متین نیشابوری - میگفت خانه اش ته کوچه است و از من خواست همراهش بروم. شانس آوردم ماشین را با خودم نبردم و کنار خیابان پارک کردم.
کوچه سوت و کور بود و نور کم حالی از چراغ خیابان به آن میتابید. سرصحبت را باز کردم و از او خواستم تا با من راه بیاید. لبخندی مرموزانه بر چهره اش نقش بسته بود. گفت: «راه میآ یم، عجله نکن»
در حال صحبت بودیم که ناگهان جوانی لاغراندام از سایه دیوار بیرون آ مد و با هم خیلی صمیمی احوالپرسی کردند. به حرکات و رفتارشان مشکوک شدم و فهمیدم کاسهای زیر نیم کاسه دارند. آ نها با نگاهی به اطراف و اطمینان از خلوت بودن کوچه به سمت من حمله ور شدند و حتی مجال ندادند عکس العملی از خود نشان بدهم.
با خشونت مرا مورد ضرب و شتم قرار دادند و کیف دستی و پولهایی که همراه خود برده بودم به همراه مدارک شناسایی و گوشی تلفنم را به زور سرقت کردند و بعد هم فرار کردند. سرما بدنم را کرخت کرده بود و درد ناشی از ضربات مشت و لگد سارقان توان راه رفتن را از من گرفته بود.
باورم نمیشد به همین سادگی سرم کلاه رفته باشد. به سختی از روی زمین بلند شدم. خودم را به سرکوچه رساندم. دستپاچه و هراسان سوار ماشین شدم و از آن منطقه دور شدم. داخل یکی از خیابانهای پر رفت و آمد مشهد با کمک یکی از شهروندان با پلیس تماس گرفتم و موضوع را گزارش دادم و بعد از زمانی کوتاه یکی از تیمهای گشتی به سراغم آمد.
مشخصات ظاهری سارقان خوب در ذهنم مانده بود برای همین هرچه یادم بود را به مأموران گفتم و تحقیقات پلیسی برای به دام انداختن آنها آغاز شد.
بعد از یک ماه تلاش و زحمت توانسته بودم پولی برای خرید تلفن همراه کنار بگذارم، اما گوشیای که من میخواستم ارزشش از مقدار پولی که داشتم بیشتر بود برای همین به سرم زد تا به دنبال گوشی دست دوم باشم. هم قیمتش ارزان بود و همان میتوانستم چند مدل بالاتر از گوشیای که میخواستم، بخرم.
از یک فروشگاه تلفن همراه بیرون آ مدم که جوانی جلو آمد و گفت اگر خریدار گوشی تلفن همراه هستم میتواند کمکم کند. او یک گوشی تلفن همراه دستش بود و آن را به من نشان داد. گفتم من فقط از مغازه گوشی میخرم که او با چرب زبانی مدعی شد پول لازم است و باید تا فردا پول گوشی تلفن همراهش را به طلبکارش بدهد. میگفت مغازهها گوشی اش را کمتر از قیمت واقعی میخرند برای همین با یک تخفیف ویژه حاضر است تلفن همراهش را به من بفروشد.
او حتی جعبه تلفن همراهش را هم به من نشان داد و گفت نگران نباشم. با دیدن جعبه گوشی نظرم عوض شد. درباره قیمت گوشی به توافق رسیدیم. اما وقتی از او خواستم گوشی را بدهد گفت اگر میتوانم ۲ ساعت دیگر به یکی از خیابانها بروم تا وسایل جانبی دستگاه را هم از خانه اش بیاورد و به من بدهد. چون وانمود میکرد مشکل مالی دارد و از طرفی قیمت مناسبی داده بود خام شدم و سر قرار رفتم.
او با این ترفند مرا به کوچهای خلوت کشاند و با همدستی دوستش پولی که ثمره تلاش یک ماهه ام بود را
دزدید.
فکر میکردم زرنگ هستم و دچار مشکل نمیشوم. با وجود حادثه مشابهی که چند وقت پیش برای یکی از دوستانم به وجود آمده بود و او هم مورد سرقت زورگیران قرار گرفته بود، اما من درس عبرت نگرفتم و خودم هم قربانی یکی از همین سارقان شدم. دزد گوشی تلفن همراه دوستم دستگیر شد، اما تحقیقات برای شناسایی دو مرد جوانی که مرا تلکه کردند همچنان ادامه دارد.