کاملان - مولانا در سرآغاز مثنوی معنوی و درجایی از شعر معروف بشنو از نی میگوید: هرکسی از ظن خود شد یار من. این از ظن خود یار شُدنی که مولوی در شعرش میگوید، حکایت دیدهها و نوشتههای متفاوتی است از سفرنامهنویسان و جهانگردان از جاده قدیم قوچان و قاسمآباد که برایمان به یادگار مانده است.
نویسندههایی که فاصله سفرشان با هم خیلی زیاد نیست، اما تفاوت آن چیزی که دیده و نوشتهاند، از زمین تا آسمان است. برای هانری رنه فرانسوی جدای از رسم و آیین سلام که پیش از این دربارهاش نوشتیم، قناتها و شیوه آبرسانی ایرانیها و البته باغهای اعیان در مسیر مشهد جالب است و دربارهاش اینطور مینویسد: در مسیر چاههای عمیق زیرزمینی را مشاهده میکنیم که با دست کندهاند تا آب را از مجاری زیرزمینی بهطرف شهر ببرند.
قنات های پرشمار
مسافرانی که تازه به این شهر میآیند باید با نهایت احتیاط قدم بردارند و به شهر نزدیک شوند زیرا که در هر قدم به چاهی برمیخورند . برای تهیه آب شهر مقنیان در دامنه کوهها چاهی حفر و منابع آب را پیدا میکنند و بعد به وسیله همین مجاری زیرزمینی آب را به شهر میرسانند. در بلوچستان و افغانستان و خراسان قنات را کهریز یا کاریز مینامند. همه ساله باید این قناتها را به وسیله مقنیان تعمیر کنند تا آبی برای شرب و زراعت داشته باشند. در محلات خارج دروازه شهر باغهای زیادی دیده میشود که به اعیان و ثروتمندان تعلق دارد. اغلب این باغها سردر مجللی دارد که با کاشیهای الوان مزین شده است.»
مشهد یا کویر لوت
خانیکوفِ روس هم در سفرنامهاش، جاده قدیم قوچان یا بولوار توس فعلی را چیزی جز بیابان لم یزرع نمیبیند و شاید اگر کسی نداند که او در حال سفر به مشهد بوده است خیال کند که این جغرافیدانِ روس در حال توصیف کویر لوت است: «بخش وسیعی از زمینها را پاره سنگهایی پوشاندهاند که بر اثر باران از کوهستانهای مجاور جدا شدهاند. از نظر گیاهان جز چند مورد نادر چیزی به چشم نمیخورد که آن هم بر اثر حرارت آفتاب سوخته است. به طور خلاصه در این منطقه هیچ نشانهای دال بر وجود زمینهای حاصلخیز دیده نمیشود.»
ادموند ادنوان، خبرنگارِ ایرلندی دیلینیوز که حدود 186 سال پیش گذرش به قاسمآباد افتاده و از آن مسیر به مشهد آمده است،گزارشی سیاسی اجتماعی از وضعیت مردم این روستا دارد و از دزدیهای دولتِ قاجار حرف میزند او که بعد از طی مسیری طولانی به قاسمآباد میرسد، میگوید وضع مالی مردم منطقه به خاطر کشت و کاری که دارند نباید باشند، اما واقعیت چیز دیگری است و بعد در ادامه مینویسد: « با در نظر گرفتن میزان محصولی که از زمینهای کشاورزی به دست میآید باید از هر جهت رضایتبخش باشد و از فقر و مسکنت در این صفحات اثری دیده نشود ولی قضیه متأسفانه برعکس است و مردم در شرایط سختی به سر میبرند. »
گرگ گرسنه
علت اصلی این قضیه هم این است که ماموران مرکزی از والی گرفته تا پایینترین کارمند جزء به عنوانهای گوناگون مردم را سرکیسه میکنند و از آنجایی که اخاذیهای ماموران مرکزی هم نامحدود است وضع مردم روز به روز رو به وخامت میگذارد. آنها از همان مرحله اول مثل گرگ گرسنهای که به گله گوسفند حمله میکند به جان مردم بدبخت میافتند.»
ادنوان برای اینکه به بقیه اسلاف جهانگردش ادای دینی کرده باشد، بعد از این انتقادهای تند و تیز . از میوههای خوشمزه و قناتهای پُرآب و زمینهای حاصلخیز و باغهای سرسبز هم چیزهایی مینویسد تا از تلخی حرفهای قبلیاش کمی بکاهد و به قول امروزیها فضا را کمی تلطیف کند: «در حوالی مشهد مزرعههای جو و گندم دو طرف جاده تبدیل به جالیزهای خیار و هندوانه میشود.
باغهای اطراف مشهد از مناظر بسیار زیبا و دیدنی این منطقه محسوب میشود و هلو و انگور از میوههای معروف شهر مشهد است. شلیل، زردآلو و شفتالو این منطقه هم معروفیت زیادی دارد. مزرعههای اطراف شهر به وسیله قناتهای روباز و سربسته آبیاری میشود و یکی از عیبهای قناتهای سربسته این است که اشخاص نابلد ممکن است با مرکب سواری به اعماق چاه قنات سقوط کنند.»