گواشی که سارا را ناراحت کرد

مرجان اسماعیلی - هر وقت مادر سارا برای خواهرش سمیّه چیزی می‌خرد، سارا فکر می‌کند که مادرش، سمیّه را بیشتر دوست دارد و به او حسادت می‌کند. به همین دلیل، بعضی وقت‌ها خواهرش را اذیّت می‌کند. امّا حسادت کار خوبی نیست، مگر نه؟ تازه ممکن است به ضرر ما هم تمام شود.

منم گواش دوست داشتم، چرا فقط برای سمیّه خریدی؟

عزیزم،  باشه  این ماه برای تو هم گواش می‌خرم.  نگفته بودی که گواش دوست داری.

مامان همیشه برای تو چیزهای بهتری می‌خره.

خواهرجون، 
برای کلاس نقّاشی‌م آبرنگ لازم داشتم. برای همین مامان خرید. منم اوّل با مدادرنگی نقّاشی می‌کردم.

این گواش‌ها رو یه جایی قایم می‌کنم که دیگه کسی پیداشون نکنه. فکر می‌کنه خودش گم کرده.

گواش بی‌‌گواش. دلم خنک شد. دیگه سمیّه نمی‌تونه نقّاشی بکشه.

وای لباسم چرا این‌طوری شده. چرا این‌قدر لک شده؟

همین لباسی که خیلی دوستش داشتم، خراب شد. حالا چه‌کار کنم؟ کاش هیچ‌وقت این گواش رو برنداشته بودم. حالا به مامان و سمیّه چی بگم؟

پربازدید
آخرین اخبار پربازدیدها چند رسانه ای عکس
Start Google Analytics Code <-- End Google Analytics Code -->