روضه‌خوانی به زبان اشاره!

  • کد خبر: ۶۱۶۶
  • ۱۰ مهر ۱۳۹۸ - ۰۸:۳۳
  • ۱
روضه‌خوانی به زبان اشاره!
گفت‌وگو با طلبه‌ جوانی که به زبان اشاره منبر می‌رود

محمد کاملان
خبرنگار شهرآرا محله

محمد کاملان- او و یکی دو نفر دیگر چند سالی هست یک تنه جور چندین سازمان و نهاد عریض و طویل را که خیلی راحت شانه از زیربار مسئولیت خالی می‌کنند، می‌کشند. 10سال است که بدون بودجه دولتی برای ناشنواها جشنواره برگزار می‌کنند و نخبه‌هایشان را دور هم جمع می‌کنند. سال‌هاست سرتاسر ایران را دور می‌زند، برای ناشنواها منبر می‌رود، اطلاعات دینی‌شان را بالا می‌برد و مشکلات عقیدتی‌شان را رتق و فتق می‌کند. آن هم بدون هیچ چشم‌داشتی. مهدی زریفی مشکلات و درد ناشنواها را خوب می‌شناسند و می‌فهمد، چون پدر و مادرش هر دو ناشنوا هستند و اصلاٌ زبان مادری‌ خودش هم اشاره است نه فارسی! برای حل این مشکلات هم منتظر این سازمان و آن نهاد نمانده، خودش آستین بالا زده و وسط گود رفته است. در ادامه گفت‌و‌گوی شهرآرامحله را با مهدی زریفی می‌خوانید که تصویر روضه‌خوانی‌اش به زبان اشاره سال گذشته در شبکه‌های اجتماعی دست به دست شد و حسابی سروصدا به‌پا کرد. عکسی که شاید آن را دیده باشید.

 

آقای زریفی زندگی شما چطور به جامعه توان‌یاب ناشنوا گره خورد؟
من پدر و مادرم هر دو ناشنوا هستند. ناشنوایی در خانواده مادرم تقریباً ارثی است و حدود70 نفر از بستگان مادرم کاملاً ناشنوا به دنیا آمده‌اند و دارند زندگی می‌کنند. شاید باورتان نشود ولی خانواده عمه مادرم همه‌شان ناشنوا هستند. پدرم اما به علت بیماری دچار این معلولیت شده است. در دوران کودکی زردی می‌گیرد و مریضی‌اش تاحدی شدید می‌شود که قوه شنوایی‌اش را از کار می‌اندازد. آشنایی پدر و مادرم با هم در نوع خودش جالب است. قدیم کلاس‌های ویژه ناشنوایان مختلط بود، در کوچکی و در همان مدرسه با هم آشنا می‌شوند و قرار و مدار ازدواج می‌گذارند.


چطور می‌شود که از پدر و مادری ناشنوا، فرزندی سالم متولد می‌شود ؟
خیلی‌ها به اشتباه فکر می‌کنند که اگر پدر و مادر ناشنوا باشند، بچه‌ها هم مثل همان‌ها می‌شوند. این تصور کاملاً اشتباه است. یک وقت می‌بینید پدر و مادر سالم هستند، اما بچه‌ها به دلایل ژنتیکی یا هرچیز دیگری ناشنوا می‌شوند و برعکس. ما سه خواهر و برادر هستیم که همه شنوا به دنیا آمدیم. بدون یک ذره مشکل. برادرم اما در بچگی تصادف کرد و به دلیل آسیبی که به سرش رسید، متأسفانه ناشنوا شد.


پس انگار زبان مادری شما فارسی نیست و زبان اشاره است.
بله؛ از من می‌پرسند شما زبان اشاره را چگونه یاد گرفتی؟ می‌گویم که از من باید بپرسید که زبان فارسی را چطور یاد گرفتم؟ مادر و پدرم تعریف می‌کنند من در کودکی در خواب هم با زبان اشاره صحبت می‌کردم نه فارسی! چون زبان مادری‌ام بود. بچه که بودم تکلم درستی نداشتم و در صحبت کردن خیلی ضعیف بودم و تا زمانی که مدرسه ‌رفتم، خیلی از کلمات را نمی‌توانستم بگویم. مادرم کلماتی را نامفهوم شنیده بود و همان‌ها را به من انتقال می‌داد. مثلاً به زردچوبه می‌گفت نزوبه. یک روز به من گفت «مهدی برو نزوبه بخر!» من هم از همه‌جا بی‌خبر رفتم بقالی. هرچه می‌گفتم نزوبه، مغازه‌دارِ بنده خدا منظورم را متوجه نمی‌شد و تازه بعد از اینکه فهمید چه می‌خواهم کلی مسخره‌ام کرد. یا مثلاً به سبزی کوکو می‌گفت سبزی تو‌تو. باز من می‌رفتم خرید و همین که این عبارت اشتباه از دهانم خارج می‌شد، شروع می‌کردند به تمسخر من. یادم می‌آید عمه و خاله و دایی که می‌آمدند خانه‌مان، سریع می‌رفتم یک‌جایی خودم را قایم می‌کردم که با کسی حرف نزنم.


چرا این اتفاق می‌افتاد؟ مگر ناشنواها بلد نیستند فارسی بخوانند و بنویسند؟
ببینید نوع جمله‌بندی ناشنواها با ما زمین تا آسمان فرق می‌کند و اگر برای شما چیزی بنویسند یا اینکه پیامی بفرستند، اصلاً نمی‌فهمید که منظورشان چیست و چه نوشته‌اند. فعل ندارد، جمله‌بندی اشتباه است و... . چون زبان فارسی، دومین زبانی است که یاد می‌گیرند و زبان مادری و اصلی همه ناشنواها اشاره است. خیلی‌ها فکر می‌کنند زبان اشاره همان فارسی است که کلماتش تبدیل به اشاره شده‌اند. این تصور اشتباه است. زبان اشاره یک زبان مستقل مثل فارسی و انگلیسی است و قاعده و قانون خودش را دارد که هنوز مدون نشده است. مثلاً ما در زبان فارسی می‌گوییم یک نفر با سرعت از اینجا رد شد و به جایی دور رفت. معادل همه این‌ها در زبان اشاره این است: پو! این همه جمله در یک کلمه خلاصه شد.


رابطه‌تان با پدر و مادرتان خوب بود؟ وقتی که مدرسه می‌رفتید خجالت نمی‌کشیدید که همراهتان بیایند و بقیه بچه‌ها بفهمند که ناشنوا هستند؟
رابطه‌مان با هم خیلی خوب بود، اما راستش را بخواهید خجالت می‌کشیدم که آن‌ها را به بقیه هم‌کلاسی‌ها نشان بدهم. به این دلیل که آن زمان سطح درک مردم خیلی پایین‌تر از امروز بود و وقتی که می‌فهمیدند پدر و مادرم ناشنوا هستند، نگاه ترحم‌آمیزی به ما می‌کردند. این نگاه خیلی اذیتم می‌کرد چون دوست نداشتم کسی به پدر و مادرم ترحم کند. خودشان هم به هیچ عنوان با این ماجرا کنار نمی‌آمدند و آزار می‌دیدند.


طبیعی هم هست. چون ناشنواها در مقایسه با دیگر گروه‌های توان‌یاب، به علت نوع معلولیتی که دارند زودرنج‌تر هستند.
دقیقاً، ناشنواها دچار معلولیت پنهان هستند. نابیناها عصای سفید و عینک دودی دارند و آن‌هایی هم دچار معلولیت جسمی هستند، نمود بیرونی دارند و مردم کاملاً می‌فهمند که فرد دارای معلولیت است اما یک ناشنوا هیچ‌کدام از این‌ها را ندارد و تا زمانی که با کسی وارد بحث نشود، متوجه نمی‌شوند که شنوایی‌اش دچار مشکل است. نابینایان دچار مشکل ارتباطی نیستند و راحت‌ با بقیه حرف می‌زنند، تلویزیون و رادیو را می‌توانند گوش کنند اما یک ناشنوا از این مزیت محروم است. خیلی از کلماتی که ما یاد می‌گیریم، از طریق ناخودآگاه و حضور در جامعه و از طریق شنیدن رادیو و تلویزیون است. ناشنوا که رادیو نمی‌تواند گوش کند، تلویزیون هم زیرنویس ندارد و زبان اشاره‌ای که استفاده می‌کنند را ناشنواها نمی‌فهمند و سرِ جمع 20دقیقه روز جمعه در صداوسیمای جمهوری اسلامی برنامه دارند. کتاب هم که نمی‌توانند بخوانند. خاله و عمو و عمه و دایی و بقیه دوست و فامیل هم که اغلب زبان اشاره بلد نیستند و نمی‌توانند با یک ناشنوا ارتباط بگیرند. ناشنوایی که نه می‌تواند کتاب بخواند، نه رادیو گوش کند، نه با اقوام ارتباط بگیرد، ناخودآگاه زودرنج می‌شود و کمترین حرف یا رفتاری او را می‌رنجاند و آزار می‌دهد.


یک بخش از این چیزهایی که می‌گویید به ما شنواها هم برمی‌گردد که زبان اشاره یاد نداریم و بلد نیستیم با یک ناشنوا ارتباط بگیریم ؟
همین‌طور است. یک زمان به آموزش و پرورش پیشنهاد کردیم همان‌طور که به بچه‌ها انگلیسی یاد می‌دهید، زبان اشاره هم آموزش بدهید و به چشم یک زبان مستقل به آن نگاه کنید. الان اگر یک ناشنوا خانه‌اش آتش بگیرد، چطور باید به همسایه یا هرکس دیگر منظورش را برساند؟ وقتی که مریض می‌شود چطور باید به دکترِ بیمارستان بگوید که درد خودش یا بچه‌اش چیست و چه چیزی نیاز دارد. من با بچه‌های ناشنوا که صحبت می‌کنم، می‌گویند درد ما این است که کسی به ما اعتماد نمی‌کند. هرجا برای کار می‌روند، تا می‌فهمند ناشنوا هستند، دست رد به سینه‌شان می‌زنند و عذرشان را می‌خواهند. در حالی که یک ناشنوا در کارهای دستی فوق‌العاده هستند و خدا توانایی ویژه‌‌ای به آن‌‌ها داده است که قدرش را نمی‌دانیم.


گفتید که زبان اشاره تلویزیون را ناشنواها متوجه نمی‌شوند. این ماجرا تازگی‌ها خیلی سروصدا کرده و مدام مسئولان و کارشناسان مختلف درحال تایید و تکذیب آن هستند. یکی از کسانی که می‌تواند در این مورد نظر بدهد قطعاً شما هستید که زبان مادری‌تان اشاره است. واقعاً زبان اشاره‌ای که در تلویزیون استفاده می‌شود، استاندارد نیست و ناشنواها آن را متوجه نمی‌شوند؟
دست مترجم شبکه خبر درد نکند، اما مشکل اینجاست که مترجمان تلویزیون هم‌زمان اشاره می‌کنند. یعنی دقیقاً همان کلماتی را که گوینده می‌گوید برای ناشنواها ترجمه می‌کند و از قاعده و قانون و کلمات قراردادی زبان اشاره استفاده نمی‌کند. مثالش می‌شود فارسی نوشتن با حروف انگلیسی. ما دو مدل ترجمه داریم، یکی آزاد و دیگری تحت‌اللفظی. مترجمان صداوسیما تحت‌اللفظی ترجمه و زبان فارسی را به علامت تبدیل می‌کنند. این دیگر اسمش زبان اشاره نیست. بچه که بودم فکر می‌کردم فقط من زبان مترجم را نمی‌فهمم. از پدر و مادر و برادرم که می‌پرسیدم، آن‌ها هم می‌گفتند ما هم مثل تو زبان مترجم را نمی‌فهمیم. باز فکر کردم که خانواده من مشکل دارند. پایم را که از مشهد بیرون گذاشتم، فهمیدم که هیچ ناشنوایی زبان اشاره مترجمان صداوسیما را نمی‌فهمد و مشکل همگانی است. جالب است بدانید پژوهش‌هایی که در دانشگاه‌های معتبر دنیا که زبان اشاره تدریس می‌کنند انجام شده، می‌گوید یک مترجم زبان اشاره نباید بیشتر از ده دقیقه ترجمه کند چون در ترجمه هم‌زمان حواس مترجم باید به این باشد که چطور جمله‌ها را به هم بریزد و به زبان اشاره اصلی تبدیلش کند. این کار ذهن او را خسته می‌کند و باید با کس دیگری جابه‌جا شود. تلویزیون که این همه هزینه می‌کند، یک نظرسنجی ساده بین گروهی از ناشنواها برگزار کند و ببیند که آیا زبان اشاره استفاده شده در تلویزیون را می‌فهمند یا نه؟ اگر نمی‌فهمند، سازوکار جدیدی تدوین کنند.


برگردیم به زندگی شخصی‌تان. مهدی ظریفی چرا حوزه علمیه را انتخاب کرد تا بشود روحانی ناشنواها؟ کسی در خانواده سابقه طلبگی داشت و شما را تشویق کرد، یا اتفاق دیگری افتاد ؟
یک اتفاق باعث شد بروم سراغ حوزه علمیه. و گرنه در دوست و آشنا که اصلاً روحانی نداشتیم و خانواده‌ام هم من را وادار به این کار نکردند. من از بچگی در هیئت ناشنوایان مشهد رفت و آمد داشتم و حتی با ناشنواها کربلا هم رفته بودم و هم آنجا و هم در هیئت نقش مترجم را ایفا می‌کردم. روحانی‌هایی که ماه محرم می‌آمدند هیئت ناشنوایان، ماندگار نبودند. خیلی زود می‌رفتند و باز باید دنبال یک نفر دیگر می‌گشتیم. خیلی روی این ماجرا فکر کردم که چه اتفاقی می‌افتد که این‌ها نمی‌مانند و می‌روند. فهمیدم دردشان توجه نکردن ناشنواها به حرف‌هایشان است. سخنران می‌آمد از قیام عاشورا و فلسفه نماز شب و... می‌گفت، درحالی که جمعیت زیادی در همان هیئت نمی‌دانستند نماز صبح چند رکعت است و چطور خوانده می‌شود؟ می‌آمدند می‌گفتند ما هنوز درست نمی‌دانیم در عاشورا چه اتفاقی افتاده که سخنران شما روی منبر دارد از آن حرف می‌زند. دنیایِ سخنران هیئت و ناشنواها با هم متفاوت بود و برای همین این‌ها توجهی به حرف‌هایشان نمی‌کردند. آن‌ها هم که وضعیت را می‌دیدند، دیگر برای سخنرانی نمی‌آمدند. از طرف دیگر داشتم به چشم می‌دیدم که اطلاعات مذهبی ناشنوایان چقدر ضعیف است. نمونه‌اش پدر و مادر خودم. نماز را نمی‌توانستند کامل بخوانند، صلوات را نصفه و نیمه می‌فرستادند. وقتی دیدم کسی توجهی به این مسائل ندارد و آدمی را نداریم که همین چیزهای ساده را به ناشنواها یاد بدهد، تصمیم گرفتم خودم آستین بالا بزنم و وارد گود بشوم. من که زبان اشاره، زبان مادری‌ام بود و مثل خودِ ناشنواها صحبت می‌کردم.


اینکه می‌گویید اطلاعات مذهبی بخش زیادی از جامعه ناشنوایان اشتباه است و گاهی اوقات مسائل پیش پا افتاده را هم نمی‌دانند، اغراق است یا واقعیت؟ چون دست‌کم خیلی‌ از آن‌هایی که مسئول هستند، این مسئله را در سطح عمومی تکذیب می‌کنند.
من که سال‌هاست دارم با ناشنواها زندگی می‌کنم و شهر به شهر ایران را برای تبلیغ بین آن‌ها رفته‌ام و از ریز زندگی‌شان خبر دارم، این حرف را می‌زنم. شاید خیلی‌ها بگویند خب این‌ها هم می‌رفتند مسائل دینی را یاد می‌گرفتند. ناشنواها دلشان می‌خواسته و می‌خواهد مسائل دینی را فرابگیرند، اما بسترش را برایشان فراهم نکرده‌ایم. از کجا بروند یاد بگیرند؟ شاید باور نکنید و احتمالاً به بعضی از ناشنواها بربخورید، اما من وقتی روضه می‌خوانم و به جای امام حسین(ع) می‌گویم سیدالشهدا و اباعبدا...، خیلی‌هایشان متوجه منظور من نمی‌شوند. نمی‌فهمند که دارم درباره امام حسین(ع) صحبت می‌کنم. برای شما باورکردنی نیست که یک نفر نداند امام حسین(ع)، امام سوم شیعیان است. این چیزها را یک عده باور نمی‌کنند و عده‌ای هم نمی‌خواهند که باور کنند و خودشان را به خواب زده‌اند.


مقصر این اتفاقات چه کسی است؟
من می‌گویم صداوسیما و حوزه علمیه و آموزش و پرورش. ناشنواها همان‌طور که گفتم زبان اشاره تلویزیون را متوجه نمی‌شوند و از طرف دیگر هیچ برنامه‌ای هم زیرنویس ندارد. اولین گزینه‌ای که پیش رویشان قرار دارد استفاده از ماهواره است. فیلم‌های آمریکایی که زیرنویس دارد. صدای آمریکا از مترجمانی استفاده می‌کند که از زبان اشاره اصلی استفاده می‌کنند نه آن تحت‌اللفظیِ تلویزیون ایران. همین شبکه‌ها ویژه ناشنوایان ایران و مشکلاتشان برنامه می‌سازند و پخش می‌کنند. حتی برای ناشنوایان مستند می‌سازند. از آن طرف داعشی‌ها شبکه‌ای مخصوص ناشنوایان راه انداخته‌اند و دارند تبلیغ می‌کنند. وقتی رئیس‌جمهور فرانسه صحبت می‌کند، کنارش مترجم می‌گذارند که به زبان اشاره اصلی برای ناشنوایان ترجمه می‌کند و از همه اجزای بدن و صورت هم می‌تواند استفاده کند. بعد آن وقتی ما به مترجم می‌گوییم که صورتت را اصلاً کج و راست نکن، دست‌هایت هم زیاد بالا و پایین نکن که زشت است. برنامه می‌سازند با موضوع ناشنواها، ولی دریغ از یک مترجم. همین کارها را می‌کنند که ناشنوایان جذب شبکه‌های خارجی می‌شوند و همه اطلاعات مذهبی و سیاسی‌شان را از دشمنان جمهوری اسلامی می‌گیرند نه خودِ ما. اگر صداوسیما زیرنویس و مترجم درست و حسابی داشت و مثلاً برنامه‌ای مثل سمت خدا زیرنویس داشت، دیگر نیازی به منِ مبلغ نبود. آموزش و پرورش هم تا سال پیش می‌گفتند نباید به ناشنواها اشاره یاد بدهیم و باید لب‌خوانی یاد بگیرند که با جامعه در ارتباط باشند. ناشنوایی که فارسی را درست و حسابی یاد نمی‌گیرد و از آن طرف زبان اشاره را هم به او آموزش نمی‌دهید، چطور با جامعه ارتباط بگیرد؟ این سیستم غلط گرته‌برداری از آمریکا بود که آن‌ها به اشتباهشان پی بردند اما آموزش و پرورش ما هنوز نمی‌داند که باید چه کارکند؟ همان راه را ادامه بدهد یا برگردد به همان سیستم قدیم.


الان ناشنواها می‌توانند طلبه بشوند یا منع قانونی دارد؟
در قانون گفته‌اند کسی که ناشنواست نمی‌تواند وارد حوزه علمیه شود که به نظر من اشتباه است و باتوجه به نیاز جامعه ناشنوا، یا باید طلبه ناشنوا وارد حوزه شود و تربیتش کنند، یا اینکه به طلبه‌های علاقه‌مند زبان اشاره آموزش بدهند.


شما وارد حوزه علمیه شدید تا این خلا را پُر کنید.
بله؛ من و آقای اژدر محمدی دو طلبه‌ای هستیم که پدر و مادر ناشنوا داریم و جامعه هدفمان برای تبلیغ ناشنواها هستند. آن زمان که ما طلبه شدیم، کسی نبود که زبان اشاره یاد داشته باشد و برای ناشنواها تبلیغ کند. ناگفته نماند که قبل از تبلیغ هم محصولات مذهبی برای ناشنواها تولید می‌کردیم. الان اگر اشتباه نکنم در کل ایران 5-4 نفر بیشتر را نمی‌شناسم. اگر فرض کنیم 20نفر طلبه داشته باشیم که زبان اشاره بلد باشند، به نظر شما برای جامعه یک میلیون و صد هزار نفری ناشنوایان کافی است؟ من نمی‌دانم که مسئولان ما با خودشان چه فکری می‌کنند. شاید می‌گویند 79میلیون نفر واجب‌تر از یک میلیون نفر هستند و همان‌ها را بچسبیم.


واکنش حوزه علمیه به این ماجرا چه بود؟
راستش را بخواهید خیلی جدی نگرفتند. ما خودمان برای بچه‌ها کلاس زبان اشاره می‌گذاشتیم و استقبال بچه‌ها بد نبود. اما اگر خودِ حوزه این کار را انجام بدهد، طلبه‌ مشتاق هستند که بیایند و زبان اشاره یاد بگیرند.


پس با این اوصاف هیچ‌ وقت برای شنواها نه منبر رفته‌اید و نه تبلیغ. در این سال‌ها فقط و فقط منبرهای بی‌صدا برگزار کرده‌اید؟
شاید یک‌بار بیشتر برای شنواها منبر نرفته باشم. از روز اول طبق همان نیتی که کرده بودم برای ناشنوایان تبلیغ کردم و منبر رفتم. یک‌وقت‌هایی در هیئت می‌گویند که شنواها هم هستند و هم‌زمان با اشاره حرف هم بزنید که من این‌کار را نمی‌کنم. می‌گویم در شهر هزار تا هیئت برای شماها هست، بروید همان‌جا!


گفتید قبل از اینکه طلبه بشوید هم برای ناشنواها محصولاتی تولید کرده بودید. بیشتر توضیح می‌دهید ؟
این دغدغه قبل از طلبگی با من بود. کتاب‌های مذهبی را برمی‌داشتم، به زبان اشاره ترجمه می‌کردم و در قالب سی‌دی به ناشنواها می‌دادم. مثلا بخش امام حسین(ع) منتهی الآمال شیخ عباس قمی را همین‌طور ترجمه کردم. زیارت عاشورا را هم با چند نفر دیگر از بچه‌ها به زبان اشاره برگرداندیم و منتشر کردیم. مناجات امیرالمؤمنین و صلوات خاصه امام رضا(ع) و خیلی از دعاها و مناجات‌های دیگر را همین‌طور ترجمه و منتشر کردیم. الان یکی از نیازهای اساسی جامعه ناشنوایان، ترجمه قرآن به زبان اشاره است که تابه‌حال هم این کار انجام نشده و نیاز به بودجه و توجه ویژه دارد. ما برای قرآن به خیلی از سازمان‌ها مراجعه کردیم، ولی جواب سربالا دادند. ترجمه رساله مراجع یکی دیگر از کارهای مهم و روی زمین مانده است که این هم نیاز به بودجه دارد. از همین ترجمه زیارت عاشورا خاطره جالبی دارم که گفتنش خالی از لطف نیست. اولین‌باری که برای ناشنواها تبلیغ رفتم، شهر شادگان در استان خوزستان بود. همه‌شان من را می‌شناختند. برایم عجیب بود. پرسیدم من را از کجا می‌شناسید؟ گفتند مگر تو مهدی زریفی نیستی؟ همانی که زیارت عاشورا را ترجمه می‌کند؟


واکنش‌های جامعه ناشنوایان ایران به شما، به عنوان اولین طلبه‌ای که زبان اشاره زبان مادری‌اش است، مثل خود آن‌ها صحبت می‌کند و دغدغه‌اش ناشنوایان هستند، چیست؟
نمی‌خواهم از خودم تعریف کنم، اما به خاطر اشاره خوبم و اینکه پدر و مادرم هردو ناشنوا هستند، خیلی‌ها جذب مسجد و دین و هیئت شده‌اند. کرمانشاه رفته بودیم برای تبلیغ، یکی از آن گنده‌لات‌ها که از قضا ناشنوا هم بود، چند شبی که آنجا بودیم مسجد می‌آمد. یک روز به من گفت: «حاجی! من هم شراب می‌خورم، هم هزار کار خلاف دیگر کرده‌ام و می‌کنم. اما چون اشاره‌ات خوب است از تو خوشم می‌آید و آمدم مسجد.» این آدم روز اول که آمد با کفش می‌خواست نماز بخواند!


تولید فیلم‌ها و محصولات ویژه ناشنوایان به کجا رسید؟ هنوز ادامه دارد؟
نه متأسفانه! آن زمان فرهنگ‌سرا و استودیویی داشتیم در فدائیان اسلام که همه کارهایمان را آنجا تولید می‌کردیم. وقتی که آن را از ما گرفتند، کارهایمان عملاً تعطیل شد و دیگر نتوانستیم چیزی تولید کنیم. الان منحصر شده‌ایم به صفحات مجازی خودمان. روزهای محرم اصحاب امام حسین(ع) را به زبان اشاره معرفی می‌کنم. درباره مسائل روز صحبت می‌کنم و... . جامعه ناشنوایان این‌قدر به این چیزها تشنه است که صفحه من در کمتر از یک روز 300دنبال‌کننده پیدا کرد. بعضی از فیلم‌هایی که در تلگرام به اشتراک می‌گذارم، بیش از 6000بار دست به دست و دیده می‌شود. این نشان می‌دهد که ناشنواها تشنه این اطلاعات هستند، اما کسی جدی نمی‌گیرد. ما امکانات نداریم، وگرنه از فیلمبردار و تدوین‌گر گرفته تا مترجم در گروهمان هست.
اگر اشتباه نکنم سال گذشته بود که عکسی از شما درحال سخنرانی به زبان اشاره در شبکه‌های اجتماعی دست به دست شد و شما را معروف کرد. از حال و هوای عزاداری و منبرهایِ بی‌صدا برای ناشنوایان بگویید.
خیلی از شهرهای ایران که رفتم، برای اولین‌بار بود که ناشنوایانِ یک شهر در هیئت مذهبی دور هم جمع می‌شدند. سخت‌ترین قسمت منبر و روضه‌خوانی برای ناشنواها زمانی است که باید از روی مقتل برایشان روضه بخوانیم. نقل است که می‌گویند بهتر است روضه باز خوانده نشود و گریز بزنید، اما برای ناشنوایی که هنوز نمی‌داند سیدالشهدا همان امام حسین(ع) است، چطور گریز بزنم؟ باز کردن روضه امام حسین(ع) به زبان تصویر یکی از سخت‌ترین کارهای ممکن است. به جرئت می‌گویم اشکی که ناشنواها می‌ریزند، پاک‌تر از من و شماست. ما شنواها صدای سوزناک مداح را می‌شنویم و چراغ‌ها را برایمان خاموش می‌کنند و در خلوت خودمان اشک می‌ریزیم. یک ناشنوا از همه این چیزها محروم است و باید به صورت منِ روضه‌خوان نگاه کند تا متوجه حرف‌هایم بشود و بعد اشک بریزد.


شما حتی برای اولین‌بار اگر اشتباه نکنم، دسته عزاداری ناشنوایان را به خیابان آوردید؟
بله؛ خیلی مقاومت می‌کردند که هیئت از مسجد بیرون نیایند. چون نوع و مدل دم گرفتن ناشنواها متفاوت است، همه‌شان به اتفاق می‌گفتند که مردم مسخره‌مان می‌کنند. این‌قدر سطح اعتماد به نفسشان پایین است. هرطور که بود راضی‌شان کردیم و دسته را از میدان شهدا تا حرم بردیم. از آن سال به بعد هرسال دسته عزاداری را می‌برند حرم.


10 سال است شما و بقیه بر و بچه‌های هیئت ناشنوایان درحال برگزاری جشنواره‌ای به نام امام رضا(ع) هستید. جشنواره‌ای که نخبگان جامعه ناشنوایِ کشور را دور هم جمع می‌کند. درباره‌اش بیشتر توضیح می‌دهید.
این جشنواره هیچ حامی دولتی‌ای ندارد. بارها به بهزیستی مراجعه کردیم برای حمایت، اما گفتند این کار وظیفه ما نیست و الخ. شاید باور نکنید اما صفر تا صد پول جشنواره را بانی‌ها تقبل می‌کنند که ما می‌توانیم نخبه‌‌های جامعه ناشنوایی کشور را هر سال دور هم جمع کنیم و استعدادهایشان را شناسایی و پرورش دهیم. شما نمی‌دانید که در بین ناشنواها در زمینه شعر و نقاشی چه استعدادهایی داریم. نقاش‌هایی که کارشان بعضاً جهانی شده است. بالاخره جدای از مسائلی که ذکرش رفت، ما در بین ناشنواها حسابی دانشگاهی، هنرمند و حتی استاد دانشگاه کم نداریم. البته این را هم بگویم که برگزاری کار کم‌دردسری هم نیست. باید خوابگاه جور کنیم، باید برای هر رشته هنری استاد از سرتاسر کشور پیدا کنیم و... یکی از نوآوری‌ها و خوبی‌های جشنواره‌های ما این است که سالانه همایش مترجمین برگزار می‌کنیم. گاهی اوقات اساتیدی که در دانشگاه‌های معتبر دنیا زبان اشاره رشته تحصیلی‌شان بوده و تدریس می‌کنند را می‌آوریم که انتقال تجربه و دانش هم انجام شود و سطح دانش بچه‌های مترجم بالا برود. هرچند که همیشه نمی‌توانیم کسی را دعوت کنیم.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۱
در انتظار بررسی: ۰
غیر قابل انتشار: ۰
حسین
Iran (Islamic Republic of)
۱۱:۳۲ - ۱۴۰۱/۰۷/۲۲
0
0
اقای مهدی زریفی