امیرمنصور رحیمیان| وقتی رسیدم به نگارخانه، دو ساعتی بود که آسمان چشمش را سرمه کشیده بود. بعد از مدتها به «نگارخانه عسل» رفتم و اینبار توی ذوقم نخورد. مسنگاره یک ضیافت تماشایی، تمامعیار و لذتبخش بود. این را بهعنوان یک اصفهانی که نمایشگاهی از آثار استادان قلمزنی، به وسعت میدان نقشجهان دارد و کار درجهیک، بیشمار دیده است، عرض میکنم. این نمایشگاه با تمام کاستیها و عیبهایش در اجرا و سبک و چیدمان، یک نمایش بیبدیل بود. به نظرم نمایشگاه از طراحی پوستر شروع میشود؛ یعنی همان زمانی که هنرمند تصمیم میگیرد پوستر را طراحی کند، نمایشگاهش شروع شده است. حالا این کار را میتواند براساس میل و سلیقهاش انجام دهد، میتواند کار را بدهد دست من(!) تا عمرا کسی به نمایشگاهش بیاید یا کار را بدهد به آدم کاربلدی که میداند باید این کار را چطور انجام داد. همین چند روز پیش پوستر را دیدم. رویش با طرح و نقش مسین نوشته بودند مسنگاره و نام هنرمندان را یکبهیک آورده بودند. «صبا دقیقبین»، «فهیمه نوقابی»، «نازنین عقابی»، «رضا کاشیپز» و «امین جعفری-میثر-». نقش یک سیمرغ هم آن پسوپیلهها دیده میشد که برای خودش داشت پرواز میکرد و اصلا حواسش به بیننده نبود و در زمینه مسی کار جابهجا رد قدمت روی اثر اکسید شده بود. اولین قدم بهدرستی برداشته شده بود. آدم با دیدن همین اعلان، مورمورش میشد که برود ببیند چه خبر است -به امیرعلی سلطانی(طراح پوستر نمایشگاه) خداقوت باید گفت- کارهای ارائهشده در این نمایش، مربوط به پنج هنرمند باذوق و جوان است. تنوع فکری و ممزوج کردن هنر ایرانی با افسانههای ملل، نقطه طلایی نمایشگاه بود؛ هنرمندان جسوری که مقدار زیادی از سبکوسیاق معمول، پا را فراتر گذاشته و نقوشی را بر تن مس و برنج و فلزات حک کردهاند که کمترکسی تاکنون به خودش زحمت کوبیدن چکش به نقشهایشان را داده است. خدایان هندی و بودایی درکنار اسطورههای ایرانی. «گانش» و «شیوا» و «برهما» قاتی شده بودند با نقش شیرهای بالدار و سرستونهای پرنده تخت جمشید و طرحهای دیوارنگارههای ایوان کاخ تچر. گلومرغ و نقوش اسلامی هم که نقشهای همیشگی و معمول این هنر اصیل و کهن ایرانی است، به بهترین وجه، کار شده بود و نقش جدید و بهروز «گرگ ایستاده بر بلندای کوه». وقتی هنرمند جوان و جسور باشد، باید انتظار این سبک کاری را هم داشت. این تلفیق من را یاد کار کردن یک مرد فرتوت صدودوساله با جدیدترین و پیچیدهترین کنسول بازی رایانهای میاندازد. سخت حیرتآور و غریب است که یک هنر دوهزارساله اینقدر انعطاف دارد. «تقی پشوتن» هیچ فکر نمیکرد که این هنر از دنگودنگ بازار مسگرها، کارگاه سیاه و نمور قلمزنی و از لای آنهمه رنگ دوده و قیر، کارش بکشد به بهترین و روشنترین نگارخانهها و سالنهای نمایش. شجاعت و جسارت همین هنرمندان جوان، روح میدمد در کالبد هنرهای کهن و اصیل و آنها را جهانی میکند. بههرحال اگر نرفتهاید، پیشنهاد میکنم سری به نگارخانه عسل در فلسطین12، پلاک28 بزنید. این نمایشگاه تا پایان همین هفته دایر است.