پیام های کوچک و پناه های بزرگ

مریم شیعه زاده|بزرگ ترین لطف سال های دانشجویی در پایتخت، درس و دانشگاه نیست. حضور در شهر بزرگ و دانشگاه بزرگ، دایره ای از ارتباط های همیشگی می سازد که این دایره با هم کلاسی ها، هم دانشکده ای ها، هم دانشگاهی ها، همکارها و هم خوابگاهی ها، مدام بزرگ و بزرگ تر می شود. حاصل همه این سال ها، فهرست بلندبالایی از نام ها و شماره هاست که با برخی هایشان صمیمی تر می شوی و اغلبشان در حاشیه زندگی باقی می مانند. آدم هایی از شهرها و رشته های متفاوت که هرکدام مسیر زندگی خودشان را دارند و برای زمان هایی با تو هم مسیر می شوند.
 این شبکه آرام، اغلب خاموش و گسترده، رشته هایی نازک از آشنایی دارند که همیشه هم به کار گرفته نمی شوند اما در روزهایی که بحران توی زندگی روزمره سرک می کشد، این شبکه خاموش ناگهان سوسو می زند. همان فهرست بلندبالای نام ها و شماره ها، تبدیل به نقشه ای جغرافیایی می شود که قلبت برای گوشه به گوشه اش فشرده است. ارتباط های کوتاه و چند خطی، پررنگ تر می شود. هر بار که نام شهر و محله ای در میان خبرها تکرار می شود، دوباره دست به تلفن می بری تا مطمئن شوی او هنوز هم در آن سوی صفحه نمایش تلفن همراه در امان است. هم کلاسی های سال های دور و نزدیک، همکارهایی که دیگر از آن ها خبری نیست و خویشاوندی های پراکنده، دوباره وارد میدان ارتباط می شوند. رشته های پراکنده آشنایی، به وقت بحران تبدیل به خطوطی زنده از مراقبت و همدلی می شوند. الگوی ارتباطی تغییر می کند. پیام ها دیگر به کار احوال پرسی های تصنعی نمی آیند. پیام ها برای اطمینان دادن و اطمینان گرفتن اند. پیام ها برای فراخواندن نشانه های کوچک حضور افراد، به زندگی روزمره اند تا در گیرودار یک اضطراب جمعی فراگیر، پیله نازکی دورتادور آدم ها کشیده شود و از آن ها محافظت کند. در این پیله انتظار، ممکن تر است.


پناهگاه روابط اجتماعی
این روزها، پیام های چندکلمه ای «خوبی؟»، «اوضاع اونجا چطوره؟»، «صدا رو شنیدی؟»، «فقط خواستم حالت رو بپرسم»، «همه چی روبه راهه؟» و «مراقب خودت باش» چیزی شبیه به یک پناهگاه هستند. این پیام ها یک شبکه حمایتی غیررسمی اند که جامعه از طریق آن، پناه اضطراب اعضای خود می شود. این شبکه، نسبتی با نهادهای رسمی ندارد. خاستگاه آن، رابطه های پراکنده و روزمره آدم هاست. در شرایط عادی، شاید هیچ وقت این شبکه ها به چشم نیایند اما وقتی پای بحران در میان است، کارکرد واقعی آن ها آشکار می شود. آدم ها از طریق همین پیوندهای به ظاهر ساده، نوعی میدان مشترک از مراقبت و توجه می سازند. کارکرد مهم این ارتباط ها تنظیم و توزیع اضطراب است. بحران معمولا تجربه عمیق فردی از نااطمینانی تولید می کند و هر آدمی را در فضای ذهنی خود با حجم بزرگی از نگرانی به دام می اندازد اما وقتی همین نگرانی ها در شبکه ای از ارتباط ها جریان پیدا می کند، بار آن روی دوش افراد مختلف تقسیم می شود. بعد به دوش کشیدن این نگرانی ممکن تر می شود. تماس های چندثانیه ای، پیام های چندکلمه ای و احوال پرسی های کوتاه، تنظیم کننده احساسات جمعی اند. در روزهایی که افراد کمترین کنترل را بر روی زندگی شخصی خود دارند این پیام ها مثل نقطه های ثقل و ثبات عمل می کنند. به همین دلیل است که در دل بحران، ارتباط کارکردی فراتر از گفت وگو پیدا می کند. پیام ها به جای آنکه صرفا حامل معنا باشند، خودشان به نوعی کنش اجتماعی تبدیل می شوند. عملی برای نگه داشتن دیگری در میدان توجه هستند و یادآوری می کنند پیوندها هنوز برقرارند.


اخلاق مراقبت روزمره
تغییر شکل ارتباط، فقط در سطح پیام های مکتوب باقی نمی ماند. آتش بس، زمانه مکث است. مکثی که در آن روابط عرصه عمومی هم بازتنظیم می شوند. نوعی حساسیت تازه در رفتارهای روزمره شکل می گیرد و مجموعه ای از توجه های کوچک، کم کم به قاعده ای نانوشته تبدیل می شوند. شیوه بودن آدم ها در کنار یکدیگر تغییر می کند. آدم ها بیش از گذشته مراقب اند که حضورشان مزاحم نباشد، خبر بدی را ناگهانی منتقل نکنند و یا گفت وگویی را در لحظه نامناسب آغاز نکنند. آن ها زمان تماس را دقیق تر انتخاب می کنند، لحنشان نرم تر می شود و میان نگرانی و احترام به حریم دیگری تعادل برقرار می کنند. این احتیاط از درک شکنندگی اوضاع و احوال می آید. انگار همه می دانند که ظرفیت روانی جمعی محدودتر از همیشه است. در صف ها، در مدارا با خطاهای کوچک، در همدلی بی کلام با غریبه ای که می دانی او هم در همان وضعیت ناپایدار زندگی می کند، صبر نمود بیشتری پیدا می کند. قواعد رسمی جامعه تغییر نکرده اند اما رفتار مردم کوچه و خیابان دستخوش تغییر می شود. 
آدم ها بدون الزام بیرونی، خودشان را با وضعیت تازه جامعه تنظیم می کنند. اهمیت این اخلاق دقیقا در همین مقیاس کوچک است. مراقبت در جزئیات روزمره جریان پیدا می کند. کمی صبر بیشتر، کمی لحن آرام تر و کمی توجه دوست داشتنی تر. در روزهای آتش بس، جامعه در وضعیتی شکننده و نامطمئن قرار دارد. در چنین فضایی، همین اخلاق های کوچک روزمره است که امکان ادامه یافتن زندگی اجتماعی را فراهم می کند. آن ها مثل رشته های نازکی عمل می کنند که افراد را به یکدیگر متصل نگه می دارند؛ رشته هایی که شاید دیده نشوند اما بدون آن ها دوام آوردن در وضعیت ناپایدار ممکن نیست.

پربازدید
آخرین اخبار پربازدیدها چند رسانه ای عکس
Start Google Analytics Code <-- End Google Analytics Code -->