مرضیه ترابی - منطقه یا بلوک« تبادکان»، یکی از قدیمیترین مناطق اطراف مشهد است که شاید قدمت آن به پیش از تأسیس این شهر بازگردد. میدانید که پیش از شکل گرفتن مشهد و رو به رونق گذاشتن آن به واسطه وجود حرم مطهر امامرضا(ع)، روستاها و بلوکهای متعددی در این منطقه وجود داشت که اگر یادتان باشد، در دو سه قسمت مشهدیات به معرفی آنها پرداختیم. محمدحسنخان اعتمادالسلطنه، وزیر انطباعات ناصرالدینشاه و دانشآموخته رشته تاریخ و جغرافیای دانشگاه سوربُن فرانسه، در جلد نخست کتاب «مرآةالبلدان»، تبادکان را شهری کوچک در نزدیکی مشهد معرفی میکند و در جلد دوم این کتاب، از «حنظلآباد» (احتمالا هندلآباد امروزی) به عنوان یکی از روستاهای دهات پشتکوه تبادکان سخن به میان میآورد که طبق دستور حکومت مرکزی، قرار است اطراف آن قلعهای کشیده شود. تبادکان زادگاه برخی مشاهیر تاریخ خراسان هم هست؛ مثلا شمسالدینمحمد تبادکانی، از عرفا و محدثان قرن نهم هجری که در اواخر عمر به هرات رفت و در همین شهر وفات یافت و به دستور امیرعلیشیر نوایی بر فراز قبرش، بقعهای ساختند. در میان مشاهیر تبادکان، البته شخصیتهایی هم وجود دارد که زندگی آنها، در ارتباط مستقیم با تاریخ مشهد است. در مشهدیات امروز میخواهیم به سراغ یکی از آنها برویم و با او بیشتر آشنا شویم: سیدحسین تبادکانی، سردار دلیر خراسان در عصر صفوی.
کارشناس نبرد با ازبکان
ماجرای سیدحسین تبادکانی و دفاع او از مشهد به دوره شاه تهماسب یکم صفوی بر میگردد؛ دورانی که ازبکان گاه و بیگاه از کوههای هزار مسجد و اطراف آن میگذشتند و دشت مشهد را آماج تاختوتاز خود قرار میدادند. سیدحسین، جوانی شجاع و دلاور بود که هوش نظامی بسیار بالایی داشت. تا جایی که میدانیم و منابعی مانند «عالمآرای عباسی» درباره وی و خاندانش صحبت میکنند، پدر سیدحسین تبادکانی هم از سرداران شجاع خراسان محسوب میشد و مدتها در برابر هجوم ازبکان در سرخس مقاومت کرده بود. تقابل مکرر سیدحسین و پدرش با ازبکان، آنها را به یک متخصص امور نبرد در این حوزه تبدیل کرد و به همین دلیل، حاکمان خراسان از این توانایی راهبردی، برای مقابله با هجمههای ویرانگر طایفه ازبک بهره میبردند. سیدحسین سال 966قمری، احتمالا به جای پدرش، به عنوان حاکم سرخس و زورآباد منصوب شد و مأموریت یافت تهاجماتی را که به سوی مشهد میشود، دفع کند. این کار در آن زمان، مأموریتی خطیر و بسیار سخت بود. ازبکان در هجمههای غارتگرانه، از الگوی کلاسیک نظامی پیروی نمیکردند و بیشتر به شکل راهزنی و با عملیات پارتیزانی، به سوی مشهد میآمدند و در مسیر خودشان، دست به یغماگری در روستاها و به اسارت گرفتن مردم میزدند. مهار چنین حملاتی، طبعا ساده نبود و به تخصص، تجربه و شجاعت بسیار نیاز داشت؛ ویژگیهایی که در وجود سیدحسین تبادکانی به وفور مشاهده میشد. او دهها عملیات را علیه ازبکان در کوههای هزارمسجد طراحی کرد و به دلیل پیروزی در اغلب آنها، به «فیروز جنگ» ملقب شد.
اوضاع پریشان مشهد
سالهای پایانی حیات شاه تهماسب یکم، با افزایش حملات ازبکان به خراسان مصادف بود. آنها پی به ضعف حکومت مرکزی ایران بردهبودند؛ داستان دعواهایی که میان شاهزادگان صفوی اتفاق میافتاد، پشت دیوارهای دربار باقی نمیماند و همهجا میپیچید. در مشهد هم، به طبع دیگر نقاط ایران، همین وضع حاکم بود. درگیری میان جناحهای مختلف دربار و حکومت ادامه داشت و زیادهطلبیهای برخی طوایف قزلباش، کار را به خون و خونریزی کشاند (ماجرای عزل «شامولیسلطان ذوالقدر»، حاکم شهر و پیوستن او به اردوی سلیمانمیرزا، یکی از پسران شاه تهماسب یکم که چند سال بعد از دوران فعالیت سیدحسین تبادکانی اتفاق افتاد، خبر از یک هرج و مرج تمامعیار میداد). با وخامت روزافزون حالِ فرمانروای صفوی، اوضاع پیچیدهتر از قبل شد و این مسئله، روی سازمان دفاعی سیدحسین تبادکانی بیتأثیر نبود؛ طبیعتا تغییر مداوم حاکمان و روی کار آمدن افراد جدید، پای سربازان را در اجرای دستورهای نظامی سست و کار سردار دلیر تبادکانی را سخت میکرد. او نگران مسائل دیگری هم بود؛ مثلا اینکه از سوی یکی از جریانهای سیاسی، به خیانت متهم نشود و در دام مخالفان و معاندان خودش نیفتد. با این حال، این نگرانیها سیدحسین را از کار اصلیاش غافل نمیکرد.
رقم خوردنِ فرجام تلخ یک سردار
شهرت سیدحسین در دفاع از حریم مشهد، برای برخی از حکومتیان خوشایند نبود. به ویژه وابستگان به طوایف قزلباش که به طور کلی حاکمیت را از آن خود میدانستند و معتقد بودند چون در روی کار آوردن صفویه نقش داشتهاند در همه امور، به ویژه فرماندهی نظامی، حق تقدم دارند. همین مسئله باعث شد که شرایط فعالیت سیدحسین تبادکانی، سختتر شود و او بخشی از فعالیتهای خود را روی دفع چنین حملات کلامی و سیاسی متمرکز کند. این مسئله، در سال 978قمری و با ورود «زینلسلطان ذوالقدر» حاکم جام و از وابستگان به طایفه قزلباش ذوالقدر به معرکه دفاع از خراسان، جدیتر و حادتر شد. در این سال، ازبکان تعداد حملات سازمانیافته خود را افزایش دادند و در گروههایی با جمعیت بالا، به سوی مرزهای ایران و نواحی اطراف مشهد یورش آوردند. به همین دلیل، حاکم جام برای کمک به مدافعان مشهد فرا خوانده شد. زینلسلطان انسانی ذاتا تند مزاج و در کلام، بیپروا و هتّاک بود. احمد بن حسین منشی قمی، در کتاب «خلاصةالتواریخ»، به تأثیر رفتارهای زینلسلطان بر اقدامات سیدحسین تبادکانی، اشاره میکند. گزارش منشی قمی نشان میدهد که زینلسلطان به کرّات روی اعصاب سیدحسین تبادکانی راه میرفت و در بسیاری از دستورالعملهای جنگی، با وی مخالفت میکرد. زینلسلطان اصالت قزلباشی و ذوالقدری خود را عامل برتریاش نسبت به سیدحسین میدانست و به همین دلیل، ارزشی برای تجربیات نظامی وی قائل نبود. این زینلسلطان بود که با پیش کشیدن دعوای تاجیک و قزلباش، کار سربازان دو طرف را به مرافعه کشاند؛ آنقدر که در میدان نبرد، سربازان یک جبهه حاضر به حمایت از یکدیگر نبودند و این مسئله، عملا سازمان دفاعی ایران را در برابر هجوم قدرتمندانه ازبکان آسیبپذیر کرد! در همین ایام، نبرد سنگین سرخس پیشآمد. سیدحسین تبادکانی که شیوه جنگ با ازبکان را به خوبی بلد بود، دستورالعملی برای نبرد طراحی کرد که بر اساس آن، نیروهای ایران نباید ازبکان را تعقیب میکردند؛ اما زینلسلطان حاضر به پذیرش این طرح نبود و با سیدحسین تبادکانی به مخالفت پرداخت. منشی قمی در این باره مینویسد: «میرحسین سلطان تبادکانی که حاکم ولایت سرخس و زورآباد بود، به اتفاق زینل سلطان ولد ابراهیم خان ذوالقدر حاکم جام، به دلیل دفع ازبکان متوجه شده، بعد از محاربه و مجادله بسیار، میر حسین تبادکانی چون روش جنگ ازبکان را میدانست، صلاح در توقف دید؛ زینل سلطان گفت تاجیک (فارس) است و میترسد. میرحسین از این سخن بر آشفته جلو انداخت (حمله کرد)؛ زینل سلطان به تغلیط افتاده، او نیز جلو انداخت و در آن معرکه هر دو به قتل آمدند.» به این ترتیب، سردار نامدار تبادکانی که نوعی پشتوانه امنیتی شهر مشهد در این دوران به حساب میآمد، قربانی تعصبات جاهلانهای شد که ویرانکننده هر ساختار و سازمانی است.
منبع: خلاصة التواریخ، ج 1، ص 562