گروه فرهنگ و ادبیات
بابا فغانی شیرازی (ف. ۹۲۵ هجری قمری؟) ــ که در آغاز، به واسطه شغل خود، کاردْگری یا چاقوسازی، «سکاکی» (بدون تشدید) تخلص می کرده است ــ [...] زندگی پرماجرایی داشت که اغلب به سفر گذشت، هم در ظاهر و هم در باطن. سفر شاعر در ظاهر [...] از حدود سی سالگی او آغاز شد و تقریبا تا پایان عمرش، احتمالا سال ۹۲۵ هجری قمری، به درازا کشید. فغانی که مثل هر هنرمند جوانی پی نام و نان می گشت، اول، به هرات آمد، جایی در ۱۵۰۰کیلومتری شیراز که علیشیر نوایی (۸۴۴-۹۰۶ هجری قمری)، سیاست مدار فرهنگ پرور، به حکم سلطان حسین بایقرا، امیر تیموری (حکومت طی ۸۷۳-۹۱۱ هجری قمری)، در آن فرمان می راند و هنرمندان و ادیبان بزرگی را گرد خود جمع کرده بود؛ ازآن جمله، یکی سخن سرای نامی، عبدالرحمان جامی (۸۱۷-۸۹۸ هجری قمری)، بود. اما، آن طور که نوشته اند، فغانی در آن جمع جایی نیافت، ظاهرا به این دلیل که مردم صاحب نظر آن سامان شیوه شاعری او را مقبول طبع ندیدند و آن را نپسندیدند، تاآنجاکه شاعر تازه وارد را ریشخند زدند و ازآن پس اشعار بی مایه دون پایه را، به کنایه، «فغانیانه» لقب دادند. بدین ترتیب، فغانی رخت خویش را از آن ورطه بیرون کشید تا بخت خویش را در شهر دیگری بیازماید.
مقصد بعدی تبریز بود، ۱۹۰۰ کیلومتر آن ورتر. پس از `پایتخت آق قویونلوها بود که در آن زمان سلطان یعقوب (حکومت طی ۸۸۳-۸۹۶ هجری قمری) بر آن سلطه داشت. این امیر، خود، شاعر بود و به شاعران هم نظر خاصی می نمود. خوشبختانه، این شاعر نورسیده هم منظور او واقع شد و در دستگاهش به کیاوبیایی رسید، آن قدرکه ۱۶-۱۷ سالی همان جا ماند. سلطان یعقوب که درگذشت، پس از چندی، فغانی باز عزم سفر کرد. شاعر که جانشینان امیر، ازجمله سلطان بایسنقر را که کودکی بیش نبود، حامی خود نمی یافت و غم غریبی و غربت را برنمی تافت، این بار، به شهر خود رفت تا شهریار خود باشد. البته او، طی یکی از نبردهای سلطان یعقوب، دیوان خودش، حاصل عمرش، را هم ازدست داده بود و امیدوار بود که با بازگشت به شیراز بتواند بخش هایی از آن را هم که شفاهی یا کتبی نزد عده ای موجود بود دوباره به دست بیاورد. شاید از همین زمان فغانی سالخورد را که اعتبار و آوازه ای پیدا کرده بود «بابا» خوانده باشند. [همین جا باید یادآور شد که برخی، ازجمله همین پل ای. لوزنسکی، برآن اند که فغانی، پیش از سفر به آذربایجان، به حدود خراسان نیامده بوده است.]
اما شاعر باز هم در وطن قرار نگرفت و پیرانه سر دوباره قصد خراسان کرد و پس از طی ۱۵۰۰ کیلومتر این بار به ابیورد، در شمال خراسان، آمد. در اینجا بود که فغانی، پس از آنکه سفر ظاهری خود را تقریبا به پایان رسانده بود، به سفر باطنی آغاز کرد: شاعر شوریده شیرازی که عمری را به عیش ونوش گذرانده بود و بدان آموخته بود، در ابیورد، ازپی تنگدستی و بی چیزی، به جایی رسید که برای چشیدن جرعه ای ناچیز خواری ها می کشید. اما طبع بلند فغانی این وضع را برنمی تافت؛ بنابراین، میل توبه کرد و راهی مشهد شد تا تتمه حیات را در پناه امام هشتم(ع) به سر ببرد. در این ایام که در گذر آن شاه اسماعیل اول (حکومت طی ۹۰۷-۹۳۰ هجری قمری)، خواهرزاده سلطان یعقوب، بر بازماندگان او و همچنین باقی مدعیان قدرت، چیره شده و مذهب تشیع اثناعشری را مذهب رسمی کشور اعلام کرده بود، شاعر ما هم تمام همت خود را مصروف مدح ائمه شیعه، ازجمله علی بن موسی الرضا(ع)، ساخت و قصایدی پرداخت که مطلع یکی از آن ها [= «خطی که یک رقمش آبروی نُه چمن است/ نشان خاتم سلطان دین ابوالحسن است»]، به التفات و اشاره خود امام، نقش مُهر بارگاه رضوی شد.*
باری، فغانی ــ فارغ از مایه و پایه ای که در شاعری دارد ــ یکی از سرایندگان بسیار مهم تاریخ ادبیات فارسی به شمار می آید، زیرا او یکی از حلقه های تحول سبک شعر فارسی است، پلی از سبک عراقی به سبک هندی، کسی که حافظ را به صائب می پیوندد. (به فغانی «حافظ کوچک» هم می گفته اند.) درباره اینکه او تاچه اندازه در این تغییر مؤثر بوده است پژوهش هایی انجام داده اند که کتاب پل ای. لوزنسکی، استاد ادبیات تطبیقی دانشگاه ایندیانا، تحت عنوان 'Welcoming Fighānī: Imitation and Poetic Individuality in the Safavid-Mughal Ghazal' (1998) یکی از آن هاست. خوشبختانه، به تازگی، برگردانی فارسی از این اثر به بازار کتاب آمده است. علی خزاعی فر و سیدمهدی زرقانی، اعضای پیشین و کنونی هیئت علمی دانشگاه فردوسی، پژوهش لوزنسکی را تحت عنوان «تقلید و خلاقیت در غزل (استقبال از فغانی)» ترجمه کرده اند. مؤلفْ کتاب خود را ذیل این شش فصل سامان داده است: «شاعری 'متین سحر پرداز' و عاشقی 'غریب خانه برانداز'»، «شعر به مثابه زندگی نامه، و فغانی های مدرن»، «من آن لاله وحشی ام»، «گسترش شعر و تحکیم سنت در قرن نهم»، «مرگ نتْواند به ارباب سخن بیداد کرد»، «تقلید، و سه دیدگاه درباره میراث شعری فغانی». اثر اخیر را انتشارات «فرهنگ معاصر» در ۴۵۲ صفحه و به قیمت ۶۵۰هزار تومان چاپ و منتشر کرده است.
* آنچه تا اینجا آمد، برگرفته از یادداشت «بازخوانی اشعار صحن و سرای حرم رضوی (۸)»، نوشته علی باقریان، است.
از پیش گفتار
نخستین بار این کتاب را در کتابخانه دوستی در شیراز دیدم. آنجا فقط فرصت کردم فهرست کتاب را مروری کنم، اما پس از آن پیوسته در فکر ترجمه کتاب بودم و در کلاس درس تاریخ ادبیات درباره آن مکرر سخن می گفتم. در یکی از همین کلاس ها، بنیامین آلن کفیاچن، دانشجوی آمریکایی، که شیفتگی مرا نسبت به کتاب دید، ازسر لطف، کتاب را برایم تهیه کرد و آن را به من هدیه داد. [...] دیدن کتاب بسیار شوق انگیز بود، چنان که همان هفته، طی صحبتی که با دوست فرزانه ام، آقای دکتر علی خزاعی فر، داشتم، تصمیم گرفتیم کتاب را ترجمه کنیم [...]. اهمیت این کتاب در چند چیز است: نخست اینکه تصورات نادرست بسیاری از ما را درباره نقش شاعران قرن نهم در تحکیم، بازخوانی، تفسیر و ساماندهی سنت ادبی اصلاح می کند؛ دوم اینکه دیدگاه عام و رایج درباره ژانر غزل، و مخصوصا بوطیقای غزل قرن دهم تا دوازدهم، را به چالش می کشد؛ و سه دیگر اینکه روشی خلاق برای تألیف اثری تک نگارانه به دست می دهد که در زبان فارسی کمتر به کار گرفته شده است. قدرت قلم و روش تحقیق نویسنده چنان است که پس از خواندن کتاب ذهنیت خواننده درباره سه موضوع فوق تغییر می کند یا اصلاح می شود. همین ویژگی ها برای اثبات ضرورت ترجمه کتاب کافی است.
از پشت جلد
در چند دهه اخیر، بسیاری از پژوهشگران ایرانی و غربی رویکرد همدلانه ای نسبت به شعر دوره صفوی-مغولی اتخاذ کرده اند. خوانندگان شعر مدرن قرن بیستم نیز خصلت هایی در شعر این دوره یافته اند که به نظرشان آشنا می آید: نوآوری و اصالت، ابهام و چندمعنایی، آگاهی از فرم شعر، گره خوردگی عاطفه و خیال، و درآمیختگی ایماژهای مادی با حالت درونی. باوجوداین، اگرچه شناخت ما از شعر این دوره افزایش یافته، ولی فقدان یک چهارچوب مفهومی جامع همچنان مانع درک انتقادی آن است. اکثر بحث ها در این باره همچنان بر مفهوم «سبک هندی» مبتنی است که آن هم براساس سروده های تعداد معدودی از شاعران، ازجمله صائب، بیدل و کلیم کاشانی، و با برجسته سازی چند شگرد سبکی و بلاغی مشخص تعریف می شود. در این کتاب، نویسنده، با تمرکز بر یکی از مفاهیم بنیادی سنت ادبی فارسی، یعنی تقلید، آن گونه که در شعر بابافغانی و برخی از پیروان و مقلدانش تحقق یافته، و با ارائه یک چارچوب مفهومی جامع و نیز روشی دقیق، به بررسی تاریخی-ادبی تحولات غزل صفوی-مغولی می پردازد و با معرفی رئوس کلی برخی از مهم ترین روندهای ادبی از قرن نهم تا قرن یازدهم و نیز تحلیل تفصیلی شعرهای متعدد بسیاری از مسائل اصلی پژوهش های پیشین را بررسی می کند.