مرضیه ترابی | شیخ فریدالدین عطار نیشابوری، آن عارفِ حکیم و خردمند نامدار در «منطقالطیر» حکایت مرغی به نام «ققنوس» را نقل میکند که گویا ریشه اساطیری آن به افسانههای رایج در اقوام باستانی حاشیه مدیترانه باز میگردد. ققنوس، مرغی است که مرگ او، سرآغاز زایشی دوباره و دوچندان است و از خاکستر ناشی از سوختن، ققنوسی جوان سر بر میآورد؛ حکایتی که به تمثیل، بازگوکننده حال دانش و خرد ایرانی است.
طی هزاران سال گذشته، افزون بر مرزهای مادی و زمینی، حدود و ثغور علم و دانش ایرانی هم، بارها و بارها، مورد هجمه دشمنان کجاندیش و بدخواه بودهاست. اما گویی جوهره ذات ایرانی در خود اکسیری دارد که از دل خاکسترهای ناشی از هجوم، گوهری تابناکتر از پیش نمایان میکند و بدینسان عصری تازه را در تاریخ دانش و خرد ایرانی رقم میزند.
این روزها که ترامپ رئیس جمهور قمارباز آمریکا، به خیال خام خود، از بازگرداندن ایران به عصر حجر سخن میگفت و علم ایرانی را به سخره میگرفت، خوب است برای خاماندیشانِ اهریمنتبار و سادهلوحان پریشانروزگار، حکایتی را مرور کنیم که شباهت تام و تمامی به روایت ققنوس دارد. این نوشتار البته قادر نیست حتی ذرهای از دریای بیکران تاریخ دانش و خرد ایرانی را بر مخاطب خود عیان کند، اما میتواند تلنگری باشد برای بیشتر دانستن و نیک دانستن.
ایران باستان و احیای فرایند تولید دانش
تاریخ فلات ایران، سرگذشتی شگفتانگیز از تقابل مداوم تمدن ایرانی و توحش مهاجمان وحشی دارد. جغرافیای ایران به گونهای است که همواره در مسیر سیلابهای ویرانگر تاریخ قرار داشتهاست؛ از هجوم اسکندر مقدونی تا یورشهای بنیانافکن چنگیزخان مغول و تیمورلنگ. با این حال، مطالعه شواهد تاریخی نشان میدهد که یک قاعده به ظاهر متناقض در این سرزمین حکمفرما بودهاست: ایران هر چه بیشتر آماج حملات قرار گرفته، نه تنها در علم متوقف نشده، بلکه برای بقا و بازیابی هویت خود، با شدت بیشتری به سمت توسعه علمی و نهادسازی دانش حرکت کرده و این موضوعی است که باید در مرور تاریخی که قصد بررسی آن را داریم، مورد توجه ویژه و دائمی قرار گیرد.
علم در ایران باستان بر پایه نیازهای عملی، مدیریت اقلیم خشک و اداره یک سرزمین پهناور شکل گرفت. در دوران هخامنشیان، علم در خدمت زیرساختها بود. حفر شبکههای عظیم قنات که نیازمند دانش دقیق شیبسنجی، زمینشناسی و محاسبات ریاضی است، شاهکار مهندسی آب در جهان باستان محسوب میشود. همچنین، ساخت آبراههای که دریای سرخ را به رود نیل و مدیترانه متصل میکرد (کانال سوئز باستانی)، نشاندهنده توان بالای محاسباتی ایرانیان است. اما هجوم اسکندر مقدونی، نخستین ضربه مهلک بر پیکره این تمدن بود. تخت جمشید به آتش کشیده شد و شیرازه اداری و علمی حکومت ایران از هم پاشید. با این وجود، شواهد تاریخی نشان میدهد که این هجوم نتوانست روح توسعهطلبی علمی ایرانیان را نابود کند. ایرانیان در دوران اشکانیان و سپس ساسانیان، با استفاده از تجربیات گذشته، رویکردی جدید را در تولید و کسب علم پیش گرفتند که به نهادسازی منجر شد. در دوران ساسانی، ایران نه تنها خسارات ناشی از هجومهای پیشین را جبران کرد، بلکه بزرگترین مرکز علمی جهان باستان، یعنی دانشگاه «جندیشاپور» را تأسیس نمود. «جندیشاپور» یک آکادمی جامع علمی بود که در آن دانشمندانی از یونان (راندهشدگان از امپراتوری روم)، هند و ایران گرد هم آمدند. در این مرکز، علم پزشکی، نجوم و ریاضیات تدریس و متون علمی ترجمه میشد. این نهادسازی نشان میدهد که ایران به همت ایرانیان، پس از هجومهای بنیانکن، به جای انزوا و بایگانی شدن در حافظه تاریخ، به مرکز ثقل جذب نخبگان جهانی تبدیل شد.
عصر طلایی ایران اسلامی
پس از تغییرات بنیادین در قرون اولیه اسلامی، ایران وارد دورانی شد که در تاریخ علم به «عصر طلایی» معروف است. برای درک عظمت این دوران، باید به یک واقعیت تاریخی اشاره کرد: دقیقا زمانی که اروپا درگیر توحش قرون وسطایی، دادگاههای تفتیش عقاید، خرافات و شیوع بیماریهای کشنده به دلیل فقدان ابتداییترین اصول بهداشتی بود، شهرهای ایران (مانند نیشابور، ری، اصفهان، مرو و بخارا) مملو از بیمارستانها، رصدخانهها، کتابخانههای عظیم و حلقههای مباحثه علمی بود. در این دوران، تولید علم در ایران به چنان بلوغی رسید که مسیر تاریخ دانش بشری را تغییر داد. ایرانیان نه تنها میراث یونان و هند را حفظ کردند، بلکه خود خالق علوم جدیدی شدند که بد نیست مروری بر دو بخش ویژه آن داشتهباشیم:
ریاضیات و نجوم: محمد بن موسی خوارزمی با تألیف کتاب «الجبر و المقابله»، علم جبر را به عنوان یک شاخه مستقل در ریاضیات پایهگذاری کرد. الگوریتمهای محاسباتی که امروز پایه علوم رایانه هستند، ریشه در کارهای او دارند. ابوریحان بیرونی در همین دوران، با استفاده از روشهای پیچیده مثلثاتی، شعاع کره زمین را با تقریب بسیار بالایی محاسبه کرد و در کتابهای خود به بررسی امکان حرکت زمین به دور خورشید پرداخت.
پزشکی و شیمی: در حالی که در اروپای قرون وسطی بیماریها را به ارواح خبیثه نسبت میدادند، محمد بن زکریای رازی با رویکردی کاملا تجربی و بالینی، بیمارستانهای مجهزی را اداره میکرد. او الکل و اسید سولفوریک را کشف و پزشکی را بر پایه مشاهدات عینی استوار کرد. پس از او، ابنسینا با نگارش «قانون در طب»، دایرهالمعارفی خلق نمود که تا قرن هفدهم میلادی متن اصلی آموزش پزشکی در دانشگاههای معتبر اروپا محسوب میشد. این دستاوردها نشان میدهد که پایههای علمی ایران چنان مستحکم بود که تحولات سیاسی نتوانست مانع از زایش نوابغ در این جغرافیا شود.
توفان چنگیزی و قدرت نهادینه کردن دانش
هجوم مغولها در قرن هفتم هجری، بزرگترین آزمون برای بقای تمدن ایرانی بود. چنگیزخان و جانشینانش شهرهای آباد خوارزم، خراسان و ری را با خاک یکسان کردند. کتابخانههای عظیم نیشابور در آتش سوختند و میلیونها نفر از جمله صنعتگران و دانشمندان کشته شدند. از منظر یک ناظر بیرونی، این هجوم باید نقطه پایان قطعی تمدن و علم در ایران میبود؛ اما چنین نشد و این را باید بخشی از واقعیت و توانمندی شگفتانگیز تاریخ ایران بدانیم؛ اینکه پس از یک ویرانی بیسابقه، سرزمین ما شاهد تأسیس پیشرفتهترین مراکز علمی زمان خود شد. تحلیل این پدیده به مسئله عملگرایی نخبگان ایرانی بازمیگردد.
نخبگانی مانند خواجه نصیرالدین طوسی که با شناسایی نقاط قابل نفوذ و استفاده از موقعیتهای طلایی، به تدریج تمدن ایرانی اسلامی را احیا کردند و به نهادینه کردن ساختارهای دیوانی و علمی ایرانی پرداختند. خواجه نصیرالدین طوسی با استفاده از اعتقاد هولاکوخان به طالعبینی، او را متقاعد کرد که برای پیروزی در جنگها نیازمند رصد ستارگان است. نتیجه این هوشمندی، تأسیس «رصدخانه مراغه» بود. این مکان تنها یک رصدخانه نبود، بلکه یک دانشگاه بینالمللی با کتابخانهای شامل ۴۰۰ هزار جلد کتاب بود که طوسی آنها را از غارت و انهدام نجات داد.
دانشمندانی از چین تا اندلس در این مرکز به تحقیق پرداختند. کمی بعد، خواجه رشیدالدین فضلا... همدانی در تبریز، مجتمع عظیم «ربع رشیدی» را بنا نهاد. این مجموعه یک شهرک دانشگاهی کامل بود که شامل دانشکدههای پزشکی، داروسازی، کتابخانهها، کارگاههای کاغذسازی و خوابگاههایی برای دانشجویان سراسر جهان میشد.
در دوران تیموریان نیز (با وجود خونریزیهای تیمور)، همین روند ادامه یافت و در سمرقند، الغبیگ و غیاثالدین جمشید کاشانی بزرگترین رصدخانه و مدرسه ریاضیات را بنا کردند. کاشانی موفق شد عدد «پی» را با دقتی بینظیر، تا ۱۶ رقم اعشار محاسبه کند؛ این دقت تا دویست سال پس از او در اروپا دستنیافتنی بود. این مصداقها به وضوح نشان میدهند که هجومها، ایرانیان را به سمت نهادسازیهای بزرگتر و مستحکمتر برای حفظ میراث علمی سوق میدهد.
دوران گذار، از صفویه تا قاجار و رویارویی با مدرنیته
در دوره صفویه، ایران به یکپارچگی سیاسی دست یافت و در هنر، معماری و فلسفه به پیشرفتهای شگرفی رسید، اما در علوم تجربی دچار نوعی رکود نسبی شد. با این حال، نیازهای مهندسی همچنان پاسخ داده میشد (مانند شبکههای پیچیده آبرسانی و معماری شهری اصفهان که نیازمند محاسبات دقیق هندسی بود) و بزرگانی مانند شیخ بهایی، گامهای استواری در این مسیر برداشتند. هنگامی که در دوران قاجار، ایران با هجوم فناوریهای نظامی مدرن غرب (به ویژه در جنگهای ایران و روس) مواجه شد، بار دیگر همان غریزه تاریخی بیدار گردید: «توسعه علمی برای بقا». این بار، شکست در میدان نبرد باعث شد تا نخبگانی چون عباسمیرزا و امیرکبیر به فکر تغییر بنیادین ساختار آموزشی بیفتند. تأسیس «دارالفنون» در سال ۱۲۳۰ خورشیدی، پاسخ واقعگرایانه ایران به هجوم فناورانه غرب بود. دارالفنون نقطه عطفی است که نشان میدهد جامعه ایرانی در برابر هجوم بیگانگان تسلیم نمیشود، بلکه ابزار قدرت آنها (دانش مدرن) را فرامیگیرد و به کار میبندد. در این مدرسه، رشتههای پزشکی، مهندسی، توپخانه، داروسازی و معدنشناسی با دعوت از استادان اروپایی و ترجمه متون علمی آموزش داده و سنگ بنای فرهنگستانها و واژهگزینی علمی در زبان فارسی نهاده شد.
ایران معاصر و جهشهای علمی بلند
با وجود همه تنگناهای اقتصادی ناشی از جنگ و تحریم، ایران و ایرانی در نیم قرن اخیر دوباره هویت علمی خود را بازیافته است؛ هویتی که در دوره پهلوی با اتکا به مستشاران خارجی، ترویج ارزشهای غربی و شایع کردن این تصور باطل که غلبه علمی غرب دست نیافتنی است، نادیده گرفته شدهبود. نخستین حرکتها برای این احیای تاریخی در سالهای دشوار جنگ تحمیلی هشتساله آغاز شد و در دهههای 1370 تا 1400 خورشیدی، شکوفایی علمی شگفتانگیزی به دست آمد. به عنوان نمونه، ایران با وجود موانع بینالمللی، با برنامهریزی متمرکز توانست شبکهای از آزمایشگاهها و پژوهشگاهها را ایجاد کند که در تولید علم و محصولات کاربردی نانو (از تصفیه آب تا تجهیزات پزشکی) در رتبههای برتر جهانی قرار گیرد. از اقدامی دیگر، پژوهشگاه رویان به عنوان یک نهاد موفق، توانست در مرزهای دانش حرکت کند و پیش برود.
شبیهسازی حیوانات و درمانهای مبتنی بر سلولهای بنیادی، نشاندهنده توان بالای علمی متخصصان داخلی است که امروزه اسباب فخر و مباهات ایرانیان است. طراحی، ساخت و پرتاب ماهوارههای بومی با پرتابگرهای ساخت داخل به مدارهای زمین، نیازمند تسلط بر پیچیدهترین علوم در حوزههای دینامیک پرواز، متالورژی و سیستمهای ناوبری است که امروزه به مدد هوش ایرانی در دسترس قرار دارد. بدیهی است که با بومی شدن این فناوریها، ضربات ظاهری به تأسیسات قادر به محو آنها نخواهد بود.
راز ماندگاری و جهش پس از هجوم
پس از بررسی مختصر این مسیر طولانی، باید به این پرسش کلیدی پاسخ دهیم: چه عاملی باعث میشود سرزمینی که بارها توسط اسکندرها، چنگیزها و تیمورها شخم زده شده، هر بار در علم توسعه بیشتری پیدا کند؟ پاسخی که میتوان با توجه به شواهد تاریخی ارائه کرد، در این موارد قابل بررسی است:
ارزش ذاتی خرد در فرهنگ ایرانی: از دیرباز، «دانایی» در ناخودآگاه جمعی ایرانیان یک ارزش مقدس بوده است. هنگامی که مظاهر و جایگاههای فیزیکی ویران میشدند، کتابها و دانش به عنوان تنها سرمایه قابل انتقال، توسط نخبگان حفظ میگردید و بازسازی مدارس همواره در اولویتِ پس از جنگها قرارداشت.
راهبرد جذب و هضم مهاجمان: ایرانیان دریافتند که برای حفظ تمدن خود باید نیروی مهاجم را متمدن کنند. وزرای خردمند ایرانی با نفوذ در دربار ایلخانان مغول یا حاکمان ترکتبار، آنها را متقاعد میکردند که برای حکومتداری نیازمند دیوانسالاران، پزشکان، مهندسان و منجمان ایرانی هستند. اینگونه بود که بودجه نظامی مهاجمان، صرف ساخت رصدخانهها (مانند مراغه) و دانشگاهها (مانند ربع رشیدی) میشد.
نیازهای اقلیمی و گریزناپذیری دانش: جغرافیای خشن فلات ایران، مجالی برای فراموشی علم باقی نمیگذاشت. حتی پس از کشتارهای عظیم، بازماندگان برای تأمین آب نیازمند مهندسان قنات بودند و برای کشاورزی به محاسبات دقیق نجومی احتیاج داشتند. تقویم جلالی (که خطای آن یک روز در هر ۳۳۰۰ سال است) حاصل همین نیاز حیاتی و دقت در مدیریت زمان و فصول بود. ضرورت بقا، یکی از مهمترین عوامل تولید و توسعه دانش در تاریخ ایران بودهاست.نگاهی به شواهد تاریخی آشکار میکند که هجوم بیگانگان اگرچه همواره با تخریب زیرساختها، قتلعام نخبگان و ایجاد وقفههای مقطعی همراه بوده، اما هرگز نتوانستهاست موتور تولید علم را در این سرزمین خاموش کند. بر عکس، این بحرانها به عنوان یک کاتالیزور عمل و جامعه علمی ایران را وادار میکرد برای تضمین بقای خود، نهادهای علمی بزرگتر، مستحکمتر و کارآمدتری تأسیس کند. در روزگاری که بخش اعظم جهان در تاریکی جهل اسیر بود، ایرانی مشعل خردورزی را به کف داشت و امروز نیز با وجود فشارهای عجیب غریب استعمار و استکبار، همان روحیه در قالب توسعه فناوریهای نوین و شرکتهای دانشبنیان در حال بازآفرینی است. تاریخ علم در ایران، تاریخ تسلیم نیست؛ تاریخ مقاومت، انطباقپذیری و زایش مجدد از دل خاکستر است، تاریخی که باید آن را بدون تعارف «جاودانگی ققنوس خرد» در این آب و خاک
بدانیم.