فیضی - جمهوری اسلامی ایران و مردم کشور ما سالهاست که در معرض تهدیدهای تروریستی قرار دارند و تاکنون بیش از ۱۷هزار شهید و صدها مجروح از اقشار مختلف، قربانی حوادث تروریستی شدهاند. در هیچ کجای دنیا آن وضعیتی که درباره کشور ما اجرا شد و توطئههایی که در کشور ما اتفاق افتاد، سابقه ندارد. در طول یکسال و حتی در طول چند ماه دو رئیس قوه، نخستوزیر، جمع زیادی از وزرا و نمایندگان مردم در کنار آحاد مردم ترور شدند و به شهادت برسند.
شهید حاج احمد رستگار مقدم خواربارفروش چهارراه عشرتآباد یکی از افراد بیگناه منطقه ما بود که ۹ آبان سال ۱۳۶۰ توسط منافقان کوردل به شهادت رسید. شهید احمد رستگارمقدم رضائیون در سال ۱۳۱۰ به دنیا آمد. او بعد از گذراندن دوره ابتدایی در یک نانوایی مشغول به کار شد. دوران جوانیاش با سالهای آغاز تلاش برای شکست رژیم گذشته و به عبارت بهتر سالهای آغازین انقلاب همراه شد. او روحیهای حقطلب داشت حضور او در برنامههای سخنرانی علمای بزرگ مشهد همچون حضرت آیت ا... خامنهای، شهید هاشمینژاد، آیتا... طبسی و... با جریان انقلاب همراه شد و پس از پیروزی انقلاب بهعنوان نیروی فعال در بسیج محله مشغول خدمت شد. او که به لحاظ مالی وضعیت خوبی نداشت و محرومیت را لمس کرده بود با جهاد سازندگی به روستاهای محروم میرفت تا هر آنچه در توان دارد در راستای محرومیتزدایی بگذارد.
این شهید بزرگوار مدتی بعد یک مغازه خواربارفروشی در چهارراه عشرتآباد راهاندازی کرد و عاقبت در تاریخ ۹ آبان ۱۳۶۰ جلوی مغازهاش توسط عوامل گروهک تروریستی منافقین به شهادت رسید. همسر شهید رستگار مقدم از زندگی خود اینطور گفت: من و حاج احمد سال ۱۳۳۳ ازدواج کردیم. آن زمان حاج احمد در نانوایی کار میکرد. وضع مالی زیاد خوبی نداشتیم، در خانهای زندگی میکردیم که علاوه بر ما ۳ خانواده دیگر هم ساکن بودند؛ اخلاق همسرم واقعاً خوب بود همین اخلاق و برخورد مناسبش سختیهای زندگی را بر ما آسان میکرد. چند سال به همین طریق گذشت، صاحب فرزند شدیم. به همین واسطه برکت زندگی ما هم زیاد شد و حاج احمد خودش مغازه خواربارفروشی راه انداخت. وی در ادامه بیان کرد: سالهای اوج انقلاب احمد با علما ارتباط برقرار کرده بود و بیشتر پای منبرهایشان میرفت. عکسهای امام خمینی (ره) و علما را در صندوقچهای در منزل پنهان کرده بود. سخنرانی آقای کافی و نوارهای امام را خیلی پیگیری میکرد. آنقدر سخنرانیهایشان را گوشداده بود که بچهها حفظشده بودند. بعد از پیروزی انقلاب فعالیتهایی داوطلبانه با سپاه و بسیج داشت. هر زمان مغازه تعطیل بود در بسیج و سپاه پیدایش میکردیم. او همراه نیروهای جهاد سازندگی به روستاها میرفت. در گشتهای بسیج محله شرکت میکرد. شبی دریکی از این گشتها دو زن منافق را دستگیر کرده بود، البته بعد آنها از دست مأموران فرار کردند؛ اما این شروعی برای دشمنی منافقین با حاج احمد بود. چند دفعه بهدلیل اینکه عکس امام خمینی (ره) را به دیوار مغازهاش زده بود شیشههای مغازهاش را شکستند؛ اما هیچیک از تهدیدهای منافقین اثری در او نداشت. دختر بزرگ شهید که شاهد شهادت پدرش بوده است بیان کرد: روز ۹ آبان ۱۳۶۰ بود. مثل همیشه به مغازه رفت. شخصی وارد مغازه شد و صدایش زد. بهمحض اینکه پدرم به سمت مرد برگشت او گلولهای به پدرم شلیک کرد و پا به فرار گذاشت. دیدم که پدرم دنبالش دوید و گفت: «اسلام پیروز است و منافق نابود است.» بعد از اینکه این جملات را گفت غرق در خون نقش بر زمین شد. زمانی که بالای سرش رسیدیم شهید شده بود. بعد از شهادت شهید رستگار مقدم شهربانی گزارشی از ترور وی تنظیم میکند در این گزارش آمده است: «از جسد متعلق به احمد رستگار مقدم فرزند ابراهیم ۵۰ ساله بازدید ظاهری شد. آثار خون در صورت و دهان متوفی مشاهده شد. در سایر [نقاط]بدن متوفی آثار ظاهری مشاهده نشد. به نظر میرسد گلوله از دهان متوفی وارد سرش شده و باعث شهادت وی گردیده.... محل آثار لخته خون در ضلع جنوبی مغازه و لخته خون دیگری در ضلع شمالی جلوی مغازه مشاهده شد. به گفته ناظران در صحنه، متوفی در جلوی مغازه روی جعبهای که به خاطر برق در جلوی مغازهاش نصبشده نشسته بود که با شلیک گلوله از جایش بلند شد و بعد از رفتن حدود ۵ متر روی زمین میغلتید...» شهید حاج احمد رستگار مقدم، خواربارفروش خوشنام و معروف محله چهارراه عشرتآباد و کوچه یدا... مشهد بود که هر روز صبح بعد از آبوجارو کردن جلوی مغازهاش، رادیو جیبی خود را روشن میکرد و روی چهارپایهای جلوی در مغازه مینشست و به اخبار و سخنرانیهای امام خمینی (ره) گوش میداد.