۱۳۹۰
زیر قبه ایستادهای و خیال میکنی همه مقربان درگاه باری تعالی نشستهاند و دارند حرفهای تو را مینویسند؛ همین که این دختر میگوید و تمام؛ و تو از همه چیزهایی که میتوانی طلب کنی، تنها میروی به سمتی که دلت چشم نظر به آنجا دارد! به اقتضای سن کم، آدم خواستههای حقیرانهای دارد. آدم باید هفتهشت سال بزرگتر شود تا بداند نبود هیچ آدمی کسی را نمیکشد!
۱۳۹۱
میپرسی دلتان نمیگیرد ۲ ماه را سیاه میپوشید؟ حاجی که تمام سال لباسهای سفید اتوکشیدهاش یکبار هم به رنگ دیگری تبدیل نمیشود، ۲ ماه محرم و صفر سیاهپوش میشود و میگوید: «ننه خدابیامرزم نذر کرده است.» از لفظ ننه برای یک مرد شصتهفتاد ساله خندهات میگیرد و میگویی: «ننهتان برای خودشان نذرکنند، چهکار به شما دارند؟» میگوید: «بچه که بودم مریض شدم، مادرم مرا نذر حسین کرد، نذر محرم و صفر. خودش هم تا زنده بود در این ۲ ماه سیاه از تنش بیرون نمیآمد، ما هم تا زندهایم...»
۱۳۹۲
دلت به حال خودش نیست. محرم که میشود انگار تو را دعوت کردهاند که بنشینی و پابهپای اهلبیت (ع) ماتم بگیری. حالا چه برای دلِ ماندهات و چه برای عزای سیدالشهدا (ع). دهه اول تمام میشود، ولی انگار هنوز عزای تو ادامه دارد. با خودت میگویی: «شاید اهلبیت (ع) و حضرتزینب (ع) سیاهپوشند. شاید دلشان آنقدر خُرم نیست که بخواهند رخت سیاه از تن به در آرند. من هم سیاه میپوشم تا شاید تلاطم این دل آرام بگیرد. قربه الی ا....
۱۳۹۵
هرسال همین که ذیالحجه به نیمه میرسد به فکر سیاه پوشیهای
محرم میافتی؛ رخت سیاه و روی سیاه! روز شمار محرم که به ۱۰ میرسد، مانتویی مشکی و چنددست لباس محرمی دمدست داری، تا نکند که با آغاز ماه حرام تو جا بمانی. لباسهایی که میدانند تا پایان صفر همراهت هستند. شاکری به این سیاهپوشی که نمیگذارند حسین (ع) را از خاطر ببری. میدانی مشکی محرم رنگِ ماتم دارد، ولی رنگ دلمردگی هرگز!
۱۳۹۸
هر سال در اربعین دلت میخواهد تو هم یکبار گام در راه بگذاری و رنج شیرین تاولزدن پاهایت در مسیر کربلا را بچشی. امسال امکانش از همه سالها فراهمتر بود که بروم. هرسال گذرنامه میگرفتم و حساب و کتاب میکردم، ولی نمیشد و من رنجِ بیزوالِ جاماندن را به دوش میکشیدم. امسال هم گذرنامه جور شده بود و اوضاع هم روبهراه بود، اما نرفتم. بهانههای دیگری حی و حاضر بود که نگذارند بروم. مُهر «جامانده» هرسال گذرنامهام را باطل میکند و نمیگذارد که بهجای آن مُهر «اربعینی شد» بخورد! اصلا حال بدی از این کلمه دارم. شبیه نفرتِ یک بیمار از سوزنی که رگهای حیاتش را سوراخ کرده، ولی چارهای جز تحملش ندارد. اربعین گذشت. نفس صفر به شماره افتاده و امسال هم سیاه حسین (ع) را صافی دلت کردهای تا کمی نرمتر و آرامتر بشوی. اربعین است و دنیا به کام کسی است که با حسین (ع) رفاقت دارد. الحمدا....
۱۳۹۸
اربعینی نشدن دلیل نمیشود که امامرضایی (ع) هم نشوی. اگر فرصت میهمانی از تو گرفته شده، دلیل نمیشود که آنِ میزبانی هم از تو گرفته شود. حالا فرصت دیگری برایت مهیاست که خودت را به امامت نشان بدهی. بگویی من هم دلم میخواست ششگوشه بغل بگیرم و چونان ذرهای اطراف خورشید این منظومه بچرخم. هرساله رود روان زائران به سوی دریای رضا (ع) گستردهتر میشود و مشهد بیش از پیش نگین انگشتری امام مهربان میشود. آخر صفر فرصتی برای همه آنهایی است که میخواهند خادمالرضا (ع) باشند.