چهل روز است یتیم شده ایم

عاطفه جعفری - نویسنده و شاعر افغانستانی

چندروزی زمزمه اش پیچیده بود که می خواهد در خانه برای رهبر شهیدمان مراسم چهلم بگیرد. مادرم را می گویم... برنامه ریزی را شروع کرد و با عصای سه پایه اش راهی حرم شدیم. در مسیر برگشت به سختی از پله های فروشگاهی پایین رفت، جایی که برای خرید پرچم و ملزومات مراسم مذهبی اولین گزینه مشهدی هاست. می گفت: دوست دارم یک قاب شاسی از رهبر بخرم که روی میز بگذاریم.
 قاب عکس را که انتخاب کرد رفت سراغ استکان ونعلبکی های روضه، چنددست استکان کمرباریک و نعلبکی خرید. مدت ها بود می خواست برای روضه های ماه صفرش با این استکان ها از گریه کن های اباعبدا... پذیرایی کند، از آن ها که کنارش شعر محتشم نوشته اند،(باز این چه شورش است که در خلق عالم است). 
با آقای کامرانی، روحانی محله تماس گرفتیم برای روضه و قرار شد یک روز زودتر مراسم را برگزار کنیم که همسایه ها به برنامه های شهری اربعین رهبرمان برسند. برای پذیرایی هم قرار شد خرما و میکادو بگیریم و حلوا و شله زرد 
هم بپزیم. 
گفتم خرما! یادم آمد دیدار رهبری سال گذشته وقتی آقا می خواستند افطاری شان را نوش جان کنند مسئولان یکی پس از دیگری برای کاری می رسیدند خدمتشان و نمی شد چیزی میل کنند، وقت تنگ بود و باید بعد از افطار می رفتیم در سالن دیگری برای شعرخوانی با این حال شاید آقا دوسه لقمه بیشتر غذا 
نخوردند. 
آن مرغ و برنج ساده و بی آلایشی که در مقابل ما بود درمقابل ایشان 
هم بود. 
اما ایشان یکی دوتا خرما برداشتند، نصف کردند و گذاشتند کنار بشقابشان و با برنج خوردند، این بود تمام افطاری ای که رهبر عزیزمان آن شب نوش جان کردند ( خاطرات آن شب در این چهل روز رهایم نکرده است.) یعنی چهل روز گذشت که سوگوار اوییم؟ 
چهل روز است که یتیم شده ایم و شبگرد شده ایم از این داغ؟ چهل روز است که اشک هایمان را پاک می کنیم و می گوییم اول انتقام! خداراشکر که فرزند صالح ایشان هستند و به قول آقای کامرانی، با یک خط پیامشان این طور آرام می شویم اگر پیام تصویری بدهند و زیارتشان کنیم چه انقلابی در جانمان رخ خواهد داد؟ 
روز مراسم یک میز کوچک گذاشتیم ورودی خانه و رویش یک رومیزی مشکی پهن کردیم و عکس آقا را رویش گذاشتیم و دوتا شمع مشکی را روشن کردیم که مثل ما در این سوگ بسوزند.
 سه گانه ای که آقا توصیه کرده بودند را به نیت نصرت پیروزی جبهه حقمان خواندیم و آقای کامرانی هم در سوگ پدر عزیزمان روضه خواندند!
 وسط روضه به این فکر می کردم که وقتی خانواده ای عزیزی از دست می دهد دیگران صاحب عزا را از عزا درمی آورند، اما حالا ما در این عزای دسته جمعی که همه صاحب عزاییم گمان نکنم دلمان بیاید سیاه این سوگ را کنار بگذاریم.

پربازدید
آخرین اخبار پربازدیدها چند رسانه ای عکس
Start Google Analytics Code <-- End Google Analytics Code -->