گفتارهایی در باب تاریخ و فرهنگ شهر بهشت (قسمت نوزدهم)

حکایت کاشی‌های سنجری و مشهد خیلی قدیم (بخش سوم)

مرضیه ترابی| قسمت قبل را با یک سؤال به پایان بردم، صحبت درباره سه سند قابل بررسی مربوط به تاریخ کاشی‌های سنجری بود، کاشی‌هایی که باید آن‌ها را در زمره قدیمی‌ترین اسناد مشهد خیلی قدیم به حساب آورد. سند اول، خود نام سلطان سنجر. سند دوم نام «ترکان زمرد ملک بنت سلطان شهید محمود» بر روی کاشی‌ها و سند سوم، کاشی‌های دیگر روضه منوّره، به‌ویژه کاشی‌هایی که اعتمادالسلطنه از آن‌ها با عنوان کاشی‌های چینی‌نمای ضلع جنوبی یاد می‌کند. سؤالی که با آن، قسمت قبل را به پایان بردم، مربوط به سند اول بود. بالأخره این سنجر که نامش در کاشی‌ها آمده، کیست؟ همان سلطان سنجر معروف است یا فرد دیگری است؟


کاشی‌ها چه می‌گویند؟
برای یافتن هویت سنجر، اول باید به سراغ خود کاشی‌ها برویم و ببینیم از آن‌ها چیزی در می‌آید یا نه؟ گزارش اعتمادالسلطنه در «مطلع‌الشمس»، می‌تواند در این زمینه راهگشا باشد. به این عبارات که او بیش از یک قرن قبل، از روی کاشی‌های سنجری استنساخ کرده‌است، توجه کنید: «غیاث‌الدین سنجرابی‌الفتح ... به تاریخ سنه اثنی‌عشر و ستّمائه (612هجری قمری)». به نظر می‌رسد که بین نام سنجر و سال 612هجری قمری، یک رابطه منطقی برقرار باشد، یعنی ما باید دنبال کسی بگردیم که در این دوره، یا نامش سنجر بوده یا این لقب را یدک می‌کشیده است. بررسی‌های تاریخی نشان می‌دهد که در تاریخ مد نظر، تنها فرمانروایی که ملقب به «سنجر» بوده، سلطان محمد خوارزمشاه بوده است، همان کسی که در جریان حمله مغول، از مقابل آن‌ها گریخت و نهایتا، در سال 617هجری قمری، در جزیره آبسکون دریای خزر، درگذشت. سلطان محمد بعد از تسلط بر خراسان به «سنجر» ملقب شد. در دوران حکومت او، اتفاقاتی افتاد که ظن ما را بر اینکه سنجر ثبت شده بر کاشی‌های سنجری، سلطان محمد باشد و نه سلطان سنجر سلجوقی، تقویت می‌کند. اجازه بدهید حکایتی را برایتان تعریف کنم که بی‌ربط با تاریخ مشهد خیلی قدیم هم نیست.


جدال قدرت و تولد یک «سنجر» جدید
سلطان محمد خوارزمشاه در دورانی حکومت را به دست گرفت و دودمان سلجوقی را از شرق ایران برانداخت که در بغداد، الناصر‌لدین‌ا...، یکی از آخرین خلفای دودمان عباسی، بر اریکه قدرت تکیه زده‌بود. الناصر آرزو داشت که قدرت و عظمت دستگاه خلافت عباسی را احیا کند و الحق‌و‌الانصاف، هم از سیاست و هم از قدرت کافی برای تحقق این آرزو برخوردار بود. او می‌خواست دولت‌های اسلامی، مانند قرون اولیه، زیر نظر دستگاه خلافت اداره شوند، اما سلطان محمد خوارزمشاه آدمی نبود که در برابر الناصر تمکین کند و از خیر قدرت سیاسی‌اش بگذرد. در مقابل، الناصر به حمایت از سلجوقیان پرداخت و حاضر نشد حکومت سلطان محمد را بر ایران شرقی به رسمیت بشناسد. طبق یک سنت قدیمی، حکومت حاکمان مسلمان بر سرزمین‌های اسلامی، با ارسال طوماری موسوم به «منشور حکومتی» از سوی خلیفه بغداد رسمیت می‌یافت و الناصر حاضر نبود چنین طوماری را برای سلطان محمد بفرستد. در نتیجه، خوارزمشاه به فکر تغییر اساس خلافت افتاد، یعنی خواست صورت‌مسئله را کلا پاک کند. از آنجا که می‌دانست میان عباسیان و علویان از دیرباز دشمنی و درگیری وجود دارد، تصمیم گرفت یکی از علویان به نام علاءالملک ترمذی (که البته مذهب شیعه نداشت و ارتباطی هم با شیعیان اثنی‌عشری نداشت و صرفا به علوی بودن مشهور بود) را به عنوان خلیفه جدید معرفی و مثلا، خلافت را از عباسیان به علویان منتقل کند. این اقدام بر آتش نزاع میان خوارزمشاه و الناصر دامن زد و خلیفه دست‌نشانده سلطان محمد هم، با اقبال عمومی روبه‌رو نشد. با این حال، خوارزمشاه یک سلسله اقدامات گسترده‌ای را برای تثبیت خلافت علاءالملک سازمان داد، یکی از این اقدامات، توجه به مشاهد مُشَرَّفه مورد احترام شیعیان بود که مشهد و حرم رضوی در صدر آن‌ها قرار داشت. به این ترتیب، اقدامات عمرانی متعددی در شهر مشهد پا گرفت، اقداماتی که خیلی از آن‌ها با فرا رسیدن لشکر جرار مغول و برافتادن خوارزمشاهیان، ناتمام ماند. خوشبختانه نشانه‌هایی از آن فعالیت‌های عمرانی در دسترس است، نمونه مهم و برجسته آن «سنگاب» مشهور خوارزمشاهی است که امروزه در موزه آستان‌قدس نگهداری می‌شود. بر روی این سنگاب که روزگاری در سقاخانه «روضه رضویه»، یعنی در داخل بخش مسقف یا همان رواق‌های حرم مطهر قرار داشت، نام علاءالدین محمدخوارزمشاه و وزیرش خواجه نظام‌الملک (با خواجه نظام‌الملک طوسی، وزیر ملکشاه سلجوقی اشتباه نشود) و نیز، احمد و محمد سنگ‌تراش به چشم می‌خورد. سال ساخت سنگاب، 597هجری قمری است. البته در این زمان، هنوز تمام خراسان را خوارزمشاه فتح نکرده بود و طبق روایت «خواندمیر» در «حبیب‌السیر»، این اتفاق در سال 599 هجری قمری افتاد و سلطان محمد به دلیل رسیدن وسعت قلمرو‌ حکومتش به اندازه و گستره دوره سنجر سلجوقی، خودش را ملقب به «سنجر» کرد و در فعالیت‌های عمرانی بعد از این تاریخ در حرم رضوی، آنچه با نام سنجر می‌بینیم، به احتمال زیاد، از ساخته‌های دوران حکومت سلطان محمد خوارزمشاه است.


تردیدی که رواست
با این شواهد، نگارنده معتقد است که نام سنجر در کاشی‌های سنجری، فقط مربوط به دوران اقتدار سلطان محمد خوارزمشاه و «سنجر» نامیدن او نیست، وی باوجود علاقه‌ای که به هم‌ترازی با سنجر سلجوقی داشت، دوران قدرتش آن‌قدر دوام نیافت که این نام برای او نهادینه شود و به یادگار در ذهن مردم باقی بماند. به نظر می‌رسد شهرت یافتن کاشی‌های سنجری، دست‌کم از دو جهت به سنجر سلجوقی مربوط می‌شود، جهت نخست، شهرت و غلبه نام سنجر برای او نسبت به خوارزمشاه که همه تلاش‌های سلطان محمد را تحت‌الشعاع خود قرار می‌داد و جهت دوم، از آن رو که گمان می‌رود در عهد سنجر سلجوقی نیز، مشهد روی عمران و آبادی دیده‌است، چنان‌که عرض کردیم، بزرگانی مانند خاندان کاکویه در همین عصر به ساخت باروی مشهد و شاید، گسترش ابنیه حرم رضوی اقدام کرده‌اند. در این قسمت هم صحبت‌هایمان درباره تاریخ مشهد خیلی قدیم و کاشی‌های سنجری تمام نشد، ان‌شاءا... در نوبت بعد، باز هم با هم بخش‌های دیگری از این دوره مهم و تأثیرگذار را مرور می‌کنیم.

پربازدید
آخرین اخبار پربازدیدها چند رسانه ای عکس
Start Google Analytics Code <-- End Google Analytics Code -->