چوپان - جزو تیم مستندسازی ثبت لحظههای بینظیر پیادهروی اربعین بود، میگوید اگر به بهانه کار نبود شاید حالاحالاها قسمت نمیشد پایم را در این سرزمین عجیب و غریب بگذارم. همه اگر رفتند در حال خودشان غرق شوند او رفته تا در حال بقیه غرق باشد. چشمهایش را برای دیدن چشمان بقیه وقتی به بینالحرمین میرسند باز نگه داشته و اشکی هم اگر بوده در ادامه اشک عاشقان حسینی ریخته است، این روایت یک برش کوتاه از خاطرهنگاری محمد مرادیون از اهالی محله حجاب و عضو مستندسازان تیم شهرداری مشهد در آیین پیادهروی اربعین امسال است.
از سرزمین عراق داستانهای زیادی شنیده بودم، اما برای اولین بار بود که پا به این کشور میگذاشتم، اما نه فقط برای زیارت بلکه ثبت و دریافت تجربه لحظات حال و هوای اربعین، با خیل عظیم زائران از مرز مهران وارد خاک عراق شدیم، از کشوری با امکانات مطلوب وارد کشوری شدیم که با گرد و غبار و بیامکاناتی دست و پنجه نرم میکرد. با اتوبوسهای عراقی خود را به نجف رساندیم، زائر پیاده در جادههای اطراف نجف هم بود و از نزدیکترین شهرها به سمت نجف موکبهای فراوانی که انگار خاص اربعین ساخته و تزئین شده بودند، وجود داشت. قدم به قدم و دیوار به دیوار موکبهای عراقیهایی بود که هر چه داشتند در اختیار زائر امام حسین (ع) گذاشته بودند، یکی آب خنک نذر میکرد، یکی چای غلیظ عربی و یکی جای خوابی برای زائران فراهم کرده بود.
اتوبوسهای شهرداری مشهد هم برای خدمترسانی به زائران آمده بودند و آنها را از شهر شوملی به نجف و برعکس جابهجا میکردند. به شهر نجف رسیدیم، شهری مملو از جمعیت زائر، ماشینهای آمریکایی و کرهای و ژاپنی، دستفروشان محصولات چینی و البته انواع و اقسام آلودگیهای بصری و شهری و زباله...
دیدن عاشقان اباعبدا... حسین (ع) حال آدم را دگرگون میکرد، یکی مادرش را با ویلچر به مسیر کربلا میبرد یکی فرزند معلولش را و یکی کودک چند ماهه خود را با کالسکه، پیرزن و پیرمردهایی که با عصا و سختی راه میرفتند و همه اینها بدون لحاظ کردن فاکتور عشق بسیار عجیب و بیمعنا بود. از تمام شهرهای ایران با لهجهها و گویشهای مختلف آمده بودند، از کشورهای مختلف با پرچمهای آذربایجان، ترکیه، افغانستان، پاکستان، الجزائر، هندوستان، آلمان و ...
به سمت حرم امیرالمؤمنین (ع) راه افتادیم تا به محل اقامت برسیم، صحنهای خاص روبهرویم بود. غروب خورشید و قبرستان وادیالسلام، قبرستانی که هم بزرگترین قبرستان دنیاست هم بزرگانی را در خود جای داده و هم شکل و شمایلش با هر قبرستان دیگری متفاوت است، پر است از خانههای کوچک... درباره حرم اگر بخواهم چیزی بگویم فقط میشود گفت وقتی برای اولین بار چشمت به گنبد حرم علی بن ابیطالب میافتد حالت دگرگون میشود، حس غرور و ابهت میکنی و بزرگی منش حضرت تمام وجودت را میگیرد. در تمام خیابانهای اطراف حرم تا چشم کار میکند موکب خدمترسان است و جمعیت، شور و حالی دارد برای خودش... میلیونها نفر پا به کشور عراق گذاشتهاند برای حضور در اربعین حسینی و این صفای دیگری به شهر میدهد، در سیل جمعیت و در کنار پاکبانان شهرداری نجف، پاکبانان شهرهای مشهد و تهران هم به چشم میخورند تا زیر پای زائر را تنظیف و مقداری از حجم زباله موجود در شهر را کم کنند.
سعی کردم در شب که جاده نجف به کربلا خلوتتر است با خودرو خود را به بین الحرمینی برسانم که بارها در ذهنم تجسمش کرده بودم، در دو طرف مسیر پیادهروی نجف به کربلا پر است از موکب با خدمات مختلف، موکبهایی که به هم چسبیدهاند و قطع نمیشود که هم عراقیها در آن فعال هستند و هم ایرانیها... به کربلا میرسم، به سرزمینی با آن ماجراهای تاریخی، به حرم حسینی که برای زنده نگه داشتن مفهوم انسانیت از جان و زندگیاش گذشت و کوتاه نیامد و در برابر یزیدی ایستاد که خود را امیرالمؤمنین میدانست، اما مسیر حق را پیش نمیرفت. پس حسین (ع) درسی تاریخی به پیروانش داد، درسی که بیش از ۱۴۰۰سال است روز به روز پررنگتر و بر طرفداران حسین بن علی افزوده میشود. بینالحرمین پر است از دستههای عزاداری که هرکدام به نحوی به امام حسین (ع) و حضرت ابوالفضل (ع) عرض ارادت میکنند. وصفشدنی نیست که آدم چه حال و هوایی دارد آنجا، فقط میدانم دلم را جا میگذارم و برمیگردم نجف. به مسجد کوفه میروم، مسجدی تاریخی با ماجراهایی متفاوت که مهمترین مکانش محل ضربت شمشیر بر فرق عدالت است، پس از انجام اعمالها و زیارت مسلم بن عقیل و مختار ثقفی به نجف بازمیگردم. هرچه به روز اربعین نزدیک میشویم نجف خلوتتر و مسیر کربلا و کربلا شلوغتر میشود، شهر از تب و تاب میافتد، موکبها جمع میشوند، جمعیت کم میشود، در خیابانهایی که از فرط جمعیت جای سوزن انداختن نبود حالا فقط خودرو تردد میکند، غم وجودت را میگیرد، اما عزاداری در حرم حضرت علی (ع) راحتتر میشود و میتوان یک دل سیر و در تنهایی و خلوت عزاداری کرد. با خیل عظیم زائران اربعین به مرز مهران برمیگردم، اتوبوسهای شرکت واحد زائران را تا پایانه مسافربری مهران جابهجا میکنند تا هر کس به شهر و دیار خود بازگردد و این برای منِ سفر اولی تازه شروع همه چیز است.