گفتارهایی در باب تاریخ و فرهنگ شهر بهشت(قسمت شصت‌ونهم)

«علیقلی» و حمام خون سال1127 در مشهد

مرضیه ترابی -  پس از عبور از دوران پررونق تیموری و نیز توسعه بی‌سابقه در عصر صفوی، بالاخره مشهد در دوره افشاریه به‌عنوان پایتخت ایران برگزیده شد و همین اقدام، بر رونق  و آبادانی‌ای که از دوره صفویه آغاز شده‌ بود، افزود. در این دوره، شهر به‌لحاظ کیفی، وضعیت بسیار بهتری پیدا کرد و کاروان‌سراهای مرغوب، باغ‌های مصفا و بازارهای بزرگ، باعث افزایش جمعیت و رونق کسب‌وکار در مشهد شد. برخی معتقدند که این دوره، برای شهر ما، از نظر رشد کمی و کیفی، دورانی طلایی و خاص بوده‌ است. این ادعا البته ادعای اشتباهی نیست، اما واقعیت آن است که این دوران طلایی، فرجامی مقبول و مورد اعتنا نیافت و البته به قول حافظ شیرازی، «دولت مستعجل» بود. وقتی اوضاع روانی نادرشاه در اواخر عمرش به‌هم ریخت و بنای ستمگری و قتل مردم و حتی اطرافیان و خویشانش را گذاشت، آن شکوه مادی گردآمده در مشهد نیز رنگ باخت و دوران آرامش حدودا ده‌ساله مردم به پایان رسید. او در سال‌های آخر عمر، مالیات‌های بخشوده را بازستاند و دمار از روزگار ایرانیان درآورد؛ دورانی که البته برخی دوست ندارند درباره‌اش صحبت کنند تا مبادا عهد پیروزی‌های درخشان نظامی نادرشاه در تاریخ ایران، مکدر به چشم آید؛ غافل از اینکه نقل آن اقتدار و پیروزی، تزاحمی با حکایت‌های بعد از آن ندارد و اتفاقا به تاریخ باید با رویکرد خاکستری توجه نشان داد نه سیاه یا سفید. بگذریم؛ با قتل نادرشاه در فتح‌آباد قوچان، به سال 1125خورشیدی، اوضاع بدتر از آنچه نقل کردیم، هم شد. مدعیان جانشینی وی، از هرسو سربرداشتند و شورش‌های متعددی سراسر ایران را فراگرفت. مشهد در چنین اوضاع‌واحوالی، شاهد استیلای علیقلی، یکی از افراد خشن‌ و بی‌رحم‌ خاندان افشاری، شد و روزگاری بر مردم این خطه گذشت که شاید تا پیش از آن، مسبوق به سابقه نبود.


جنایت به سبک «عادل‌شاه»
علیقلی، برادرزاده نادرشاه و پسر ارشد ابراهیم‌خان ظهیرالدوله افشار، در زمستان سال 1126خورشیدی وارد مشهد شد و نام خودش را «عادل‌شاه» گذاشت. از پیشینه وی و تاریخ زندگی‌اش، قبل از آغاز حکومت، اطلاع زیادی در دست نیست. به‌دستور علیقلی، 40هزار نیروی یاغی همراهش، به‌تدریج وارد شهر شدند و به این ترتیب، روزگار ساکنان مشهد، سخت‌تر از هر زمان دیگری شد. علیقلی دستور داد بیش از سی نفر از فرزندان و نوادگان نادرشاه را به قتل برسانند. در میان آن‌ها فقط رضاقلی‌‌میرزا، امام‌قلی و نصرا...میرزا بیشتر از هجده سال داشتند و بقیه، معمولا کودکان خردسال بودند. این وحشیگری کم‌سابقه، جو رعب‌انگیزی را بر مشهد حاکم کرد. سهراب‌خان، غلامِ علیقلی که در زمان خودش، منفورترین شخصیت نزد زائران و مجاوران حرم رضوی بود، بنای تعدیگری به معاریف شهر مشهد و تعرض به طوایف و قبایلی را گذاشت که در زمان نادرشاه، برای حفاظت از خراسان و مشهد، به این ناحیه کوچانده شده‌ بودند. یکی از این طوایف، طایفه زندیه بود که به رهبری کریمخان زند، تصمیم گرفت به موطن خودش بازگردد. فاصله گرفتن مدافعان مشهد از آن، آشوب و تشویش را در شهر بیشتر کرد. به این ترتیب، امنیت در مسیرهای زیارتی نیز از بین رفت و کار تردد زائران به مشهدالرضا(ع) با نقصان و مشکلات فراوان روبه‌رو شد.


جمع‌ کردن طرفدار با «خاصه‌خرجی»
علیقلی کوشید با استفاده از ثروت نادرشاه، دست به جلب طرفدار بزند. به فرمان او، ثروت هنگفتی که نادر در دوران حکومتش گرد آورده و در قلعه کلات ذخیره کرده‌ بود، به مشهد حمل شد. این گنجینه، یکی از گنجینه‌های بزرگ تاریخ بشر به‌حساب می‌آمد. میرزامهدی‌خان استرآبادی در کتاب «جهانگشای نادری» آورده‌ است: فقط برای حمل دفاتر و اسناد این گنجینه، «چندین قطار شتر کوه‌کوهان» به کار گرفته‌ بودند. ارزش ثروت نادر چیزی حدود «پانزده کرور تومان طلا» ارزیابی می‌شد. علیقلی دستور داد این گنجینه را در میدان مرکزی شهر مشهد، یعنی میدان «سرسنگ»، در امتداد بازار سرشور و نزدیکی حرم مطهر، روی هم بگذارند تا برای آن‌ها مکان مناسبی آماده کند. آن‌گاه تعدادی از نظامیان و ثروتمندان شهر را دعوت کرد و به آن‌ها طلا و نقره فراوان بخشید، این درحالی بود که وضعیت معیشتی در مشهد روزبه‌روز بدتر می‌شد و ثروتمندان و صاحبان زور، با دمشان گردو می‌شکستند و به قول استرآبادی، برخی «نقره خام را به بهای شلغم پخته و گوهر شاهوار را به‌جای سنگ و سفال» معامله می‌کردند. در همان حال، بیشتر مردم در وحشت و گرسنگی به‌سر می‌بردند و هر لحظه، شرایط برای یک قیام عمومی فراهم‌تر می‌شد.


نفرت‌پراکنی‌های «سهراب‌خان»
نقش سهراب‌خان، غلام گرجی علیقلی، در دامن زدن به نارضایتی‌ها و تشدید وخامت اوضاع مشهد در این ایام، انکارناشدنی است. در تابستان سال 1127خورشیدی، زمانی که طوایف مدافع مشهد به‌طور جدی عزم حرکت به‌سوی زادگاهشان را کردند و علیقلی دستور بازگرداندن آن‌ها را داد، سهراب‌خان نتوانست کاری از پیش ببرد و درعوض، تعدادی از مردم بی‌گناه مشهد را به‌عنوان اعضای طوایف مهاجر به بند کشید و سر آن‌ها را در ملأعام قطع کرد و نزد علیقلی برد. در پاییز 1127خورشیدی، زمانی که علیقلی برای نبرد با برادر کوچک‌ترش، ابراهیم‌میرزا، به‌سوی غرب کشور می‌رفت، وضعیت در مشهد بدتر از قبل شد و سهراب‌خان، ستم و کشتار را به اوج رساند. همین مسئله، باعث قیام مردم مشهد شد. در همان حال، علیقلی که از برادرش شکست خورده بود، هراسان به‌سمت مشهد بازگشت، اما در تهران به دست نیروهای ابراهیم‌میرزا افتاد و به دستور برادر کوچک‌ترش کور شد. او را با دستان بسته به مشهد آوردند و ابراهیم‌میرزا، مدعی سلطنت شد، اما مردم مشهد دیگر حاضر نبودند در برابر دو برادر خونخوار و خونریز، تسلیم و مطیع باشند. تعدادی از بزرگان شهر، شاهرخ‌میرزا، نوه نادرشاه، را که از مرگ نجات یافته اما به‌دست مأموران علیقلی کور شده‌ بود، به حکومت برداشتند و با حمایت مردم، به زندگی دو برادر خاتمه دادند و سهراب‌خان را نیز به تیغ تیز جلاد سپردند، با این حال پاییز غم‌انگیز سال 1127خورشیدی که در آن جمع زیادی از مردم مشهد جان خود را از دست دادند و طعمه تیغ بی‌دریغ بقایای خاندان نادرشاه شدند، هرگز از حافظه تاریخی مردم این شهر پاک نشد.

پربازدید
آخرین اخبار پربازدیدها چند رسانه ای عکس
Start Google Analytics Code <-- End Google Analytics Code -->