مرضیه ترابی - طبق گزارش نویسنده کتاب «حرکت تاریخی کرد به خراسان (جلدپنجم)»، کلنل پسیان از روز 13 فروردین سال 1300خورشیدی، همزمان با دستگیری قوام، حکومت خراسان را هم به دست گرفت. (مرحوم باقر عاقلی در کتاب «روزشمار تاریخ ایران»، آغاز حکومت کلنل بر خراسان را روز 11 فروردین میداند که شاید مربوط به زمان صدور حکم باشد.) نوع نگاه به این حکومت در میان مورخان یکسان نیست. افرادی مانند ملکالشعرای بهار معتقدند که کلنل، با وجود سابقه درخشان در وطندوستی و فداکاری در راه میهن، به دلیل رویکردهای مشابه اقدامات سیدضیاءالدین طباطبایی در تهران، اسباب بدبینی مردم و معاریف مشهد را فراهم کرد و آنها، به اقدامات و فعالیتهای وی، روی خوش نشان ندادند و البته، کشته شدن غریبانه او در جعفرآباد قوچان نیز، دلیلی جز این نداشت. اما برخی دیگر، مانند علی آذری در کتاب «کلنل محمدتقی پسیان»، تصویری متفاوت از نوع نگاه مردم به کلنل ارائه میکند. آذری، بهویژه هنگام نقل روایت مربوط به کشته شدن و تشییع پیکر کلنل پسیان، از عزاداری گسترده و سیاهپوش شدن مشهد سخن به میان میآورد. این دیدگاهی است که سیدمهدی فرّخ، یکی از دوستان نزدیک مرحوم پسیان نیز – که دربارهاش قبلا مفصل صحبت کردیم– در خاطرات خود مورد تأکید قرار میدهد و مینویسد: «مردم خراسان و روشنفکران آن زمان، همگی به دور کلنل جمع شده و هر لحظه که بیشتر آن مرد شریف را میشناختند، بیشتر به او ارادت میورزیدند.» با این حال، دلایلی وجود دارد که میتوان با تکیه بر آنها، قول گروه دوم را مورد تردید نسبی قرار دارد.
چرا این گزارشها تردیدپذیر هستند؟
ما در تاریخ با شواهد سروکار داریم. این را قبلا چند باری مورد اشاره قرار دادهام. معنای سروکار داشتن با شواهد این است که هیچگاه نمیتوان در مورد رویدادها، با قطعیت مطلق صحبت کرد. بنابراین، تردید ما بر ادعای دوستان مرحوم پسیان – خدای ناکرده – تردید در شخصیت و انکار خدمات وی نیست ما شواهد بسیاری از وطندوستی و سلامت نفس آن مرحوم در اختیار داریم. قصد ما این است که بفهمیم بازتاب تغییرات و اصلاحات کلنل در میان مردم مشهد چگونه بودهاست. حتی به صورت نسبی و توأم با حدس و گمان. شاید سخن مرحوم مهرداد بهار در مقدمه کتاب «درباره قیام ژاندارمری خراسان به رهبری کلنل محمدتقیخان پسیان» تا حدودی بتواند بخشی از دلایل تردیدی را که بر این دیدگاه وجود دارد، بیان کند. او مینویسد: «اگرچه تقدس یافتن کلنل و پلید گشتن قوامالسلطنه ممکن است تا حدی مبتنی بر یک رشته حقایق تاریخی باشد، اما در این میان، بنیانهای تفکر سنتی و گرایشهای ناتاریخی در فرهنگ ما هم، نقشی به عهده دارد که بنا بر آن، حقایق وقایع و ذکر دقایق تاریخ ارزش چندانی ندارد یا بهتر بگوییم در نظر بسیاری اصلا ارزش ندارد. آنچه ارزشمند است، هماهنگی با نمونه ازلی است ... چندان به دنبال حقایق تاریخی نباید بود[!]» مقصود مهرداد بهار از «نمونه ازلی»، همان شخصیت جذاب و کاریزماتیکی است که در عین عادی بودن و عصمت نداشتن، فارغ از هرگونه اشتباهی فرض میشود و نمیتوان آن را نقد کرد. ادعای طرفداران کلنل، نه فقط در نوشتههای منتقدان او، بلکه در آثار موافقان او نیز با تضادهایی روبهروست. سیدمهدی فرخ درست چند صفحه بعد از توضیح مربوط به اقبال عمومی مردم نسبت به کلنل که آن را ذکر کردیم، مینویسد: «صرفنظر از عدهای بسیار معدود، بقیه رجال خراسان یا دشمن ما بودند و یا مرعوب قوامالسلطنه، زیرا آنان هنوز جلال و جبروت والی سابق را که روزگاری برادرش رئیسالوزراء بود، فراموش نکردهبودند[!]»
مردم مشهد شناختی از کلنل نداشتند
واقعیت آن است که مردم مشهد، شناختی از کلنل پسیان نداشتند و او را نخستین بار در کسوت فرمانده ژاندارمری خراسان دیدند. کسوتی که البته چندان برای مردم این شهر و ایالت خراسان خوشایند نبود. پیش از ورود کلنل، ژاندارمها به دلیل نقصان در پرداخت حقوق، عموما به دریافت رشوه و حقحساب عادت کردهبودند. طبیعی بود که چنین وضعیتی، برای مردم دافعه داشته باشد. نویسنده کتاب «حرکت تاریخی کرد به خراسان» با توجه به همین مسئله مینویسد: «مردم به ژاندارمری خوشبین نبودند»؛ ریشه این خوشبین نبودن هم، اتفاقات و حوادث ناخوشایند قبلی بود و ظاهرا کلنل، با همه اقدامات مثبتی که انجام داد و در آینده به برخی از این اقدامات اشاره میکنیم، نتوانست تغییر بسزایی در ذهنیت مردم به وجود بیاورد. از سوی دیگر، شواهدی در اختیار داریم که نشان میدهد کلنل، دستکم در ابتدای زمامداری، رویکردی نسبتا خشن در پیش گرفت و برای حفظ امنیت و کنترل اوضاع، محدودیتهایی را در مشهد به وجود آورد. کاوه بیات در کتاب «مقدمه بر انقلاب خراسان»، به این رویکرد کلنل، با توجه به اسناد موجود اشاره میکند و مینویسد که مرحوم پسیان روز 15فروردین، با انتشار اعلانی، در خراسان وضعیت فوقالعاده اعلام کرد. بر اساس این اعلان، «کلیه اجتماعات در اماکن مستور و مکشوف غدغن» شد و مردم مشهد، «سه ساعت از شب رفته»، حق نداشتند از خانه بیرون بیایند. همچنین، در این اعلان آمدهبود: «اشخاصی که مخالفت با تغییر حکومتشان به ثبوت برسد، به مجازات عبرتانگیزی رسیده و شاید اعدام خواهند شد.» این رفتار، قاعدتا نمیتوانست برای مردم مشهد جذاب باشد و طبعا در بین آنها نارضایتی ایجاد میکرد؛ هر چند که هیچ کدام از آنها، فرصت بروز و ظهور عقیده را نمییافتند. این برقراری «حکومتنظامی» در مشهد، به دلیل تشابهی که با شرایط ایجاد شده در تهران تحت تسلط سیدضیاء داشت، ظن و گمان برخی از معاریف شهر را درباره تمایل داشتن کلنل به سران کودتا تقویت کرد و این مسئله، در مسیر تداوم حکومت وی بر خراسان، مشکلات عدیدهای ایجاد نمود. ملکالشعرای بهار در این باره مینویسد: «این اقدام موجب شد که سیاست او (کلنل پسیان) بعدها در مشهد با افکار عمومی ملایم نیفتاد و نتوانست افکار خراسان را متوجه خود نماید و در قیامی که به خلاف حکومت و مجلس چهارم کرد، تنها ماند و موفق به اداره خراسان نگردید.» بنابراین، اگر قرار باشد به تحلیل چرایی و چگونگی شکست کلنل محمدتقیخان پسیان بپردازیم، نباید از نوع نگاه عموم به فعالیتهای او غفلت کنیم آن هم در شرایطی که کلنل، کمتر از یک سال در مشهد حضور داشت و کمتر از شش ماه حکومت کرد و فرصت لازم برای رفع این سوءتفاهمها را در اختیار نداشت.