دکتر یوسف بینا
شاعر و پژوهشگر
میاز و متاز و مناز و مرنج
چه یازی به کین و چه نازی به گنج؟
که بهر تو این است از این تیره گوی
هنر جوی و راز جهان را مجوی
که گر بازیابی بپیچی ز درد
پژوهش مکن گرد رازش مگرد
شیوه رایج حکیم توس در سرودن داستان های حماسه ملی ایران این است که در لابه لای حوادث داستانی یا ابتدا و انتهای آن ها به فراخور موضوع داستان چند بیت حکیمانه می سراید و از زبان خود به خواننده شاهنامه گوشزد می کند. این بیت های بسیار زیبا که دربردارنده اندیشه های مهم فردوسی و تحلیل های حکیمانه او از سرگذشت انسان در روایات داستانی و تاریخی است، بهترین نمود حکمت ایرانی در ادبیات فارسی به شمار می آید و شاهنامه فردوسی از این منظر در ادبیات ایران و جهان بی مانند است. نمونه ای از این بیت ها را در پایان داستان پادشاهی
«شاپور شاپور» می خوانیم.
فردوسی در این بیت ها می گوید: در این دنیا بیهوده دست به کاری مزن و بیهوده تاخت وتاز مکن و بیهوده به چیزی افتخار مکن و بیهوده خود را در رنج مینداز، چرا دست به جنگ جویی می زنی و چرا به ثروتت افتخار می کنی؟ بهره اصلی تو از این جهان همان است که به دست آورده ای، بنابراین فقط به دنبال کسب هنر و فضیلت باش و در پی دانستن رازهای جهان مباش، زیرا اگر راز جهان را بدانی از درد به خود می پیچی و نابود می شوی.
در این بیت ها «میاز» فعل نهی از مصدر «یازیدن» یعنی دست یازیدن و دست به کاری زدن، «متاز» فعل نهی از مصدر «تاختن» یعنی تاخت وتازکردن و کوشش بسیار برای دنیاطلبی، «مناز» فعل نهی از مصدر «نازیدن» یعنی افتخارکردن و «مرنج» فعل نهی از مصدر «رنجیدن» است، «کین» یعنی جنگ طلبی و کینه جویی، «گنج» یعنی ثروت، «بهر» یعنی بهره و نصیب و قسمت، «تیره گوی» یعنی آسمان و در اینجا یعنی کائنات و جهان هستی و نیز سرنوشت انسان در این جهان و «هنر» به معنای فضیلت است.
در اندیشه فردوسی که برمبنای حکمت ایرانی است، بی اعتباری دنیا و مرگ اندیشی هرگز به ترسیم فضای نومیدانه یا تشویق به ترک دنیا نینجامیده است، بلکه برعکس، فردوسی با تأکید بر ناپایداری دنیا و نزدیکی مرگ و ممکن نبودن دانستن اسرار جهان برای انسان، مخاطب خود را به هنرآموزی و کسب فضیلت و بهره بردن از نعمت های دنیا و کوشش برای دستیابی به رفاه و آسایش و شادی دعوت می کند و همین جاست که ارزش انسان و زیست درست انسانی در شاهنامه و نیز تفاوت آشکار حکیم توس با شاعران پوچ گرا از یک سو و شاعران عارف مسلک دنیاگریز از سوی دیگر آشکار می شود.