آیا ما واقعا آزادیم هر باوری که خواستیم، داشته باشیم؟

  • کد خبر: ۷۷۳۸
  • ۰۴ آبان ۱۳۹۸ - ۰۶:۴۵
آیا ما واقعا آزادیم هر باوری که خواستیم، داشته باشیم؟
ایمان فروزان‌نیا
پاتوق‌های مزین به عکس چند نویسنده، شاعر، کارگردان و فلان خواننده آمریکایی یا آمریکای لاتین روزبه‌روز در شهر بیشتر می‌شود. قهوه‌نوش‌ها زیادتر شده‌اند و بحث‌های دور میز قهوه داغ‌تر شده است. اینستاگرام کم‌کم برای یک عده خز شده است و باروبندیلشان را جمع و به توئیتر کوچ کرده‌اند. تیپ‌های هنری بیشتر در خیابان و پاساژ‌ها به‌چشم می‌آیند. روشن‌فکر شدن خیلی وقت است که مُد شده، متقاضی‌اش زیاد شده است. خیلی‌ها دوست دارند هرچه زودتر روشن‌فکر شوند؛ مثلا یک هفته‌ای یا یک ماهه. چون پز خوبی دارد، می‌تواند جایگاه آدم را از یک «علافِ بی‌هدف» به یک «روشن‌فکر سرخورده» تغییر دهد. این روشن‌فکر شدن یا دقیق‌تر بگویم روشن‌فکر جلوه کردن، نیازمند رعایت مجموعه‌ای اداست. روشن‌فکری واقعی حاصل سال‌ها مطالعه، تامل و بحث و گفت‌وگوست، ولی روشن‌فکر جلوه کردن، کار زیاد سختی نیست؛ کمی تغییر تیپ و ظاهر می‌طلبد و اندکی هم لفظ قلم حرف زدن و تکیه کردن به تعدادی مبانی فکری خوش‌رنگ‌ولعاب.
یکی از این ادا‌های روشن‌فکری، صحبت از الزام احترام به فکر‌های متفاوت و درعین‌حال ماندن بر سر تفکرات خودمان است. درظاهر، موضوعی شیک و کلام دهان‌پرکنی است. می‌تواند نشانی از تمدن، مدنیت و آزادی بیان و عقیده تلقی شود. جمعی را تصور کنید که با هم به یک فوت‌کرت رفته‌اند. یکی کباب سفارش می‌دهد، آن دیگری پیتزا، آن یکی مرغ سوخاری، یکی دلمه و هیچ‌کدام به سفارش دیگری کاری ندارد. اگر هم نظری دارد، این‌طور است که فلانی ببین، حیف است اگر از طعم بی‌نظیر پیتزا صرف‌نظر کنی و همه می‌دانند پیتزا یک غذای کامل است و در نقطه مقابل از کیفیت کباب‌های بازار نمی‌شود مطمئن بود، ولی به‌هرحال تصمیم با خود توست که کباب بخوری یا پیتزا و من با انتخابت مشکلی ندارم. کسی سر این میز، نمی‌خواهد به زور غذای خودش را در حلق دیگری فروکند، کسی زیر میز نمی‌زند تا همه را مجبور کند غذای او را بخورند.
این تفکر و مثال در نگاه اول شیک‌وپیک به نظر می‌رسد و می‌شود به‌عنوان یک پز روشن‌فکری از آن استفاده کرد؛ پزی که این روز‌ها زیادتر از قبل، آن را در فضای مجازی و حقیقی می‌شنوم، اما مشکل از آنجا شروع می‌شود که از بحث درباره سفارش غذا دور یک میز خارج شویم و به موضوعاتی بپردازیم که جنبه جمعی بیشتری دارد؛ مثلا در یک بازی شما ملزم به توافق بر سر اصول بازی هستید و این ایده که هر کس اصول خودش را داشته باشد و به اصول بقیه احترام بگذارد، برای ادامه بازی جواب‌گو نیست.
اینکه کاری به باور‌های بقیه نداشته باشیم و دیگران هم کاری به باور‌های ما نداشته باشند، ممکن است شبیه آزادی و مدنیت باشد، ولی ایراد از آنجا شروع می‌شود که باور‌های ما بر رفتار‌های اجتماعی‌مان، تاثیر می‌گذارد. وقتی صحبت از نژادپرستی، رعایت حریم خصوصی، حفظ محیط‌زیست، خشونت علیه کودکان و این‌طور چیز‌ها می‌شود، دیگر نمی‌توانیم با آن پز روشن‌فکری‌مان، یک میز را با دو فنجان قهوه و این دیالوگ تصور و تحمل کنیم: «من به حرف‌های شما گوش می‌دم و نظرت برام محترمه، ولی خودم تصمیم می‌گیرم که چه باوری داشته باشم».
اینجاست که باید با تمام وجود وارد بحث شد، درست و غلط را گفت و آن‌قدر گوش کرد و حرف زد که بالاخره ایده درست از غلط تشخیص داده شود، تا بالاخره معلوم شود که نژادپرستی و برده‌داری غلط است، تا بالاخره روشن شود که حفظ محیط‌زیست واجب است.
این‌ها را گفتم؛ چون روشن‌فکری -البته نوع فوری آن- طالبان زیادی پیدا کرده است و ادا‌های روشن‌فکری با خودش، عواقب خطرناکی به‌دنبال دارد. آن‌هایی که برای روشن‌فکر شدن به‌جای خواندن کتاب و تفکر، متوسل به ادا، فضای مجازی و میز قهوه می‌شوند، در آینده نخواهند توانست در آرامش دور یک میز حتی باهم شام بخورند.
گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.