هنوز از یاد و خاطره قدیمی های مشهد نرفته است که آن مرحوم شبی در جامع گوهرشاد در شبستان معروف به خودش آیات عذاب را برای حاضران تفسیر می کرد. یکی از اراذل و لات های معروف مشهد که از آنجا می گذشت، وقتی بیان شیوای آن مرحوم را می شنود، مانند صاعقه زده ای او را در بر می گیرد و همان جا روی زمین می نشیند. وقتی موعظه آن مرحوم تمام می شود، جلو می رود و با اظهار پشیمانی از گذشته خود، عرض می کند: آیا من هم بخشیده خواهم شد؟ وای بر من که چگونه می توانم عذاب الهی را تحمل کنم؟ آن مرحوم او را آرام می کند. دست بر سینه اش می گذارد و او را امیدوار و به توبه و احقاق حقوق ازدست رفته مردم راهنمایی می کند. می گویند نفس آن مرحوم به اندازه ای در آن فرد تأثیر گذاشت که گذشته خود را جبران کرد و بعدها خود مستجاب الدعوه شد و مردم مشهد برای رفع مشکلات خویش نزد او می رفتند.
مرحوم آیت ا... میردامادی تفسیر قرآن را در حدود سال ۱۳۴۰ قمری در شبستان خود در مسجد جامع گوهرشاد مشهد آغاز کرد و جز هفت سال تبعید، تا سال ۱۳۸۰ قمری به مدت 33 سال ادامه یافت. ایشان در سراسر سال، بعد از اقامه نماز عشا، برنامه تفسیر را بدون تعطیلی برگزار می کرد. در ماه مبارک رمضان، آن برنامه ظهرها برگزار می شد.
مرحوم میردامادی میزان را عقل و شرع قرار داده بود. با سر و صدا و هیاهو و جنجال در محیط های مخصوص عبادت سخت مخالف بود. به همین دلیل شبستان آن مرحوم به نام نجف آبادی در ضلع غربی مسجد جامع گوهرشاد محیطی آرام و دلپذیر و مأوای بسیاری از اهل دل و عبادت بود. ایشان با توجه به آیات ۶۳ سوره انعام «قل من ینجیکم من ظلمت البر و البحر تدعونه تضرعا وخفیه لئن انجانا من هذه لنکونن من المشرکین» و آیه ۵۵ سوره اعراف «أدعو ربکم تضرعا وخفیه إنه لا یحب المعتدین» و آیه ۲۰۵ از همان سوره «و اذکر ربک فی نفسک تضرعا وخفیه و دون الجهر من القول با الغدو والآصال و لاتکن من الغافلین» و برخى روایات از جمله روایت مرحوم طبرسی در مجمع البیان از پیامبر(ص) که فرمودند: «إنکم لا تدعون أصما و لا غائبا إنکم تدعون سمیعا قریبا إنه معکم» مردم را به توجه و ذکر و آرامش دعوت می کرد.
در همه حال ذاکر بود و زمانی که دیگران به اشتغال های دنیایی سرگرم بودند، در عالمی دیگر سیر می کرد. نوافل شبانه و روزانه اش ترک نمی شد. حتی برخی از نوافل را در مسیر مسجد می خواند. اهل شبستان ایشان هم به سنت خواندن نوافل عادت کرده بودند. تا نوافل خوانده نمی شد، نماز دیگر آغاز نمی گردید. این ویژگی نماز جماعت آن مرحوم بود. خوش سخن و خوش بیان بود و شیوایی بیان او همه را جلب می کرد.
این ویژگی در فرزندان آن مرحوم نیز مشاهده می شود. مرحوم آیت ا... سید حسن میردامادی، فرزند آن مرحوم، حکایت می کرد: «در سفری همراه پدر از ایران به عراق رفته بودیم. شبی میهمان مرحوم آیت ا...العظمی سید محسن حکیم، صاحب مستمسک، بودیم. مرحوم آقای حکیم از کودکی با مرحوم سیدهاشم دوست بودند و تقریبا همه سال های تحصیل را با هم گذرانده بودند. در آن محفل انس شبانه که در پشت بام منزل آقای حکیم نشسته بودیم، مرحوم آقای حکیم رو به پدر کردند و فرمودند: سید هاشم، مرا موعظه کن. پدرم نیز مطلبی را عرضه داشت.»
آقای سید حسین میردامادی، فرزند دیگر آن مرحوم، از علامه طباطبایی حکایت می کرد که ایشان فرموده بود: «آقای سیدهاشم میردامادی اعبد طلاب نجف بود.» آیت ا... بهجت نیز از آن مرحوم به نیکی یاد می کرد. فرزند رهبر معظم انقلاب روزی به این جانب گفت: «آقای بهجت سراغ نوه های آن مرحوم را گرفته اند و من توضیحاتی داده ام.»
هم چنین هرگاه این جانب به خدمت آیت ا... وحید خراسانی می رسد، از آن مرحوم به نیکی یاد می کنند. یک بار فرمودند: «هنگامی که آقای سیدهاشم رحلت کرد، در مشهد بودم. وقتی جنازه ایشان را از منزلشان بیرون آوردند، پارچه سبزی روی آن کشیده بودند. احساسی خوب و روحانی به من دست داده بود. من آن نورانیت را در آنجا مشاهده کردم.» و بارها فرمودند: «آن جناب مرد بزرگی بود.»
آقای سید مهدی طباطبایی، از وعاظ تهران، درباره مرحوم سیدهاشم می گوید: «با آن مرحوم به سفر حج مشرف شدیم. من نوجوان بودم و از اینکه همسفر آقای سیدهاشم نجف آبادی شدم خوشحال بودم. آن را فرصتی بسیار مغتنم می دانستم. یکی از توصیه های آن مرحوم به اهل کاروان از جمله حقیر این بود که می فرمود برای رسیدن به مقامات معنوی و دریافت فیوض روحانی، برای خود دعا نکنید. من به این توصیه عمل می کردم ولی روزهای پایانی سفر دلم طاقت نیاورد و برای خود نیز دعا کردم. مرحوم سیدهاشم نجف آبادی مرا بازخواست کرد و فرمود: به توصیه ما عمل نکردی!»