آزاده چشمه سنگی
نویسنده
«من کاشی ام؛ اما در قم متولد شده ام. شناسنامه ام درست نیست. مادرم می داند که من روز چهاردهم مهر به دنیا آمده ام. درست سر ساعت ۱۲. مادرم صدای اذان را می شنیده است…» این ها را خود سهراب می گوید: پسر اسدا... خان سپهری و ماه جبین. زن و مردی هر دو از اهالی هنر که حتی نام فرزندانشان خبر از لطافت طبع آنان دارد. سهراب، منوچهر، همایون دخت، پریدخت، پروانه. سهراب پس از تولد مدت زیادی میهمان اهالی قم نبود. پس از آن به شهر آبا و اجدادی اش رسید؛ کاشان. رشد او در خانه پدری اش واقع در محله دروازه عطای کاشان با درختان کهن سال اقاقیا و انبوه گل های زنبق و اطلسی در مجاورت جوی آبی که از عرض باغ گذر می کرد، کودکی اش را به تعامل با طبیعت و لطافت محیط گره زد. همان گونه که در اشعار خود بارها گواهی داد: «باغ ما در طرف سایه دانایی بود...»، اما در سال 1327 به شوق ادامه تحصیل در رشته نقاشی که در زمره تمایلات جدی او از کودکی بود، کاشان زیبا را به مقصد تهران ترک کرد تا به دانشکده هنرهای زیبای تهران وارد شود و سال 1332 در حالی فارغ التحصیل شد که نشان درجه اول علمی را بر سینه داشت و در این سال ها دو مجموعه شعر را به مرحله انتشار رسانده بود. اولی «مرگ رنگ» بود، متأثر از نیمایوشیج و دومی «زندگی خواب ها» که نقبی به شیوه شاعرانگی احمد شاملو می زد. حضور در چندین نمایشگاه نقاشی نیز نام او را در میان اهالی هنر دهه30 پررنگ تر می نمود، اما پس از اتمام تحصیلات، رفته رفته سفرهای او به مشرق زمین آغاز شد؛ هندوستان، پاکستان، افغانستان، ژاپن و چین. از سال 1336 نیز به اروپا رفت و سیاحت در پاریس و لندن را به مجموعه تجربیات خود اضافه کرد. سیمین دانشور، همکار قدیمی سهراب در اداره هنرهای زیبا درباره تأثیر این سفرها بر سهراب چنین می گوید: «سهراب طبعی شهودی داشت و این طبع، او را به خاور دور و ژاپن کشاند. رهاورد این سفرها، هم در نقاشی و هم در شعر او اثر گذاشت. آثار او تلفیقی میان هنر شرق و غرب و با الهام گرفتن از محیط پیرامونش یعنی ایران و زادگاه کویری اش کاشان بود.» عمر سفرهای سهراب به قدر وسعت جیبش بود. نقدینگی اش که تمام می شد، برمی گشت، کار می کرد و زمینه را برای سفرهای بعدی مهیا می کرد. سال 1337 نیز پس از بازگشت از اروپا، در وزارت کشاورزی با سمت سرپرست سازمان سمعی بصری مشغول به کار شد و از مهر سال 1340نیز تدریس در هنرکده هنرهای تزیینی تهران را آغاز کرد، اما یک سال پس از آن با فوت پدرش، از
تمام مشـاغل دولـتی کناره گــرفت و بیش از هر زمان، متمرکز بر خلق آثار نقاشی و شعر شد. نقاشی های او با اشراف بر رابطه رنگ ها، خطوط، سایه روشن ها و احساس جاری میان عناصر طبیعت، بیننده را به متن حقیقی محیط نزدیک می کرد. سپس آرامش و کشف و شهود آثار بصری سهراب به واژگان او جاری می شد و اشعارش نیز با مضامین عرفانی و فلسفی، در خدمت روایت او از احساسات درونی اش قرار می گرفت که در قالب تصویرسازی هایی بکر و خلاقانه با زبانی نرم و پاکیزه ارائه می شد. اما سال 1358 آخرین سفر او به انگلستان با هدف درمان بیماری سرطان خونش بود که سرانجام روشنی نداشت و یک سال بعد در یکم اردیبهشت سال59 در بیمارستان پارس تهران در حالی چشم هایش را برای همیشه بست که از دار دنیا نزدیک به 10کتاب و ده ها تابلو نقاشی ارزشمند از خود به یادگار
گذاشته بود.
( * عنــوان کتابی مشتمل بر شعرها و یادداشــت های منتشــــر نــشــــده
از ســـهراب ســپــهــری به کوشش خــــواهرش، پــریــدخــت سپهری)
و من مسافرم
مستند «و من مسافرم» ساخته لقمان خالدی، درباره یک مستندساز علاقه مند به شعر سهراب سپهری است که در زمان گذشته به زادگاه شاعر می رود و تأثیر شعرهای شاعر را بر مردم زادگاهش مشاهده می کند. این مستند بیشتر به زندگی سهراب سپهری در نوجوانی و جوانی می پردازد تا روایت جدیدی از زندگی سهراب به مخاطب عرضه کند. کارگردان در این فیلم سعی کرده است از سوی چند شخصیت که در کاشان زندگی می کنند، سهراب را بازشناسی کند و میزان تأثیر شعر و فکر سهراب را بر زندگی آن ها نشان دهد. لقمان خالدی سراغ کتابی در کتابخانه کاشان رفته و سه نفر از کسانی که این کتاب را به امانت گرفته بودند، که یکی نابینا ، دیگری معمار و یکی از آن ها نقاش فرش بوده را پیدا کرده و با آن ها صحبت کرده است. در واقع این فیلم سعی دارد از نگاه آدم های عادی سهراب را بشناساند.