امروز را باید به قرائت رضوی خواند. راه رستگاری همین است. هم فرد، سرفراز می ماند و هم فراز جایگاه اهتزاز پرچمی می شود که با رنگ سبز و سفید و سرخ، معرفت دینی و صلح طلبی انسانی و غیرت عاشورایی ملی را نشانه گذاری می کند. با (ا...) در وسط که نماد ایمان موحدانه است. ما با ایمان در میدان و خیابان و اذهان معجزه می خوانیم. اعجاز، فرزند معرفت و دانایی است. ما خوب می دانیم در هنگامه های گره خورده تاریخ، آنچه قفل ها را می گشاید نه هیجان بی مهار که عقلانیت ایمانی است؛ همان نسبتی که میان دل مؤمن و تدبیر عاقل برقرار می شود و راه را از بیراهه بازمی شناسد. بی اعتنایی به این ودیعه الهی و بی محابا به میدان رفتن، نه تنها ضامن پیروزی نیست که چه بسا شکست را صورت بندی کند، شکستی که در آن، هزینه از جیب ما می رود و سود در حساب دشمن می نشیند. این روایت، متأسفانه در تجربه های ما کم تکرار نشده است، از فرسودن سرمایه های انسانی تا هدررفت فرصت های اجتماعی، آنجا که شور، جای شعور را گرفت و صدا، بر معنا پیشی گرفت. می دانیم کنش جمعی وقتی به بار می نشیند که «چارچوب بندی معنا» با «عقلانیت مکتبی» هم نوا باشد. پیام، اگر از فیلتر خرد عبور نکند، در میدان ادراک عمومی یا تحریف می شود یا مصادره. اینجاست که کلام نورانی امام کرامت و معرفت، حضرت رضا(ع)، راهنما می شود: «دوست هر کس عقل او و دشمنش جهل اوست.» نسبت ما با این دو، نسبت پیروزی و شکست است.
با دوست، یعنی عقل که به میدان برویم، بازگشتمان با دست پر است و اگر یقه مان به دست دشمن ، یعنی جهل بیفتد، هم سرافکندگی نصیب می بریم و هم ناکامی. امروز که ایرانِ امام رضا(ع) درگیر جنگی ترکیبی است جنگی از جنس روایت ها، ادراک ها و فشارهای هم زمان بیش از همیشه نیازمند تنظیم رفتار، گفتار و حتی پندار خویش بر مدار عقلانیت رضوی هستیم. در چنین وضعی، خیابان صرفا جغرافیا نیست؛ «متن» است، «رسانه» است، و هر کنش ما «پیام»ی است که خوانده و تفسیر می شود. اگر این پیام از هندسه ایمانی تهی باشد، به سادگی در قاب های رقیب بازنویسی می شود و به سود او معنا می گیرد. از این منظر، حضور برای «حق ایران» است، نه برای ساختن «حق شخصی» در هیاهوی مطالبه گری بی مرز. امام رضا(ع) ما را به کم شماریِ خیرِ خویش فرا می خوانند؛ نه به فهرست سازی بی پایان مطالبات که راه را بر دیگران تنگ کند و میدان را از هم افزایی به تزاحم بکشاند. کنش مؤمنانه، کنشی است که به ظرفیت ها انرژی می دهد، نه آنکه آن ها را می سوزاند؛ به دیپلماسی توان می بخشد، نه آنکه آن را در شبکه ای از مصائب گرفتار کند. خیابان ما باید معادلات دشمن را برهم بزند، نه آنکه خوراک روایت او شود. این همان نقطه ای است که «اخلاق کنش» به «راهبرد ارتباطی» گره می خورد. هر شعار، هر تصویر، هر واکنش باید در چارچوبی تعریف شود که ارکان ایمان را در خود دارد: توکل، رضا، تسلیم و تفویض که امام رضا(ع) پیش پای ما می گذارند. دعوت به «کنش سنجیده» است، کنشی که به جای شتاب، عمق دارد و به جای تک صدایی، هم آوایی می آفریند. چنین کنشی، میدان را برای خطای راهبردی تنگ می کند و امکان بهره برداری دشمن را به حداقل می رساند.تجربه انقلاب تا امروز نیز گواه همین معناست: هرجا عقلانیت ایمانی راهبر بوده، گره ها گشوده شده اند و هرجا از آن فاصله گرفته ایم، هزینه ها فزونی یافته است. پس اگر می خواهیم سربلند بمانیم، باید دست عقل را باز بگذاریم تا تدبیر کند و امور را به سامان آورد. باید از خود آغاز کنیم و از درون، نسبتمان را با دوست و دشمن حقیقی، عقل و جهل، تصحیح کنیم. با ایمان به این حقیقت آزموده، بی ادعا و با هزار دعا، پای کار ایران و انقلاب بمانیم، نه برای افزودن بر صداها که برای افزودن بر معنا. این گونه است که «عقلانیت ایمانی» بن بست ها را می شکند و راه خود را به سوی فردا می گشاید.