ناصر حقخواه - پس از خرداد پرحادثه و پراتفاق، شروع تابستان انگار آغاز جوشش و زایش هنر است؛ روزهایی که از زادروز کیارستمی و پرستویی تا خداداد عزیزی را در خود گنجانده است؛ کسانی که انگار در ذات خود هنرمندند. آموزش و تلقین و تکرار را اگر کنار بگذاریم، درباره این تیرماهیها، چیزهای زیادی میتوان گفت و نوشت.
سهل و سخت
از کیارستمی نوشتن، هم سهل است هم سخت. از سَمتی با پدیدهای طرفیم که طرحی نو نهتنها در سینمای ایران بلکه در سینمای دنیا درانداخته است و با پس زدن وجوه دراماتیک و اوج و فرود داستانهای معمول و ایجاد هیجانهای تصنعی، برای ساخت سینمایی شاعرانه بر پرده تلاش میکند که روح را نوازش کند؛ پدیدهای که بزرگترین کارگردانان دنیا دربارهاش گفتهاند: «سینما با گریفیث آغاز شد و با کیارستمی به پایان رسید.»؛ پدیدهای که افتخار میکند اگر روزی کسی پای فیلم او خوابش ببرد و این را نشانی بر درست کار کردن خود میداند. پدیدهای که یک آرتیست به معنای حقیقی کلمه است و دنیای شخصی خودش را تماموکمال ساخته و کارش را کرده و رفته است. از یکسو همین آرتیست بودن، کار را برای نوشتن از او سخت میکند؛ چون نمیدانیم با کسی طرف هستیم که سینمابلد و تصویرسازی استثنایی است. یک فیلسوف است که حتی غلتیدن یک قوطی روی زمین، او را و دوربینش را چند ثانیه پشت آن میکشاند و ما مخاطبان عجول را به تامل در آن وادار میکند، یا یک شاعر که کلماتی نغز و دلچسب را در قالبی تاملبراگیز مطرح میکند یا منتقد و شعرشناسی که کتابی مینویسد از تکبیتهای حافظ که بهاءالدین خرمشاهیِ حافظشناس را متحیر میکند. عباس کیارستمیِ تیرماهی یک معجون سخت و سهل است؛ درست مثل فیلمهایش که همه فکر میکنند میشود مثل آن را ساخت اما هیچکس نمیتواند.
پرویز یک، پرویز دو
پرویز پرستوییِ قبل از دوران اینستاگرام و احساس مسئولیت عجیبوغریبش برای اظهارنظر درباره همهچیز و همهکس و نظر دادن از سیاست تا ورزش و از علم اقتصاد تا جامعهشناسی و تعریف و انتقاد از هر کسی که جایی حرفی زده است، یک بازیگر درجه یک و قوی بود که از پس هر نقشی که از او میخواستند، برآمد و اگر هم جایی درخشان نبود و لایق لقب بهترین نشد، حداقل بد و ضعیف هم ظاهر نشد. او چه وقتی سریال، بازی کرده و در قاب تلویزیون بوده، چه بر پرده سینما و چه حتی وقتی بهعنوان مهمان در یک برنامه تلویزیونی حاضر شده، قوتش را به رخ کشیده است. بعد از دوران اینستاگرام هم از کیفیتهای فنی او کاسته نشد و هرچند در بعضی نقشهای تکراری و فیلمهای ضعیف با کارگردانان نابلد همراه شد، همیشه سطح کیفی خود را حفظ کرد. حالا بعد از فوت بیشتر بزرگان سینما، پرستویی جزو پیشکسوتان سینمایی است که بهحق لایق لقب استاد است؛ هرچند که با حفظ سکوت و صبر پیشه کردن در واکنش به بعضی مسائل، بیشتر از همیشه در اوج محبوبیت خواهد ماند.
قریحه قوی با شوخی های ظریف
حضور در برنامه تلویزیونی، قواعدی دارد که یا آموزش میخواهد یا قریحه قوی. خداداد عزیزی، اولی را نه اما دومی را دارد. از اول هم مصاحبههای جنجالی و شوخیهای ظریفش، همه را -درکنار استعداد فوتبالیاش- جذب کرده بود. حالا که در تلویزیون جو مسابقات استعدادیابی، همه شبکهها را فراگرفته و داور و شرکتکننده از همهجا درحال نزول به تلویزیون است، حضور خداداد عزیزی در برنامه کشف استعداد شبکه3 یک فرصت مغتنم است. او علاوهبر ویژگیهای فنی و شناخت نسل جوان و دراختیار گذاشتن تجربههایش، بلد است که چطور یک برنامه تلویزیونی را بگرداند و لحظات دراماتیک بسازد. جاهایی ریتم را حفظ کند و با شوخیهایش، فضا را گرم. او حتی دعواهای نمایشی برای گرم کردن فضای برنامه را هم خیلی خوب بهراه میاندازد. انگار سالهای سال است که روی صحنه میرود و بازیگری را فنی و دقیق، آموخته است. خداداد به مکتب نرفته اما قواعد بازی را خوب یاد گرفته است..