رسالت کارگر و معلم برای ایران جان

غلامرضا بنی اسدی - روزنامه نگار

تقویم، اگر صرفا شمارش روزها بود، به کار دیوار می آمد نه به کار دیالکتیک زندگی، اما تقویم ما، دفتر «دلالت» است، هر برگش نشانه ای است از یک واقعیت زیسته که از حقیقت نیرو گرفته و به «روایت» بدل شده است. روایت، در این خوانش، نه قصه گویی که تولید معناست و معنا، وقتی در شبکه ای از مفاهیم می نشیند، به سطح راهبرد می رسد. از این منظر، یازدهم و دوازدهم اردیبهشت، دو نقطه عطف اند در هندسه پیشرفت. روز کارگر و روز معلم، دو میدان به ظاهر جدا، اما در منطق بین رشته ای توسعه، به شدت درهم تنیده اند. در این سازواره معرفتی کارگر را باید از سطح «نیروی کار» به تراز «سرمایه سازندگی» ارتقا داد. این جابه جایی مفهومی، صرفا اخلاقی نیست، خیلی مهم تر از این، یک ضرورت راهبردی و ملی است. همین ضرورت هم ایجاب می کند که به «سرمایه سازندگی» نگاهی داشته باشیم که به زندگی بینجامد. همه می دانیم که فشار جنگ نه فقط به شانه که بر سفره کارگر هم شدیدتر وارد می شود. یک فشار که از قضا بسیار شکننده است. تعدیل نیرو و ساز شدن ساز بیکاری. این ساز ناکوک را به هزار تدبیر باید از کار انداخت یا لااقل عوارضش را مدیریت کرد. ایران در اوج جنگ هم بیشتر به کار خلاقانه و کارگر خلاق نیاز دارد. پیشرفت با رفع این نیاز محقق می شود. در ادبیات توسعه، هرجا کار به شأن خلاقیت رسیده، اقتصاد از دام خام فروشی رسته و به افق ارزش مدام در افزایش رسیده است. در این ساحت، کارگر برخوردار از مهارت، نه فقط تولید که مسئله حل می کند و این همان نقطه ای است که کار به دانش گره می خورد. از اینجا، پای تعلیم و تربیت به عنوان زیربنای واقعی تولید باز می شود. معلم، در این دستگاه تحلیلی، تولیدکننده «سرمایه انسانی راهبردی» است. 
او تنها انتقال دهنده دانش از پیش تألیف شده و کادربندی شده نیست، معمار قابلیت هاست. اگر آموزش را از مدار حافظه به مدار مهارت و از مهارت به مدار خلاقیت منتقل کنیم، آنگاه معلم، شریک مستقیم میدان تولید می شود. اینجاست که نسبت مدرسه و کارگاه، از همسایگی به هم افزایی می رسد. آموزش بی پیوند با کار، انباشت اطلاعات است و کار بی اتصال به آموزش، تکرار فرساینده. راه میانه، همان پیوند ساختاری این دو ساحت راهبردی است. این صورت بدنی همیشگی برای پیشرفت است، اما امروزه که جنگ در خشن ترین و جنایت بارترین شکل خود به جنگ پیشرفت ما آمده است و در شرایطی که محیط پیرامونی با منطق «فشار ترکیبی» عمل می کند، از ضربه به زیرساخت ها تا هدف گیری نظام آموزشی، پاسخ مؤثر، تاب آوری ترکیبی است. هم از سوی معلم و به ویژه کارگر و هم تدبیر برای ارتقای تاب آوری از سوی مسئولان در این روزها که نماد همان روزهای مباداست. در گذر سلامت از روزهای مباداست که افق روشن پدید می آید. باری، وقتی مدرسه بتواند مهارت های حل مسئله، تفکر سیستمی و کار تیمی را در جان دانش آموز بنشاند و کارگاه بتواند این مهارت ها را به عمل تبدیل کند، جامعه به سطحی از خودترمیمی می رسد که ضربه ها را جذب و بازتولید توان می کند. بازسازی سریع ویرانی ها، در این چارچوب، فقط یک کنش عمرانی نیست، تجلی یک اکوسیستم یادگیرنده است. آنچه در میدان رخ می دهد، پیش تر در کلاس طراحی شده است. این همان حلقه مغفوله ای است که اگر تکمیل شود، توسعه نه تنها از زیر آوار قد می کشد که از پروژه به فرایند مستمر بدل می شود. معلم، طراح الگوهاست و کارگر، مجری خلاق آن ها و میان این دو، دانشگاه، صنعت و سیاست گذاری باید به مثابه پل های پایدار عمل کنند. ایران امروز، بیش از هر زمان، به این بازتعریف نیاز دارد. کار به مثابه دانش متجسد و آموزش به مثابه کار اندیشیده. 
در چنین نگاهی، هر کارگر یک یادگیرنده مادام العمر است و هر معلم، یک کنشگر توسعه. این، نه شعار که چارچوب عمل است، چارچوبی که می تواند از دل محدودیت ها، ظرفیت بسازد و از دل تهدیدها، فرصت و در نهایت، آنچه پرچم را در اهتزاز نگه می دارد، صرف پارچه نیست، باور توانستن است که در نظام تعلیم و تربیت کاشته می شود و در میدان کار به ثمر می نشیند. این باور، وقتی به سیاست عمومی ترجمه شود، در قالب پیوند آموزش با تولید، ارتقای مهارت، کرامت کار و مرجعیت معلم، به خط قرمزی بدل می شود که هیچ راهبرد خصمانه ای از آن عبور نخواهد کرد. که خود خصم هم خواهد شکست وقتی شکست ناپذیری ما را ببیند.

پربازدید
آخرین اخبار پربازدیدها چند رسانه ای عکس
Start Google Analytics Code <-- End Google Analytics Code -->