رفیق بازی

  • کد خبر: ۸۳
  • ۲۳ خرداد ۱۳۹۸ - ۰۶:۰۳
رفیق بازی
می گوید که برایم پاپوش درست کرده اند. حرف های نا امید کننده می زند و از یاد خدا غافل شده و خودش را با آدم های پول دار مقایسه می کند.

متین نیشابوری - می گوید که برایم پاپوش درست کرده اند. حرف های نا امید کننده می زند و از یاد خدا غافل شده و خودش را با آدم های پول دار مقایسه می کند. احساس خود کم بینی و حقارت تمام وجودش را فرا گرفته است. هرچه خون دل خوردم فایده ای نداشت. همش دنبال رفیق بازی است. نه تنها به حرفم گوش نمی کند بلکه وقتی به او حرفی می زنم سرسنگین برخورد می کند. به رویش نمی آ ورم که چرا احترامم را زیر پا گذاشته است.
چند روزی می شد که از او خبری نبود. آ ن قدر بدون اطلاع ما خانه نمی آمد و شب ها را خانه دوستانش می خوابید و از او بی خبر می ماندیم که فکر نمی کردیم برایش مشکلی پیش آ مده باشد. پلیس که زنگ زد متوجه شدم که او و یکی از دوستانش را در مشهد دستگیر کرده اند. دنیا بر سرم آوار شده بود. نفهمیدیم چطور خودمان را به مشهد رساندیم.
برادر ساده لوحم دوستش را بدون آنکه بداند، توزیع کننده مواد مخدر است با ماشین خود از شهرمان به مشهد آ ورده است و بعد از اینکه گیر افتاده اند، دوزاری اش افتاده که فریب خورده است. می گوید دوستش او را در رودربایستی قرار داده و به بهانه این که با هم دوری بزنند و دلشان باز شود، از خانه بیرون کشانده است.
نمی خواهم سرزنشش کنم، اینجا هستم تا مشکلش حل شود. البته در تحقیقات پلیس هم مشخص شد که مواد مخدر کشف شده مال برادر من نبوده و علاوه بر این دوستش هم به این موضوع اعتراف کرده است که مواد به او تعلق دارد.
برادرم بی مسئولیتی پدرم را علت بدبختی و مشکلات خودش می داند. هرچند بی ربط نمی گوید چرا که پدرم از سر رفیق بازی به دام اعتیاد افتاد و بعد هم گرفتار شد. او کارش به جایی رسید که برای همیشه به روستا رفت و ما هم او را به حال خودش رها کردیم. بعد از اینکه پدرم ما را ترک کرد، من و مادرم آ بروداری کردیم. سرکار می رفتیم و نمی گذاشتیم که دیگر اعضای خانواده احساس کمبود کنند. تا امروز هم دستمان جلوی کسی دراز نشده و خواهرم را هم سرو سامان داده ایم اما برادر کوچکم نتوانست راه خودش را پیدا کند. تا می خواستیم حرفی بزنیم مشکلات پدرم را پیش می کشید و می نالید که ما آینده ای نداریم.
با موافقت قاضی پرونده برادرم آزاد می شود و قرار است که دوباره به شهرمان برگردیم. او از این اتفاقی که برایش افتاده سر عقل آمده است. شاید اگر این تلنگر نبود آینده برادرم مانند دوست مواد فروشش می شد و یک نفر به جمع فروشندگان مواد مخدر نیز افزوده می شد. 

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.