قدیس

اگر اهل خواندن کتاب‌های رمان هستید و درضمن علاقه دارید درمورد شخصیت‌های مهم تاریخی و سیر زندگی‌شان بیاموزید، رمان‌های برگرفته از تاریخ را به شما پیشنهاد می‌کنیم. علاقه به اشخاص، سال و روز نمی‌شناسد اما در روزهایی که به مناسبت‌های تاریخی نزدیک می‌شویم، می‌توانیم با مطالعه، علاقه خود را به بزرگان و پیشوایان زندگی‌مان عمیق‌تر کنیم. در همین راستا، کتاب «قدیس» را به شما پیشنهاد می‌کنیم؛ کتابی که درمورد امام‌علی(ع) است و با نگاهی تاریخی به بعد حکومت‌داری ایشان در پنج سال دوران خلافتشان می‌پردازد.
این رمان، روایتی است از زندگی کشیشی که دوست دارد مجموعه‌دار کتب و اسناد خطی باشد و مشغول جمع‌آوری کتاب‌های خطی است. این شوق کشیش به کتب خطی، او را درگیر ماجرایی می‌کند که درنهایت وی را به مطالعه سرگذشت حضرت امیر(ع) علاقه‌مند می‌کند. کشیش مسیحی که در مسکو زندگی می‌کند، دوران کودکی و بخشی از زندگی‌اش در بزرگ‌سالی را در بیروت گذرانده است و اکنون نیز مجبور می‌شود برای حفظ جان خود به بیروت برود؛ جایی که هم برخی اقوام او در آنجا زندگی می‌کنند و هم دوستان محققی چون جرج جرداق، نویسنده کتاب «الامام‌علی صوت‌العداله‌الانسانیه»، انتظارش را می‌کشند. با سفر کشیش به لبنان، داستان وارد روایت‌های تاریخی می‌شود و نویسنده تلاش می‌کند وقایع تاریخی مربوط‌به بعد حکومتی امام‌علی(ع) را یکی بعد از دیگری با پیچ‌وتاب‌هایی تعریف کند و همین موضوع باعث می‌شود که به‌نظر برسد نویسنده کمی‌ از موضوع روایت اصلی داستان که درواقع خود کشیش مسیحی است، دور شده است؛ کشیشی که در نوعی مظلومیت خاص قرار گرفته است، اما به‌سوی حق رهنمون می‌شود و درمی‌یابد که مظلومیت او در مقابل ظلمی که به امام‌علی(ع) روا داشته شده است، چیزی نیست.
رمان به مسائل روز خاورمیانه پیوند می‌خورد و در خلال گفت‌وگو‌ی شخصیت‌ها، اشاره‌های فراوانی به نحوه برخورد مردم کشورهای عربی و دیگر کشورها به مسائل خاورمیانه می‌شود. در همین باب، گفت‌وگوهای خاصی نیز بین شخصیت‌های داستان صورت می‌گیرد؛ به‌خصوص گفت‌وگوی خواندنی کشیش و جرج جرداق درمورد حکومت در اسلام، با وجود آن نویسنده از ترکیب خوبی برای روایت زمان حال و زمان تاریخی رمان استفاده کرده و یک‌راست بیان روایت‌های اصلی را در پیش‌ گرفته و کتابش را نوشته است.
در بخش‌هایی از کتاب می‌خوانیم: «کشیش همان‌طور که فنجان قهوه در دستش بود، پرسید: اگر داشتن حکومت دینی به معنای بقای دین نیست، پس چرا حاکمان دینی پس از علی، اصرار به استقرار حکومت دین داشتند و حکومت را لازمه‌ دین می‌دانستند؟ مثل بنی‌عباس و بنی‌امیه که مدعی بودند نابودی حکومتشان، مساوی نابودی دین است؟ جرج پاسخ داد: کافی است افکار آن‌ها را دربرابر افکار و سخنان علی قرار دهی؛ خواهی دید که بنی‌عباس و بنی‌امیه دروغ می‌گویند. آن‌ها حکومت را برای دنیای خودشان می‌خواستند و به دین تمسک می‌جستند. دین بهانه‌ای بود تا حکومت کنند. دین را در خدمت قدرت خود می‌خواستند، نه حکومت را در خدمت دین. اگر لازمه‌ بقای دین حکومت بود، پس باید همه‌ پیامبران الهی الزاما دارای حکومت می‌بودند و از ادیانی که حکومتی نداشتند، نباید نشانی باقی می‌ماند. حکومت از نظر علی، ابزار و وسیله بود نه اصل دین؛ وسیله‌ای در خدمت دین و برای خدمت به مردم. اگر شرایط برای ایجاد حکومت کافی نباشد، دین هرگز نیست‌ونابود نمی‌گردد».

پربازدید
آخرین اخبار پربازدیدها چند رسانه ای عکس
Start Google Analytics Code <-- End Google Analytics Code -->