حتما اصطلاح «مود» را شنیدهاید. این واژه به نوعی برداشت و رفتار اجتماعی اطلاق میشود که معلول وضعیت روحی و روانی آدمهاست و معمولا زودگذر است، اما به دلیل شرایط سیاسی، فرهنگی و اجتماعی امروزه جامعه محترم و بزرگ ایران بعضی مودها زودگذر نیستند و مودهای فراوانی طی چنددهسال داشتهایم و داریم که هرکدام در دوره و زمانه خود تبدیل به عادت و باور شدند. یکی از مودها که میرود تبدیل به باور شود، «دکتر بودن» یا «دکتر شدن» است! چند سالی است که تب دکتر نامیدهشدن بدجوری در روح و جان بعضی فعالان اجتماعی در حوزه سیاست، فرهنگ، اقتصاد و حتی نظامی رخنه کرده است؛ تا آنجا که اگر در پیشوند یا پسوند مکاتبات نام ایشان را دکتر ننویسند یا در تریبون دکتر نگویند، حالشان بد میشود. آنهایی که همچون نگارنده حدود 20سال از نیمه دوم عمرشان را سپری کردهاند، نیک میدانند که در ایام ماضی عنوان دکتر یا مهندس عامرانه، عادلانه و بر اساس شواهد متقن خطاب میشد؛ چراکه کسب این عنوانها مستلزم دود چراغ خوردن، زحمت و تلاش چندین و چندساله و مهمتر از همه آموختن توأمان علم و اخلاق نزد استادان صاحبنام، شناختهشده و صاحبامضا بوده است که گرفتن نمره قبولی از استادان عالم و حکیم آن ایام حکایت شیرجه رفتن به عمق دریای مواج و درآوردن صدف از کف آن بود. رایج شدن این جنس خودشیفتگی 2خسارت عمده دارد؛ نخست اینکه عدهای برای به دست آوردن وجاهت اجتماعی به هر قیمتی میخواهند دکتر شوند! و عدهای هم به دلیل مغتنم بودن فرصت عرضه و تقاضا بدون داشتن صلاحیت واقعی علمی ردای استادی به تن میکنند که خروجی این بدهبستان کلاسیک، انبوه فارغالتحصیلانی است که عاطل و باطل با در دست داشتن مدرک کاغذی سرگرداناند یا اگر به لطف واسطه و سفارش در جایگاهی قرار گرفتهاند، تصمیمشان در حوزه صنعت، پزشکی، اقتصاد، هنر، کشاورزی، منابع آبی و محیطی و... فاجعهآفرین و گاهی جبرانناپذیر است که در چنددهسال اخیر ازایندست نمونه داشتهایم و داریم. آنقدر این آش شور شده است که وزارت آموزش عالی هم صدایش درآمده و خریدوفروش پایاننامه را ممنوع کرده است. گاهی اوقات سرک کشیدن به متون آداب اجتماعی گذشتگان و تاریخ شفاهی دیارمان میتواند نسخه برونرفت ازایندست بداخلاقیها و معضلات اجتماعی باشد. نقل است میرزا تقیخان فراهانی (امیرکبیر) در نامهای به اردلان سپنتا، رئیس مجمعالتحریر و بیان اهواز (دانشگاه آزاد یا علمیکاربردی یا... بخوانیدش!) در باب ضرورتها و بایدهای رموز تربیت شاگردان که مدیران، معلمان و کارگران آینده خواهند بود، مینویسد: «نمیشود فرمانده وجود مادی انسان (مغز) را بدون توجه به جوهر حکمت و اصالت تربیت کرد.
نگذارید فرمولها، اعداد و روشهای نامتعارف تعلیم و تربیت، وجود مردان و زنان طالب علم را که عنقریب با تأیید مجمعالتحریر به جایگاه و درجات اجتماعی میرسند، تسخیر کند؛ بیآنکه از معرفت انسانی و وجدان اجتماعی بهره برده باشند؛ لذا به دانشپژوهان بگویید میان بان و دار فاصله است. همین بس که بگوییم بهگونهای تربیتشان کنیم که مملکتبان باشند تا مملکتدار؛ که ابزار مملکتداری ترفندهای مادی است و با تزویر هم میشود مملکت داشت، اما در آیین مملکتبانی عشق به وطن، فداشدن در راه خدمت به مردم، صداقت، پاکدستی، مناعت طبع و مهربانی و عالم و علوم لازمه بودن نه ابزار که جوهره انسانی است. مملکتی پر از انسان در لوای مدیریت انسانهای عالم باتقوا...» بهراستی امروز برای درمان هزار درد مردم نجیب و بزرگوار میهنمان به دکتر نیاز داریم یا طبیب حبیب در همه امور... و سخنی هم بشنویم از مرحوم علی شریعتی: گروهی عقیدهشان را عقدههایشان ساخته...