فهیمه شهری
سال 53 در روستایی از تربتجام به دنیا آمد. پدرش کشاورز بود و از همان ابتدا با طبیعت خو گرفت. به جوانی که میرسد، زمین کشاورزی پدر جوابگوی خرج خانواده 14 نفره آنها نبود بنابراین تصمیم به مستقل شدن میگیرد و راهی مشهد میشود تا در این شهر کسب و کاری پیدا کند اما برای او که عمری در دامن طبیعت بزرگ شده است چه شغلی لذتبخشتر از باغبانی میتواند باشد. کارگر پیمانی شهرداری میشود تا در شهر دود و ماشین، باز هم همنشین گل و سبزه و درخت باشد.
2 سال بعد در یک مجتمع صنعتی گوشت، کاری با درآمد بهتر برایش پیدا میشود. چند صباحی را آنجا کار میکند اما روحیه گلپرور او تاب و تحمل این شغل را ندارد. هرس کردن درخت کجا و شقه کردن گوشت کجا! بوی گل کجا و بوی لاشه کجا! عشق به طبیعت، اسماعیل قربانی را دوباره به شغل قبلیاش یعنی باغبانی باز میگرداند و از آن زمان تاکنون کارگر فضای سبز است.
او اکنون باغبان پارک ملت است و عشق و علاقهای که به کارش دارد باعث شده پیمانکارش و مدیریت بوستان او را به عنوان یکی از بهترین باغبانان بشناسند.
قربانی در این باره میگوید: خیلی خوشحالم که من را به عنوان باغبان نمونه به شما معرفی کردهاند و معتقدم آنچه موجب شده بتوانم کارم را به درستی انجام دهم، این بوده که کار و جایگاهم را پذیرفتم.
او ادامه میدهد: خیلی از همکارانم چه در اینجا و چه در مشاغل دیگر، چون با شغل و عنوان کارگر بودن کنار نمیآیند، از کارشان رنج میبرند و دائم حسرت این را میخورند که چرا دیگران جایگاه بالاتری دارند، همین باعث میشود که نتوانند کارشان را به درستی انجام دهند و فقط دنبال این باشند که روزشان شب شود و کار را تعطیل کنند اما من کارم را پذیرفتم و سعی کردم در همین شغلی که هستم کارم را به نحو احسن انجام دهم تا یک کارگر سازنده باشم.
تاول ترکیده کف دستش نشاندهنده صداقت کلامش است. گویا چند روز پیش که مشغول گلکاری بوده، در اثر کار زیاد با بیلچه، دستش تاول زده و ترکیده است.
قربانی تاکنون جاهای مختلفی باغبانی کرده است از بهشترضا گرفته تا فرودگاه و کوهسنگی و شهرک ابوذر و ... اما در بین آنها از کار کردن در بوستان ملت و غدیر لذت بیشتری میبرد. در بوستان ملت، بیشتر شهروندان نگاه از بالا به پایین به کارگران ندارند. در بوستان غدیر هم لذت خدمت به زائر امام رضا را چشیده است.
او در زندگی خانوادگیاش نیز همواره سعی دارد تا یک همسر و پدر خوب باشد. دختر بزرگش ازدواج کرده است و تا یک ماه دیگر اولین نوهاش به دنیا میآید. دختر دوم قربانی با معدل 19.95 قبول شده است و یکی از مؤسسات کمک آموزشی کنکور او را به طور رایگان پذیرفته است. فرزند سوم و چهارمش هم دو پسر 10 ساله و 3 ساله هستند.
قربانی، تمام تلاشش را میکند تا فرزندانش آینده بهتری داشته باشند برای همین با درآمد اندکی که دارد به قول خودش از دیگر خرجهای زندگی میزند تا هزینه تحصیل آنها را پرداخت کند.
او فرزندانش را هدیه بزرگ خدا میداند و میگوید: کار باغبانی سختیهای خودش را دارد؛ 3 ماه در سال باید با بالابر کار کنیم که خطرات خاص خودش را دارد. یک بار هم با اره برقی دستم را بریدهام اما هر روز صبح که به فرزندانم نگاه میکنم انرژی میگیرم و قدرت این را پیدا میکنم تا همه سختیها و خطرات را به جان بخرم اما شرمنده زن و بچهام نشوم.قربانی، تنها یک خواهش از شهروندان دارد؛ مراقب گلها و درختان باشند و شاخههایشان را نشکنند. او اظهار میکند: ما برای زیبایی پارک و لذت بردن مردم زحمت میکشیم، وقتی میبینیم در نگهداری فضای سبز کم لطفی میکنند غصهمان میگیرد.