سمیرا شاهیان - نام روستا برایمان ناآشناست، درست مثل مشکلاتی که اهالی اش با آن دست وپنجه نرم می کنند و دیگران از آن بی خبرند؛ مسائلی مثل آسفالت نبودن راه و نداشتن آب آشامیدنی کافی. برای رسیدن به روستای «علاقه جُنبان» باید از ورودی شهرستان قوچان بگذریم، سپس وارد روستای کهنه فرود بشویم و بعد از طی کردن حدود 15کیلومتر راه خاکی به مقصد برسیم. مقصد ما اگر چه روستایی کوهستانی است که برف مناظر زیبا و شگرفی روی کوه هایش ساخته است، مشقت های مسیر با روستاییان کاری کرده است که چشم اندازهای زیبا برایشان ناخواستنی شود. روستاییان، وقتی یاد شب و روزهایی می افتند که این راه، براثر بارش برفِ سنگین مسدود می شد و غم و غصه به دلشان می انداخت، شاید مثل خیلی از مسافرانی که می آیند و می روند، از تماشای برف روستا لذت نبرند. با همه این اوصاف، سرما و سختی روزگار آن ها را آبدیده تر از آن کرده است که شکرگزار نعمت های پروردگار نباشند و از پرتو این شکرگزاری است که 55خانوار، همچنان به زندگی در این روستای زیبا ادامه می دهند. ما را در این گزارش اعضای گروه «التیام» به سرپرستی سجاد خسروی همراهی میکنند؛ گروهی که چند ماهی است با بهانههای خیرخواهانه مسیر 180 کیلومتری تا این روستا را طی میکنند و این بار نیز در یکی از آخرین روزهای سرمای بهمن ماه، با ما همراه شدند. این راهِ دشوار را با دو خودرو «آفرود» طی می کنیم، به همراه چند جوان که برخی مایحتاج ضروری اهالی این روستا را داخل خودروهایشان حمل می کنند و قرار است برای چندمین بار به این روستا سر بزنند. آن ها بخش زیادی از وسایل و اقلام خوراکی را طی روزهای گذشته به روستا انتقال داده اند و امروز ما همراه آن ها برای طی این مسیر و انتقال بخش دیگری از اقلام موردنیاز روستا هستیم، اقلامی مثل آب معدنی و دارو و... .
بعداز روستای کهنه فرود، راه کاملا خاکی و به دلیل بارش برف طی روزهای گذشته، کاملا لغزنده و خطرناک است. مردان روستای علاقه جُنبان، مجبورند از زادگاه خودشان تا روستای کهنه فرود را پیاده طی کنند تا به آبادی ای برای تهیه مایحتاجشان برسند.
راه دشوار روزهای سختِ بیماری
همین طورکه از سمت قوچان تا روستایی که مقصد اصلی ماست می رویم، به روستای نسیم آباد می رسیم. از اینجا تا علاقه جنبان، 3کیلومتر فاصله است. از داخل ماشین، روستاییان را می بینیم که خلاف جهت حرکت ما، پیاده درحرکت هستند. جوانان همراهمان علت این پیمایش دشوار در فصل زمستان را «پیداکردن چیزی برای خوردن» توضیح می دهند؛ جمله ای که فقط حیرت و تعجب ما را موجب می شود!
جمعیت روستا، مطابق آماری که روستاییان به دهیاری و مراجع دیگر اعلام کرده اند، 55خانوار است، اما از این تعداد فقط 30 تا 38خانوار در فصول سرد در روستا می مانند و آن هایی که امکان زندگی در غیر از زادگاهشان را دارند، دست کم برای چند ماه در سال با سختی ها خداحافظی و از اینجا کوچ می کنند.
مریم یکی از زنان روستاست. لاغر و قدبلند با صورتی تکیده تر از سن و سال واقعی اش. یک بلوز بافت نه چندان گرم بر تن دارد و یک چادر نخیِ رنگی را دور کمرش بسته است. مهمان یکی از خانه های روستاییان شده ایم که 2 اتاق دارد. دهیار از مردان و زنان روستا دعوت کرده است تا برای بیان حرف هایشان به خانه مریم بیایند. مردها در یک اتاق و خانم ها در اتاق دیگر هستند. هوای اتاق به شدت سرد است و مریم، پوستش از سرمای بهمن ماه سرخ شده و دائم با نگرانی دستش را توی موهای پسرش که کنارش چمباتمه زده است، می برد. دل نگران و پریشان است. می گوید: خیلی نگرانم که در این هوای سرد بچه هایم بیمار شوند. نگرانی اش هم بی دلیل نیست؛ پسر 8 سالهاش چهار پنج سال قبل فقط با یک گلودرد ساده فوت کرد؛ آن هم در روزهایی که فرزند دلبندش نیاز به پزشک داشت اما دشواری و مسدود بودن راه در دل برف زمستان، باعث شد او به عزای پاره تنش بنشیند.
مثل مریم باز هم هستند؛ کسانی که به داغ عزیزی نشسته اند؛ زن دیگری که با لهجه کُردی اش فریاد می زند و ماجرای دندان درد شوهرش را تعریف می کند؛ «شوهرم یک هفته به خاطر دندان درد، سرش را به دیوار می کوبید، اما راه بندان بود. نمی توانست از روستا بیرون برود. آن قدر درد می کشید که با خودم گفتم می میرد.»
زن همان طورکه دندان مصنوعی اش توی دهانش لَق می زند، ادامه می دهد: وقتی کارد به استخوانمان رسید، به دهیاری کهنه فرود تلفن کردیم و با لودر آمدند، جاده را از برف پاک کردند و شوهرم با آن ها از روستا خارج شد تا برای درمان دندانش به شهر برود.
انگار راه بندان های یک هفته ای، محصور شدن های طولانی و مسدود شدن های نگران کننده راه، جزئی از زندگی اهالی این روستاست. بااین حال اهالی به حداقل ها هم قانع اند و شکرگزار؛ تقریبا 3 سالی است که روز بعداز هر شبِ برفی، می آیند و راه را باز می کنند. معنایش این است که اوضاع از گذشته بهتر شده است.
یکی از زنان روستا می گوید: دلیل بعضی از مشکلات ما این بود که اعضای شوراهای قبلی اهل اینجا نبودند. دهیار علاقه جنبان در قوچان سکونت داشت و اصلا توجهی نمی کرد که وقتی راه بندان می شد باید «جهاد» برای بازگشایی راه بیایند.
روستایی با سابقه طولانی
در اتاق کناری هم مردان سن وسال دار از سابقه روستا می گویند؛ «سابقه این روستا از همه روستاهای اطراف بیشتر است. از 1400سال پیش قدمت دارد و نامش خرابان بوده است.»
کسی که سوابق گذشته روستا را به ما یادآور می شود، از معتمدان و بزرگان روستاست. «حاجی فدوی» متولد گرگان و بزرگ شده علاقه جُنبان است. از هفت سالگی در این روستا زندگی می کند.
پیرمرد روستایی استکان چایش را سر می کشد و گریزی به گذشته زندگی اش می زند؛ «پدر و مادرم بچه همین روستا بودند. بعد از ازدواج به خاطر بیکاری و نداشتن شغل، برای کشاورزی به گرگان رفتند، اما مدتی بعد، مادرم بیمار شد و پدرم برای مداوای او به مشهد آمد. فامیل های پدر و مادرم که از اهالی همین روستا بودند، از مادرم سرپرستی کردند و بعد از مدتی از پدرم خواستند تا از گرگان کوچ کند و برای همیشه به این روستا بیاید.»
جوانان بیکار روستا
حاجی می گوید: اهالی اینجا از اول، از عشایر بوده اند؛ چون زندگی در اینجا برای کل سال، سخت و ناشدنی است. کشاورزی ما دیمی است؛ یعنی امرارمعاش مردم این خطه با کشاورزی دیم بوده است و هرچه خشک سالی بیشتر شد، رونق کشاورزی ما هم کمتر شد.
او برحسب سن وسالش به یاد می آورد که «اول انقلاب از اداره منابع طبیعی به اینجا آمدند و یک هفته برای نقشه برداری زمینی و هوایی ماندند. نتیجه اش این شد که روستای علاقه جنبان،2260 هکتار زمینِ منابع طبیعی و قابل کشت دارد. اما اکنون، 1140 هکتار زمین به نام روستا ثبت کرده اند که از همین مساحت، نیمی از آن کشاورزی و نیمی هم مربوط به منابع طبیعی است و از آن برای چَرای گوسفندان و احشام استفاده می شود.»
اما گلایه بیکاری جوانان در اینجا هم به گوش می رسد. حاجی می گوید: تنها کار موجود در اینجا دامداری است.
می پرسیم: چرا شما با مشکلاتی از این دست، در این روستا باقی ماندید؟ و می گوید: من 5پسر و 2دختر دارم که عروس و دامادشان کرده ام. 4پسرم در قوچان زندگی می کنند. یکی از آن ها عضو شورای روستاست. یکی هم دهیار علاقه جنبان است؛ ما هم مانده ایم چون شغلی نداریم و هرجا برویم باید کارگری کنیم.
یکی دیگر از مردان روستا توی حرف حاجی می پرد که: «وقتی قرار به کارگری باشد، اگر زیر سقف خانه خودمان بمانیم، آبرومندتر است. ما به این روزگار عادت داریم.»
حاجی می گوید: در این روستا بررسی کرده اند که معدن سیمان و گچ داریم. اگر یک معدن در این روستا راه بیفتد ما خیلی کارها را می توانیم در روستا راه بیندازیم. اگر دولت همکاری کند و یک معدن سیمان راه بیفتد، جوان ها همه جمع می شوند و برای کارگری در روستای خودمان پیش قدم می شوند.
در انتظار راه
او هم مثل همه مردان و زنان روستا بیم روزهای سخت را دارد و از نبود راه مناسب به عنوان واجب ترین خواسته روستا گله می کند و می گوید: به ما گفته اند یک میلیارد و 700 میلیون تومان هزینه آسفالت این 5کیلومتر می شود. تا وقتی این راه، درست نشود مشکلات ما باقی است. متأسفانه خیلی از هم ولایتی هایی که از اینجا رفتند، سه چرخه خریدند و ضایعات و آشغال جمع می کنند، اما این روستا در گذشته، 3000رأس گوسفند داشت و اوضاع مردمش خوب بود. خشک سالی که آمد، آب کم شد و مردم از شغل اجدادی شان دست کشیدند.
با این حال اهالی روستا به برخی چیزهای دیگر دلخوشی دارند؛ اینکه روستای علاقه جنبان معتاد ندارد، خوش آب و هواست و زمستان هایش با برفی که می بارد، واقعی است!
آب آشامیدنی کم داریم
حاجی که 76 بهار از خدا عمر گرفته و حالا معتمد همه اهالی روستاست، می گوید: جوانان ما اگر سرمایه داشتند، در روستای خودمان می ماندند و کار کشاورزی و دامداری می کردند. ما روزگاری 6 گله گوسفند داشتیم و وضعیت خیلی خوب بود اما حالا آب آشامیدنی برای نوشیدن خودمان هم کم داریم. ای کاش به ما مجوز چاه عمیق بدهند تا کشاورزی در اینجا رونق بگیرد. آب که باشد، هر خانواده ای حداقل 2000متر یونجه برداشت می کند، چند اصله درخت بادام و گردو به عمل می آورد و مشکل آب آشامیدنی ما هم حل می شود. خیلی دوندگی کرده ایم اما می گویند که روستای شما کوچک و روی دامنه کوه است. می گویند زمین روستای شما «کفی» و صاف نیست.
یک کیسه آرد برای یک ماه
«ریزه گله جانی» از زنان سختی کشیده روستاست. روی یکی از بلندی های برف گرفته ایستاده و به ما خوشامد می گوید. او درباره امکانات روستا می گوید: پارسال برایمان گاز کشیدند؛ برق هم آمده، ولی جاده خراب است. آب هم خیلی کم است. سهمیه آردمان هم کم است. امکانات درستی نداریم. برای همین مردم از اینجا تا کهنه فرود پیاده می روند تا برای خودشان نان بخرند. اما راه آنقدر خراب است که ما خانم ها تقریبا هر یک ماه از روستا خارج می شویم.
می پرسیم: مگر نباید در خانه هایتان تنور داشته باشید؟ و می گوید: داریم. سال پیش به این دلیل گازکشی شد که بتوانیم برای خودمان نان درست کنیم. ولی تا آرد نباشد، نمی توانیم نان تولید کنیم. آردی که به ما می دهند، حداکثر برای مصرف 10 تا 15روز است.
یکی دیگر از خانم های روستا که شوهرش از روز گذشته به خاطر راه بندان نتوانسته به روستا برگردد، می گوید: به هر خانوار یک کیسه آرد می دهند و فرقی ندارد که 4نفر هستند یا 10نفر. ما اگر از شهر نان نیاوریم، این کیسه آرد جواب گوی احتیاجمان نیست. برایمان میهمان می آید، حیوان خانگی هم داریم، مرغ و خروس هایمان، سگ ها و ... . یک کیسه آرد را چه کنیم؟ 3بار خمیر کنیم تمام می شود.
یک معلم کم است
یک مدرسه ابتدایی در روستاست که در گذشته، ساختمانش کلنگی بود. اهالی یک نامه به آموزش و پرورش بردند تا ساختمان مدرسه بهسازی شود و این طور پاسخ شنیدند: «کارگر و بنّا از روستا بدهید؛ بودجه مان کم است.»
به گفته اهالی، زمانی که جمعیت روستا بیشتر بود، در اینجا 6معلم رفت وآمد داشت، اما بعد از 3سال، 3خانواده کوچ کردند و به شهر رفتند و بچه ها کم شدند و حالا فقط یک معلم دارند. تا قبل از آن، مدرسه روستا تا کلاس نهم داشت اما اکنون فقط تا ششم ابتدایی می توانند در اینجا درس بخوانند و برای ادامه باید به شهرستان های قوچان و روستاهای اطراف بروند و در مدارس شبانه روزی درس بخوانند.
آمار باسوادی و بی سوادی روستا را جویا می شویم. کسی اطلاع دقیقی ندارد. می گویند که بی سوادها زیاد هستند. روستا صنایع دستی خاصی ندارد، فقط در برهه ای خانم ها، قالی بافی شخصی داشتند. با هر کدام از اهالی که صحبت می کنیم، می گویند مهم ترین مشکلشان نبود آب آشامیدنی، جاده پرخطر و صعب العبور و کمبود آرد است. درخواست روشن تر آن ها آسفالت شدن مسیر است.
حاجی که پدرِ حسن فدوی، دهیار جوان روستاست، می گوید: امسال از عید نوروز به این طرف 2بار شن ریزی کرده اند، ولی هر بار 5سانت شن می ریزند؛ بهتر است یک بار 20سانت شن درشت بریزند و راه کوب هم بیاورند تا راه را بکوبد و زودتر آسفالت کنند.
داخل روستا مرکز بهداشت نیست. مرکز بهداشت در کهنه فرود است. اهالی هم گله دارند که مسئولان این مرکز بهداشت حتی یک ماه هم برای سرکشی به روستای علاقه جنبان نمی آیند.
روستایی بدون حمام!
خانم های روستا از بیکاری و نداشتن کاری خانگی نالان هستند. یکی از خانم ها می گوید: برای رفت و برگشت به قوچان 40 هزار تومان باید کرایه بدهیم. روستا حمام عمومی ندارد و از این بابت در سختی هستیم.
یکی دیگر از خانم ها می گوید: در تابستان هفتهای 2بار آب گرم می کنیم و حمام می کنیم اما در زمستان 2هفته یک بار هم سرمان را نمی شوییم؛ ترس داریم از سرما مریض شویم.
اکثر خانم ها درخواستی جز آب، راه و حمام ندارند. البته از هوای خوب و فرح بخش تابستان راضی اند اما وای به زمستان ها که مشکلاتشان چندبرابر می شود.
سکینه اشرفی متولد همین روستاست و می گوید: روستا را دوست داریم و با همه سختی هایش مانده ایم اما چه کنیم؛ کجا برویم؟
پسرش هم می گوید: اگر جاده آسفالت شود، سختی نمی کشیم. من در تهران و مشهد کارگری می کنم؛ نماکاری و بنّایی و هرکاری که گیرم بیاید. چند روز در روستا هستیم و بقیه زمان ها را توی شهرها کارگری می کنم، ولی با کارگری چیزی برایمان نمی ماند.
او به شیر آبی که روی بلندی قرار دارد، اشاره می کند و می گوید: این شیر آب مربوط به چند خانه است. هنوز در هر خانه یک شیر آب نیست. این آب هم فقط روزی یک ساعت برقرار است و بعد قطع می شود!
اهالی می گویند که امسال، یک نفر به دلیل نبود امکانات درمانی فوت کرده است. تعدادی از اهالی روستا بیمار هستند و چاره ای جز پناه بردن به درمان های خانگی نیست. اینجا 2نفر هم بیماری خاص دارند و امیدوارند اسباب گشایشی برای ارسال داروهایشان فراهم شود.
کسری آرد ندارند؛ مجوز نانوایی لازم است
با توجه به اینکه فصل زمستان، سخت ترین موقع سال برای اهالی روستای علاقه جنبان است و مشکل راه، بزرگ ترین مسئله روستاییان، یکی از دغدغه های معیشتی شان یعنی کمبود آرد را پیگیری می کنیم تا دست کم، راهی برای حل سهل ترین مشکل آن ها بیابیم و اهالی روستا از نظر غذایی در مضیقه نباشند.
مدیر روابط عمومی اداره غله و خدمات بازرگانی خراسان رضوی برخلاف صحبت های اهالی روستای علاقه جنبان می گوید: آن ها کسری آرد ندارند. سعید بلوچی توضیح می دهد: بر فرض مثال اگر سهمیه ماهیانه مصرفی هر نفر در استان 6 تا 7 کیلوگرم است، همین مقدار آرد را به ازای هر نفر در روستا اختصاص می دهیم. حال آن خانواده، در ماه با مصارف دیگر، آرد کم بیاورد یا اضافه، ما نمی توانیم بیشتر از مقدار سهمیه تعیین شده به آن ها آرد بدهیم.
وی با بیان اینکه آردی که در روستای علاقه جنبان توزیع می شود، بر اساس سرانه مصرفی کل استان است، در توضیح این قانون می گوید: برای روستاهایی که تعداد خانوار بیشتری دارند، مجوز نانوایی صادر می شود ولی برای روستاهای کمتر از 100 خانوار، براساس سهمیه مصرفیِ کل استان، آرد تخصیص می یابد.
این مسئول ادامه می دهد: با توجه به بازدید شما از روستا و اینکه مسیر روستا صعب العبور و روزهایی از سال راه کاملا مسدود است و اهالی امکان خروج از آنجا را ندارند، اگر بخواهند سهمیه بیشتری داشته باشند، باید با فرمانداری صحبت کنند و اگر برای روستا مجوز یک نانوایی صادر شود، مشکل آن ها نیز برطرف خواهدشد.