سالِ دیگر زودتر می‌آیم!

  • کد خبر: ۸۳۴۲
  • ۱۴ آبان ۱۳۹۸ - ۰۸:۰۳
سالِ دیگر زودتر می‌آیم!
بانوی آشپز تایبادی ایستگاه استقبال از زائر که روزانه برای ۳۰۰۰ نفر غذا می‌پخت

سیده نعیمه زینبی - برای اولین بار آمده بود. جایی که نه چشمی او را می‌دید و نه نگاهی دنبالش می‌کرد. شاید اگر من هم اهل سرک کشیدن به فضای پیرامونی و پشت صحنه ایستگاه استقبال از زائر نبودم او را نمی‌دیدم. رفت و آمد به انتهای ایستگاه که کار تدارکات با قدرت در آنجا پی گرفته می‌شد با کارت انجام می‌شد. کار پخت و پز برای زائرانی که خسته راه به ایستگاه رسیده‌اند، آن‌قدر حساس هست که مراقبت‌های ویژه خودش را لازم داشته باشد. من هم با کارتی که برای همه خدمت‌گزاران تهیه شده بود به آنجا راه پیدا کردم. کار توزیع غذا از ساعت حدود ۱۱ شروع می‌شد و تا حدود ۴ ادامه داشت تا به تمام زائران گرسنه که مسافت طولانی طی کرده‌اند، ارائه خدمت کند. بار اول که یک بانو را با روپوش سفید در یکی از آشپزخانه‌های انتهای ایستگاه دیدم فکر کردم که او هم مثل دیگر خادمان برای کمک آمده است. خیلی زود از او پرسیدم که اینجا چه می‌کند و در کمال تعجب دانستم که او سرآشپز یکی از آشپزخانه‌هاست. آشپزخانه‌ای که روزانه حدود سه تا سه و نیم هزار غذا توزیع می‌کند. قیمه‌ای که ساعتی پیش خوردم و از کیفیت آن بسیار راضی بودم حاصل دستپخت این بانو است.
فاطمه کرمی با برادرش در این آشپزخانه سیار ایستگاه مستقر است. ۴ فرزند دارد و الان مادر یک پسر ۲۵ ساله است. ۲ فرزند کوچکترش همراهش آمده‌اند. حدود هشت سالی است که ساکن تایباد است. او حدود ۳ سال و نیم آشپزخانه‌ای در شهر تایباد به صورت کترینگ داشته است. می‌گوید: من آشپزی را خیلی دوست دارم. اوایل در مراسم‌های فامیل و آشنا کمک می‌کردم. مجلس بزرگ و سنگین که داشتند یک پای آشپزی بودم. کم کم به این خودباوری رسیدم که می‌توانم به تنهایی یک آشپزخانه را اداره کنم.
کرمی وقتی ماجرای آشپزی را با برادرش مطرح می‌کند اولین مشوقش را پیدا می‌کند. برادرش که به استعداد و توانایی خواهرش ایمان دارد به او کمک می‌کند تا مشکلات پیش‌رو را از سر راه بردارد و به آنچه می‌خواهد دست پیدا کند. کرمی می‌گوید: مشتری‌هایم می‌دانستند که آشپز این کترینگ شهرزاد خانم است و به خاطر اعتمادی که به من داشتند اتفاقا فروش خوبی هم داشتم. در کترینگ خودم تنها بودم و گاهی پسر بزرگم برای کمک می‌آمد.
آنچه کرمی را از هدفش کمی دور می‌کند بیماری ناخواسته قلبی است که یک باره به سراغش می‌آید و پزشک به او توصیه می‌کند که نباید بار سنگین بلند کند. وقتی پزشک به او می‌سپارد که باید کار را تعطیل کند به دنبال استاد ماهری می‌گردد تا از پس کار بر بیاید، اما کسی را پیدا نمی‌کند. فاطمه می‌گوید: در تایباد خانم‌های محلی کار نمی‌کنند و به همین خاطر کسی را پیدا نکردم که بخواهد کمک دستم باشد. همین شد که مجبور شدم در آشپزخانه را ببندم. اگرچه هنوز علاقه‌مند بودم کار را ادامه بدهم.
او اولین سال است که آشپزِ خاص پیاده زائر‌های امام رضا شده است. برادرش با او تماس می‌گیرد و از او می‌پرسد: می‌توانی برای چند هزار نفر غذا بپزی؟ میهمانی است و همان جا چایی‌اش را زمین می‌گذارد و بدون، چون و چرا راه می‌افتد. ۲ ساعت دیگر به مشهد رسیده‌اند و در خیمه برپاشده برای خدمت در حال خادمی است. یک افتخار ویژه برای خادمی خاص زائر‌هایی که با تن خسته و روحی به پرواز درآمده در حال و هوای مشهد برای او دعا به زبان جاری می‌کنند. می‌گوید: پیش از این برای ۶۰۰ نفر و برای هیئت‌های مذهبی غذا پخته بودم، ولی برای اولین بار بود که ۳۰۰۰ غذا می‌پختم. توکلم به خداست. اینجا را امام رضا (ع) کمک می‌کند وگرنه ما کاره‌ای نیستیم. بعد هم خادمان آقا هستند که کمک می‌کنند.
کار‌های سنگین آشپزخانه برعهده مردان آشپزخانه است. اعتقاد دارد که یاری خود ائمه باعث شده است تا از پس این کار به خوبی بر بیاید.
هنوز بساط این آشپزخانه جمع نشده گرد افسوس بر شانه‌اش نشسته است تا بگوید: غصه می‌خورم که این خدمت تمام شد. از همین الان دارم چشم می‌کشم که سال بعد از چند روز جلوتر بیایم. دیروز غصه داشتم که بساط دیگ و پایه‌های اینجا را جمع می‌کردند.
برادرش که در تمام این مدت همراهش بوده است، می‌گوید: این رزق خواهرم بود که امسال اینجا باشیم. در حالت عادی من فقط برای تأمین پشتیبانی و مایحتاج آشپزخانه می‌آمدم، ولی امسال لطف حضور خواهرم باعث شد که این رزق نصیب من هم بشود و من که در خانه خودم این کار‌ها را نمی‌کنم اینجا دیگ و پایه بشویم.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.