فرزانه شهامت| مثل همه آدمهای زلال و متواضع، کارهای مهمی انجام میدهد و به خیال خودش، هیچکاره است. سیدجعفر ستاری، یکیدو شب بعداز شهادت رهبرمعظم انقلاب اسلامی، نذر کرد با هزینه شخصی، به مردمی که حوالی پنجتن50 برای عزاداری و میدانداری جمع میشوند، چای بدهد. او با گذشت بیشاز چهل شب، پای نذرش ایستاده است و وقتی میپرسیم تا کِی ادامه میدهید، میگوید: تا هروقت که مردم در میدان باشند.
چرا چنین نذری کردید؟
دو پسر دوقلو دارم که دانشجو هستند، به اسم سیدامیرحسین و سید امیررضا. یک روز بعداز شهادت آقا گفتند که میخواهند با گروه جهادی بروند تهران برای آواربرداری. بچههایم ثمره عمر پنجاهوششسالهای هستند که از خدا گرفتم. نذر کردم اگر به سلامتی برگردند، به عزادارهای آقای شهیدمان چای بدهم.
با رفتنشان مخالفت نکردید؟
تصمیمشان را که بگیرند، انجامش میدهند. من و خانمم اینجور وقتها همراهی میکنیم. ساکشان را بستیم و سپردیمشان دست خدا.
به سلامتی برگشتهاند؟
بله خدا را شکر. قرار بود 10روز بمانند تهران، 16روز ماندند.
هر شب تقریبا برای چند نفر چای درست میکنید؟
شبهای اول، دهپانزده نفری بیشتر نبودند. روزبهروز جمعیت بیشتر شد. الان سیصدچهارصدنفر میشوند.
هر روز از ساعت چند تا چند، درگیر انجام این نذر هستید؟
از حدود ساعت 3بعدازظهر میگذاریم آب جوش بیاید، در سماور بزرگی که از مسجد محل امانت گرفتیم. خانمم چای دمشده را توی کتری یکرنگ میکند و من میبرم بین جمعیت. تا تجمع تمام شود، ظرفها را بشوییم و دوروبر را مرتب کنیم میشود 11، 12شب.
هزینههای این پذیرایی باید رقم زیادی باشد، نه؟
اوایل همهاش را خودم میدادم. الان مردم هم کمک میکنند.
باز هم پذیرایی هرروزه از این جمعیت، رقمی سنگین میشود.
واقعیتش من یک پژو405 دارم. نذر کردم اگر روزی برای هزینهها درماندم، ماشینم را بفروشم. هنوز این روز نرسیده است.
واقعا پایش برسد، دلتان میآید این کار را بکنید؟
چراکه نه. برای این انقلاب هر کار انجام دهم، کم است.
ثروتمند هستید؟
همسایهها وضعیت مالی ما را میدانند. کارگر نانوایی بودم قبلا. 10سالی پیش دست چپم، مشکلدار شده است، عفونت کرد و قطع شد. برجی 15،10میلیونتومان حقوق از کار افتادگی میگیرم. خدا را شکر زندگی را میگذرانیم.
خانمتان با دادن این نذرها موافق است؟
میگوید هرجور خودت صلاح میدانی. پابهپای من میآید.
بیش از چهلشب، از هزینهکردن و پذیرایی گذشته؛ خسته نشدهاید؟
هزینهها را که خدا جبران میکند. خستگیها هم زود در میرود با یک «خداقوت مردم».
کنایه یا چیزی از این قبیل، از کسی شنیدهاید؟
نه، همهاش دعای خیر بوده است. خوبمردمی داریم. به فرض هم بگویند. برای خون رهبر شهیدمان، حرفهای نامربوط را به جان میخرم. چشمهایم را میبندم و میگذرم.
به آخر ماجرا فکر کردهاید؟ به اینکه نشست و برخاستها و هزینهکردنهایتان تا کی ادامه پیدا کند؟
نه خداوکیلی. تا وقتی مردم در میدان باشند، من هم خدمت میکنم.