غلامحسین نوعی | در نوشتارهای قبلی از مرکزیت سیاسی، اقتصادی و مذهبی خراسان بزرگ در برابر عراق قرون نخستین هجری گفتیم و اینکه این خراسان و خراسانیان بودند که در برافتادن بنیامیه و روی کار آمدن عباسیان، یکی از نقوش اصلی را ایفا کردند. اگرچه که خود ابومسلم، سردار خراسانیها، خیلی زود از صحنه سیاست خراسان حذف میشود، اما خراسانیها با قیامهای هر از گاهی خود، همچنان مرکزیت خراسان را در این دوره مهم تاریخی حفظ میکنند. در نوشتارهای قبلی از قیامهای «راوندیان» و «سنباد زرتشتی» و «استادسیس»، گفتیم که بعد از مرگ ابومسلم و ظاهرا به بهانه خونخواهی او در خراسان بروز کردند و در این نوشتار از قیام «اسحاق ترک» خواهیم گفت.
بکی دیگر از جنبشهایی که به خونخواهی ابومسلم آغاز شد، ولی در واقع رنگ و بوی دینی از آن به مشام میرسید؛ جنبش اسحاق ترک بود. اسحاق یکی از یاران ابومسلم بود که از طرف او به منطقه ماوراءالنهر و میان ترکان گسیل شده بود و از این رو به اسحاق ترک معروف شد. در باب نسب او اختلاف است؛ عدهای بر این باورند که او از علویان و از فرزندان یحییبنزیدبنعلی بود که در عهد حکومت نصربنسیار در خراسان به سال 125قمری در جوزجان کشته شد و اسحاق از ترس امویان به بلاد ترک رفت و در این نواحی میگشت و در این وقت این مذهب را آشکار کرد. درباره تاریخ دقیق قیام این شخص گزارش منابع ضد و نقیض است، ولی در مجموع سالهای قیام او را میتوان حدود سالهای 137 تا 140 قمری دانست. چرا که در زمانی که او قیام کرد عامل خراسان شخصی است به نام ابو داوود خالد بن ابراهیم که ابومسلم در وقت رفتن به عراق او را جانشین خود کرده بود و پس از قتل ابومسلم خلیفه او را از این مذهب به زیر کشیده بود.
با توجه به مطالب گفته شده اسحاق پس از کشته شدن ابومسلم به دست منصور از محبوبیت ابومسلم در این منطقه استفاده کرد و مردم را علیه حکومت عباسیان به قیام دعوت کرد و از آنجایی که در این مناطق هنوز تعداد زیادی معتقد به آیین و دین باستانی خود بودند به سرعت برای دستیابی به اهداف خود به دور او گرد آمدند.
عقاید این شخص شباهت بسیاری با عقاید پیروان سنباد دارد. او مدعی بود که ابومسلم زنده و در کوههای ری مقیم است و در وقت معین ظهور خواهد کرد. اسحاق عقیده داشت که او پیامبری از طرف زرتشت است و برعکس تمامی قیامکنندگان قبلی بر این ادعاست که خود شخص زرتشت هم زنده و نمرده و ابومسلم هم زنده جاوید است و خروج خواهد کرد.
به نظر میرسد که این نهضت نتوانست به اهدافی که رهبر آن برای خود متصور بود برسد، شاید این امر نتیجه سرکوب شدید حرکتهای قبلی خراسانیان و خود شخصیت اسحاق باشد و شاید هم یکی از عللی که اسحاق نتوانست در این قیام پیروز شود، بیسوادی و امیبودن او باشد، زیرا چنان که باید نتوانست مردم را تحریک کند. به همین خاطر در منابع از سرانجام کار اسحاق صحبتی نمیشود و به نظر میرسد این حرکت خودبهخود خاموش شده است.