محمدرضا شهیدی | در هندسه کلان امنیت ملی، «مدافع زخمی» صرفا یک فرد نیست؛ یک قاعده است، یک منطق پایدار در حکمرانی خردمندانه. هر که در دفاع از ما زخم بردارد، بر صدر می نشیند، نه از سر احساس که به حکم عقل مصلحت اندیش. او را تیمار می کنیم تا از رنج برهد و توانا بازآید؛ چرا که فردای مبادا، دوباره به قامت او نیاز خواهیم داشت. این تکریم، فقط ادای دین به گذشته نیست؛ پیش پرداخت آینده نیز است. اگر حتی از افق های آرمانی اخلاق فاصله بگیریم و با «اخلاق منفعت محور» به معادله بنگریم، باز پاسخ یکی است: نگهداشت و تقویت آن که برای ما هزینه داده، تضمین کننده منافع آتی ماست. این، صورت بندی عقلانی همان فضیلت است؛ جایی که چرتکه هم به نفع کرامت رأی می دهد.
اکنون این منطق را از سطح «فرد» به سطح «ظرفیت ملی» تعمیم دهیم. صنعت، در سال های سخت تحریم و به ویژه در دوران دو جنگ تحمیلی اخیر، در تلاطم فشارهای بیرونی، نقش مدافع بی ادعا را ایفا کرده است؛ زیر آتش اختلال ها و تنگناها، چراغ تولید را روشن نگه داشته و شریان های حیات اقتصادی را از ایستادن بازداشته است. اما این ایستادگی، هزینه های گزافی در پی داشته است. زخم فرسودگی زیرساخت، کمبود نقدینگی، فشارهای مالیاتی، گره های مقرراتی و عقب ماندگی در نوسازی که بر پیکره اش نشسته است، فقط مصائب روزمره ای است که از سر می گذراند. بمباران وحشیانه صنعت توسط جنایت کاران آمریکایی صهیونی، آن زخم ها را فراوان تر و نمک سودتر کرده است. با این همه، صنعت اما همچنان ایستاده است. هزار زخم دارد اما نمی نشیند. صنعت در استان های امن تر، زیر بال همکاران خود را گرفته و با تولید بیشتر، جای آن را پر می کند و این یعنی صنعتگران، خط مقدم را همچنان با حضور خود حفظ می کنند. اینجاست که باید متولیان امر را به این ظرفیت راهبردی توجه داد. جوانمردی شان را فهرست کرد و به یاد آورد که چنین «مجروح ارجمندی» را باید در تراز یک دارایی حیاتی دید؛ دارایی ای که بی توجهی به احیایش، ریسک ملی می آفریند. بنابراین تیمار صنعت، یک «بسته اقدام هم افزا» می طلبد: تأمین پایدار و هدفمند نقدینگی، بازتنظیم هوشمندانه بار مالیاتی، تسهیلگری واقعی در مجوزها و فرایندها، برنامه ریزی برای بازسازی و نوسازی- به ویژه در صنایع مادر- و مهم تر از همه، ثبات و پیش بینی پذیری در سیاست گذاری. این ها امتیاز نیست؛ صیانت از بنیان قدرت ملی است.
این رویکرد، دو دستاورد هم زمان دارد: نخست، جبران هزینه های گذشته و حفظ کرامت کنشگر تولید؛ دوم، خلق ظرفیت برای آینده ای که در آن، تاب آوری اقتصادی به مثابه سپر امنیتی عمل می کند. عقل محاسبه گر نیز اگر ترازنامه بگشاید، خواهد دید که ستون فایده بر هزینه می چربد: احیای صنعت، به معنای افزایش اشتغال، ارتقای بهره وری، کاهش وابستگی و تقویت قدرت چانه زنی کشور در بزنگاه هاست. ازاین رو، تعلل در احیا، معادل مزمن سازی زخم است؛ و سپردن کار امروز به فردا، انباشت ریسک در زنجیره ای از فرداهای پرهزینه. راهبرد ملی آن است که همین امروز، با احصای دقیق آسیب ها-به ویژه در صنایع پایه-و با نقشه راهی زمان بندی شده و قابل پایش، پروژه احیا را به سرانجام برسانیم. صنعت زخمی را باید چون مدافعی دید که برای ما زخم برداشته است: با او باید چنان رفتار کرد که دوباره برپا شود، نه آنکه در غبار غفلت، به زخم بستر بیفتد. این، نه صرفا یک انتخاب اخلاقی، که ضرورتی راهبردی برای تضمین آینده ایران است.