیت میشد (تـقریبا در 12 کیلومتری مشهد) زائران با قرائت زیارتنامه حضرت امام رضا که بر سنگ مرمر سیاهی حـک شـده بود و نیز با افزودن چند سـنگ بـه پشـتههای سـنگی بـیشماری که زائران پیـش از آنـان روی هم انباشته بودند، رسم سلام دادن به آن حضرت و آداب اذن ورود را بجا میآوردند. زائران بـا مشاهده اولین بارقههای مشعشع و خیرهکننده گنبد طلایی امام رضا(ع)، فریاد یا علی و یا حسین سر میدادند، جامههای خود را میدریدند و قطعهای از آن را به نزدیکترین درخت دخیل میبستند و به شکرانه رسیدن به چـنین فـیض بزرگی که به زودی به زیارت قبر امام رضا (ع) نائل خواهند شد، بر خاک مقدس این سرزمین به سجده میافتادند.»
آنطور که در اسناد و سفرنامهها آمده است، مشهد هشت تپهسلام در هشت ورودی مختلف داشته است که البته امروز جز یکی، مابقی به تاریخ پیوستهاند. یکی از آن هشت تپه سلام در جاده قدیم قوچان قرار داشت که مثل امروز یکی از اصلیترین محورهای ورودی به شهر بوده است و برخی از کاروانها به دلیل آبادی و امنیتی که این مسیر داشت راهشان را حتی از سبزوار به این سمت کَج میکردند تا با خیال راحتتری طی طریق کنند. هانری رنه دالمانی که در دهه90میلادی، از همین مسیر به سمت مشهد آمده است، روایت جالبی از آیین غلتاندن سنگ زائر در کتابش دارد. سنگهایی که باید سه مرتبه از بالا به پایین غلتانده میشدند و به هیچ عنوان کسی حق نداشت آنها برگرداند. در نزدیکیهای شهر هم کسانی بودند که این سنگها را به شهر میبردند و درجایی مخصوص انبار میکردند. دالمانی مینویسد: «طرف عصر ما به تپهای رسیدیم که از آنجا دورنمای شهر پدیدار میشود. سنگهای بزرگی را دیدیم که کمی تراشیده و مدور بودند و آنها را زوار مینامیدند یکی از وظایف عابران این است که سه دفعه این سنگها را به طرف شهر بغلتانند. ارابهرانان هم گاهی این سنگها را روی ارابه خود میگذارند و چند فرسخ آنها را جابهجا میکنند. ولی نباید آنها را به طرف عقب جابهجا کنند و اگر کسی چنین کاری کند مرتکب گناه بزرگی شده است، ما هم به تقلید دیگران پیاده شده و هر یک سه دفعه این زوار بیجان را به طرف شهر غلتاندیم .
مسافرت این سنگها برای زیارت ممکن است چندین سال به طول انجامد اما به محض اینکه به شهر نزدیک شدند، پرستاران آستانه میآیند و آنها را با تشریفاتی به شهر میبرند و در محلی که برای آنها معین شده است و اکنون عده زیادی از آنها در آنجا دیده میشود، جای میدهند.»
دالمانی به غیر از آیین سلام به رسم دیگری هم اشاره میکند که زائران پس از رؤیت گنبد از دور مثل فریضهای واجب انجام میدهند. او میگوید: «بالای تپه که رسیدیم تمام زواری که چند روز با ما راه میپیمودند سر تعظیم به طرف شهر فرود آوردند و بعد چندسنگی را به علامت رؤیت گنبد آستانه روی هم گذارده، هرم کوچکی تشکیل دادند.»