احمد آفتابی
فعال فرهنگی
حتما شنیده اید که «کتاب بهترین دوست انسان است.» یکی از ویژگی های دوستان خوب این است که انسان، حین دوستی و معاشرت با آن ها و از طریق آن ها، با دوستان جدیدی نیز آشنا می شود. در واقع، یکی از کارهای پسندیده ای که بعضی از دوستان خوب و رفیقان نیک اندیش انجام می دهند و به عبارت دیگر، یکی از رسالت هایی که این گونه رفقا بر دوش خود احساس می کنند این است که انسان را با دوستان جدید و نویافته آشنا سازند. جالب است که کتاب های خوب نیز همین گونه اند. کتاب دل نشین «آدمی همان است که می خواند» (کتابی که چند ماه پیش و در قالب همین ستون به معرفی آن پرداختیم)، در صفحات 41 تا 45 خود، ضمن نقل گشایش (یا همان opening) رمان «غرور و تعصب» جین آستین و اشاره به سه صدای متفاوت قابل شنیده شدن در صفحه نخست این رمان کلاسیک (منتشر شده به سال 1813) که عبارت اند از صدای راوی، صدای پر شور و هیجان خانم بِنِتِ بی طاقت، و صدای از نظرِ عاطفی خنثای شوهر بی تفاوت او، کار پرداختن به صفحه نخست این رمان 445 صفحه ای را با چنان لحن جذاب و گستره غبطه برانگیزی از دانش ادبی به انجام می رساند که انسان را به هوس می اندازد؛ هوس خواندن این رمان ماندگار و مسافرت ذهنی به آن ناحیه روستایی سرسبز اوایل قرن نوزدهم در انگلستان که محل زندگی خانواده بِنِت است با پنج دختر مجردشان، به ترتیب از بزرگ به کوچک، جین، الیزابت، مِری، کاترین و لیدیا؛ و رمان شرح ماجرای پر فراز و نشیب نامزدی و ازدواج و در واقع، کامیابی ها و ناکامی های دو دختر بزرگ تر و در کمال شگفتی، دختر ته تغاری خانواده، یعنی لیدیاست در مسیر تأهل.
نکته مهمی درباره ترجمه عنوان رمان وجود دارد که هم رضا رضایی، مترجم کتاب در مقدمه کتاب به آن اشاره کرده است و هم خواننده رمان، حین مطالعه داستان، خود متوجه آن خواهد شد. برابرنهاد فارسی واژه دومِ به کار رفته در عنوان، یعنی Prejudice که در زبان انگلیسی، با اضافه شدن پسوند pre به معنای پیش، به judice که با واژه judgment به معنای قضاوت و داوری هم ریشه است، ساخته می شود، چیزی نیست جز «پیش داوری». در واقع، جین آستین، به دفعات در رمان خود نشان می دهد که هم غرور بد است و هم پیش داوری. این دو صفت مذموم، همواره ناپسندند و در مورد خاص ازدواج و همسرگزینی که موضوع اصلی رمان است، ناپسندتر. اما مترجم اثر «ترجیح داده است که به سبب معروفیت و رواج عنوان «غرور و تعصب» (چه در کتاب ها و مقاله ها و نقدها، و چه در فیلم ها و سریال ها) همین عنوان را حفظ کند، و در عین حال، به نخستین مترجم فارسی این رمان (شمس الملوک مصاحب [خواهر غلامحسین مصاحب دانشنامه نویس و ریاضی دان] در سال 1336) و انتخاب او نیز احترام بگذارد. (ص8)»
جالب است که عبارت دو بخشی «غرور و تعصب [در اصل: پیش داوری]» که در زبانِ انگلیسی (pride and prejudice) دو واژه خوش آهنگ آغاز شده با دو حرف یکسان (یعنی pr) است، پیش از جین آستین و در قرن هجدهم میلادی، توسط چند نویسنده انگلیسی زبان به کار رفته است که فقط یکی از آن ها، ساموئل جانسون (1709ـ1784) است: او که سال 1755 میلادی و پس از هفت سال تلاش، نخستین فرهنگ لغات مدرن و جامع زبان انگلیسی را تدوین کرد؛ 173سال پیش از چاپ کامل فرهنگ لغات معروف آکسفورد. اما ظاهرا جین آستین، عنوان رمانش را از عبارت معروفی از رمان سِسیلیا (1782)، نوشته بانو فرانسیس بِرنی (1752-1840) الهام گرفته است، آنجا که دکتر لیستر ریشه تمامی بدبختی ها را همین «غرور و پیش داوری» می داند.
همان طور که گفتیم، موضوع اصلی رمان، «ازدواج» و مقدمات آن، و از همه مهم تر، ملاک ها و معیارهای گزینش همسر از نظر خود دختران و پسران مجرد و نیز از نظر پدران و مادران و در مواردی، حتی خواهران آن ها (مثلا درباره آقایان بینگلی و دارسی) است. در این میان، نویسنده با طراحی دقیق انواع و اقسام شخصیت ها با ویژگی های روان شناختی متفاوت (رمان حدود بیست شخصیت دارای کنش های داستانی و دیالوگ دارد) و از آن طرف، طراحی انواع روابط میان فردی، اعم از رابطه های سالم مبتنی بر اعتماد و راستی و همچنین روابط غیرقابل پیش بینی دروغ بنیاد، ما خوانندگان را به مهمانی بزرگ و مجللی از انسان های واقعی و باورپذیر دعوت می کند که هم نشینی با هر یک از آن ها، لطف خودش را داراست. در کنار این ها، رمان «غرور و تعصب»، مشابه بسیاری از رمان های کلاسیک و ماندگار تاریخ ادبیات، با اینکه داستانی متعلق به بیش از دو قرنِ پیش دارد، اما به دلیل پرداختن به مسائل اساسی انسان و دغدغه های ذاتی بشر، هیچ گاه کهنه نمی شود و در اصطلاح، «تاریخ مصرف» ندارد.
در پایان، اجازه دهید نوشته امروز را با این جملات درخشان از آقای دارسی مغرور و ثروتمند، خطاب به نامزدش الیزابت تمام کنیم؛ آنجا که پس از کش و قوس های فراوان، خطاب به او می گوید: «[تو] کاری کردی که فروتن بشوم. وقتی به نزدت آمدم فکر می کردم صددرصد می پذیری. تو به من نشان دادی که همه داشته های من برای رضایت زنی که ارزش خوشبختی را می داند کافی نیست. (ص422)»