گپ و گفتی با خبرنگار گلشهری به مناسبت روز خبرنگار

سیاه نمایی مشکلات را حل نمی‌کند

محمد عطائی
میترا صدر

دوباره هفدهم مرداد و سالروز شهادت شهید محمود صارمی، خبرنگار خبرگزاری جمهوری اسلامی و 8 عضو کنسولگری ایران در مزار شریف افغانستان به دست گروهک تروریستی طالبان، فرا رسید. این روز برای ما خبرنگاران یادآور حادثه‌ای تلخ است؛ اما نامگذاری آن به نام خبرنگاران و تبریک‌های این ور و آن ور حس خوبی دارد و به نوعی خستگی را از تنمان بیرون می‌کند. امسال اما نمی‌شود با این بیماری، قرنطینه و آمار بالای فوت‌شدگان لبخندی زد. دم خبرنگارانی که مداوم اخبار بیماری را منعکس می‌کنند و تلاش دارند تا تصویر واقعی از وضعیت بیماری منعکس کنند گرم. این شماره ما سراغ یکی از خبرنگاران مهاجر گلشهری رفتیم. کلا گلشهر را می‌توان کارگاه تولید خبرنگاران زبده دانست. خبرنگاران مهاجر که قلم خوبی دارند؛ ولی بستر مناسبی برای کار ندارند. سید مصطفی موسوی خبرنگار باشگاه خبرنگاران جوان است و مسئولیت سرویس افغانستان آن را به عهده دارد. خیلی بی‌پرده صحبت کردیم و اما تصمیم گرفتیم که خیلی از آن‌ها چاپ نشود. در ادامه بخشی از گفت‌وگوی ما را می‌خوانید.

 

از رادیو دَری تا باشگاه خبرنگاران جوان
سیدمصطفی موسوی متولد خرداد 69 است. پدر و مادر مصطفی دخترعمو و پسرعمو هستند، قبل از انقلاب اسلامی ایران ازدواج و از ولایت دایکندی به ایران مهاجرت می‌کنند و ساکن گلشهر می‌شوند. برادر بزرگ مصطفی تنها فرزند متولد افغانستان است. مصطفی فرزند آخر خانواده است و سه خواهر و دو برادر دارد. مصطفی از چهارده سالگی وارد حوزه علمیه قم می‌شود و 7 سال آنجا درس می‌خواند، مدرکش معادل لیسانس فقه و معارف است. او دستی هم به قلم دارد و به مرور و از طریق برادر بزرگش با خبرنگاری آشنا می‌شود و حالا هم دبیر خبر باشگاه خبرنگاران جوانان در حوزه افغانستان است. حدود 7سال است که به صورت حرفه‌ای به کار خبر مشغول است و با رسانه‌های مختلف مثل رادیو دَری و خبرگزاری مهر کار کرده است. تهیه برنامه‌های رادیویی برای رزمنده‌های فاطمیون نیز بخشی از فعالیت‌های او است. او خیلی اتفاقی با خبرنگاری آشنا می‌شود و در ابتدا برای امرار معاش این شغل را انتخاب می‌کند. برادر بزرگش سید احمد مسئول خبرگزاری اطلس در افغانستان است. برادر دیگرش سید محمد نیز در خبرگزاری اطلس فعالیت دارد. آشنایی مصطفی با کار خبرنگاری از طریق برادر بزرگش و قراردادی که او با خبرگزاری مهر داشته است آغاز می‌شود. بعد از آن از طریق متن‌هایی که در فیس بوک می‌نویسد از او دعوت می‌شود تا با رادیو دری همکاری کند. نزدیک به 2 سال با رادیو همکاری می‌کند و متن برنامه در وادی نور را می‌نویسد. بعد از آن با خبرگزاری پیام آفتاب کار می‌کند که خبرگزاری افغانستانی است. نزدیک به یک‌سال و نیم با این خبرگزاری کار می‌کند. در نهایت سال 96 همکاری با باشگاه خبرنگاران جوان را آغاز می‌کند، 6ماه به عنوان خبرنگار در باشگاه فعالیت دارد و بعد از آن دبیر بخش افغانستان می‌شود.

 

نگاه محافظه‌کارانه حاکم بر رسانه‌ها
درباره هویت مهاجر که از او می‌پرسم، می‌گوید: «به ایران خو کردیم و تنها مشکل این است که شناسنامه نداریم. لهجه ما هم مشهدی است. اگر الان وارد افغانستان شویم آنجا برای ما غریب است و ممکن است ما را به راحتی نپذیرند.»
از او می‌پرسم که گزارشی درباره هویت مهاجران افغانستانی تهیه کردید؟ می‌گوید نه و علت آن را محدودیت‌هایی می‌داند که در اینجا وجود دارد. می‌گوید: «هنوز برخی از رسانه‌های ایران به بلوغ نرسیدند و امکان کارکردن در حوزه مشکلات مهاجران را ندارند. در ظاهر کسی به شما نمی‌گوید که مشکلات مطرح نشود؛ ولی در واقع بعد از تهیه خبر، خبرنگار بازخورد مناسبی دریافت نمی‌کند. روزنامه یا خبرگزاری باید از ابتدا ظرفیت اطلاع‌رسانی این دست خبرها را داشته باشد و جزو وظایف خبری خود تعریف کند تا زمانی که خبر تهیه شد نه تنها موردی نداشته باشد؛ بلکه مورد تأیید و استقبال هم قرار بگیرد. در غیر این صورت تلاش خبرنگار برای تهیه این دست خبرها نتیجه‌ای نخواهد داشت. خیلی از رسانه‌های جمهوری اسلامی ایران این فضا را ندارد و نگاه محافظه‌کارانه‌ای در آن‌ها حاکم است و برخی از مسائل هرگز در آن‌ها طرح نمی‌شود.»
از او می‌پرسم این محافظه‌کاری چه اسم و مشخصاتی دارد؟ مصطفی می‌گوید: «در عمل هیچ منع مستقیمی وجود ندارد؛ ولی فضای حاکم بر رسانه باعث شده است تا خبرنگار رغبتی به تهیه یا گزارش این مشکلات نشان ندهد یا جرئت طرح برخی از مسائل را نداشته باشد. نمی‌شود نام خاصی روی این مسئله گذاشت. از طرفی رسانه‌های توطئه‌گر نیز معمولا روی این مسائل مانور می‌دهند و همین باعث می‌شود تا پرداختن به این دست مسائل تداعی‌کننده همسو شدن با آن رسانه‌ها شود. متأسفانه فضا طوری پیش می‌رود که رسانه‌ها ترجیح می‌دهند در زمان بحران یا ایجاد مشکل سکونت کنند تا بحران کم رنگ شود و بعد ممکن است به آن بپردازند.»

 

 

تمایلی به انعکاس مشکلات جامعه مهاجر ندارند
از او می‌خواهم درباره بعضی خبرها و بعضی هزینه‌ هایی که خبرنگار پرداخت می‌کند صحبت کند و مصطفی که تجربه این دست خبرها را داشته است می‌گوید: «پیگیری برخی خبرها یا مطرح کردن آن‌ها در فضای کاری و مجازی با خبرنگاران مختلف بازخورد خوبی نداشته و حتی اخراج یا بایکوت از طرف خبرنگاران و مدیران خبرگزاری‌ها را به دنبال داشته است. مثلا در موردی که برای خودم پیش آمد در رسانه‌ای، تصمیم گرفتم به یکی از مشکلات جامعه مهاجر بپردازم. این موضوع که خود من هر روز با آن‌ها مواجه هستم و آن تفکیک مهاجران بدون مدارک از مبدا است. وقتی طرح جمع‌آوری مهاجران انجام می‌شود هیچ گروه نظارتی در موقعیت نیست تا افرادی که مدارک لازم را دارند شناسایی و از دیگران جدا کند و همه افراد را با هم به اردوگاه می‌برند. افرادی که مدارک دارند حداقل یک روز کامل کاری زمان از دست می‌دهند تا ثابت کنند پاسپورت یا مدرک اقامتی را همراه دارند. شما تصور کنید در شرایط حال حاضر که کرونا هم وجود دارد دغدغه مهاجران از باب سلامتی خودشان و خانواده هم به آن اضافه می‌شود. از این دست مشکلات کم نیست و ما به طور روزانه با آن درگیر هستیم. در بیشتر موارد وقتی این مسائل را با دوستان فرهیخته ایرانی مطرح می‌کنی تمایلی به آن نشان نمی‌دهند. »

 

اگر ناراحت هستید از این کشور بروید!
چندی پیش دخترکی در رسانه ملی خطاب به کسانی که با خودش متفاوت فکر می‌کردند، گفت « اگر اونجور زندگی می‌خواهید جمع کنید و از این کشور بروید.» حالا صحبت ما هم به نقطه مشابه رسیده و می‌دانم که مصطفی درست می‌گوید. سید مصطفی در این باره ادامه می‌دهد: «متأسفانه دو نگاه به حوزه مهاجران وجود دارد که آسیب‌زاست. نگاه اول مربوط به دوستان ایرانی می‌شود که می‌گویند ما 40سال میزبان بودیم و خدمات دادیم همه این گفته‌ها درست است؛ ولی حاضر نمی‌شوند نیم نگاهی به مشکلات موجود داشته باشند و به نوعی نگاه از بالا به پایین و بستانکاری است. آن‌ها معتقدند به خاطر این میزبانی مهاجران نباید اعتراضی داشته باشند حتی اگر در واقعیت کمبودی وجود داشته باشد. آن‌ها می‌گویند اگر ناراحت هستید بروید، حتی اگر متولد اینجا هستید. نگاه بالا به پایین در نظر آن‌ها وجود دارد و معتقدند ما برتر از شما هستم و پدر و پدر بزرگ شما به اینجا مهاجرت کردند. در حالی‌که خود من از جایی به جایی دیگر مهاجرت نکردم و این امر باعث می‌شود هیچ نوع دیالوگ و گفت‌وگویی شکل نگیرد.»

 

پرخاش پرخاش می‌آورد
رویکرد دومی که مصطفی به آن اشاره می‌کند مربوط به تنفری است که در جامعه مهاجر ایجاد شده و به دنبال سیاه نمایی هستند. او می‌گوید: « به همان اندازه که نگاه بالا به پایین ایرانی‌ها نامناسب است و اجازه نمی‌دهد گفت‌وگو شکل بگیرد این تنفر از جامعه ایرانی درون نسل‌های جدیدتر افغانستانی هم نامطلوب است و سیاه‌نمایی راه به جایی نمی‌برد و پرخاش پرخاش می‌آورد. هرچند واقعیت این است که تاکنون پیش نیامده مهاجران ساکن در ایران دوباره به افغانستان برگردند یا به کشورهای دیگر مهاجرت کنند و در آنجا از شرایط خود در ایران تعریف و تمجید کنند یا حتی رضایت داشته باشند. همه ناراضی هستند. این نارضایتی ریشه دارد. چرا باید ایران دشمن‌تراشی کند.»

 

نسل اول مهاجران رسانه‌ای در اختیار نداشتند
از او می‌پرسم آیا وضعیت مهاجران در اوایل انقلاب بهتر نبود، مصطفی می‌گوید: «من متولد 1369 هستم و تجربه زیسته‌ای از آن دوره ندارم؛ ولی مطالعاتم مبنی بر این است که آن دوره اولویت‌ها تفاوت داشت و کمتر به این موضوع پرداخته می‌شد و رسانه‌ها به این اندازه زیاد و سازمان یافته نبود. معتقدم رسانه‌ها ناخواسته به این سمت حرکت کردند و اثرات و تبعات برنامه‌های خود را در نظر نگرفتند. نزدیک به 3 میلیون مهاجر در ایران زندگی می‌کنند. می‌خواهم بپرسم به نظر شما از این تعداد چند درصد خلافکار یا قاچاقچی هستند؟ مشخصا درصد کمی از آن‌ها به دنبال خلاف و آسیب‌های اجتماعی می‌روند و برخلاف تصور بسیاری از دوستان ایرانی بیشتر مهاجران سربه زیر، پرتلاش و مفید برای جامعه هستند. نگاه رسانه‌ها کمی عجیب است و تا اشتباهی از سوی مهاجری سرمی زند خبر پر رنگ و بزرگ می‌شود. فکر می‌کنم نسل اول مهاجران به علت کم سواد بودن، مشغولیت دائم به کار در راستای تأمین نیازهای اولیه و نداشتن خبرگزاری توانایی انتقال مشکلات را نداشت؛ اما نسل‌های بعد با وجود فضای مجازی، رسانه در دستش دارد و می‌تواند مشکلات یا نیازهای خود را منتقل کند. اکنون تعداد خبرگزاری‌های افغانستان در ایران افزایش پیدا کرده است. در آن زمان مهاجران رسانه‌ای نداشتند تا شخصیت‌های بزرگ جامعه مهاجر را به ایرانیان معرفی کنند.»

 

مگر در جنگ تحمیلی شهید مهاجر داریم!؟
سید مصطفی از شهید نسیم مرادی یا همان شهید نسیم افغانی شاهد مثال می‌آورد و می‌گوید: «زمانی که خبر تشییع پیکر شهید به گوش ایرانی‌ها رسید برخی تصور نمی‌کردند شهید افغانستانی هم در جنگ تحمیلی وجود داشته باشد، در حالی که سه هزار شهید افغانستانی جنگ تحمیلی وجود دارد. مهاجران در آن زمان کاملا بی‌صدا و بی‌تصویر بودند و خودشان خبرگزاری نداشتند و رسانه‌ها هم اخبار آن‌ها را به تصویر نمی‌کشیدند یا تصویر مخوف و دون پایه‌ای از آن‌ها نشان می‌داد و این زمانی تغییر کرد که نسل جدید توانست با رسانه‌های مختلف اطلاع‌رسانی کند و تغییراتی را در جامعه میزبان به وجود آورد؛ اما هنوز باید در این زمینه کار شود. 12 هزار شهید و جانباز فاطمیون خود گواه این ادعا درباره جامعه مهاجر است. بیشتر بچه‌های فاطمیون از گلشهر و طلاب بودند و هنوز چند هزار نفر از فاطمیون در منطقه جنگی هستند. بیشترین رزمنده شهید در گروه‌های مقاومت از لشکر فاطمیون است. با اینکه رویکردها در چند سال اخیر تغییر کرده است؛ ولی هنوز فضا برای پرداختن به این مسائل و تلاش برای ارائه تصویری درست از مهاجر وجود دارد و باید سرعت بیشتری به آن داد. با چند مستند و دعوت از نخبگان افغانستانی در برنامه‌ها تغییر ایجاد نمی‌شود. کاری که بچه‌های مهاجر در سوریه انجام دادند به اعتراف همه بزرگان جنگ بزرگ بود؛ اما هنوز حق مطلب درباره جامعه مهاجر ادا نشده است. جای امیدواری بین نسل جدید مهاجر و ایرانی وجود دارد و این نسل با کمک رسانه نشان داد که جامعه مهاجر بیشتر از آنکه هزینه داشته باشد برای ایران سود و فایده داشته است. درست است که میزبانی از مهاجران سختی‌هایی به دنبال دارد و کار بزرگی است؛ اما نمی‌شود مشکلات آن‌ها را نیز نادیده گرفت.

 

مگر اثر انگشت من هر سال تغییر می‌کند!؟
از او می‌پرسم چرا مهاجران افغانستانی نتوانستند در سال‌های گذشته جمعی را تشکیل بدهند که صدایشان از طریق آن شنیده شود و مصطفی می‌گوید: «این قصه سردراز دارد. نسل اول جامعه مهاجر از روی بدبختی و بیچارگی به ایران مهاجرت کرد و اینجا به فکر نان شب خود بودند و شرایطی نداشتند که بتوانند جمعی را تشکیل دهند و اعتراضی را به گوش کسی برسانند. نسل جدید هم به همان اندازه و شاید بیشتر از گذشته درگیر مشکلات کوچک و بزرگ است تا بتواند کار تیمی و مفید انجام دهد. مشکلات اقامتی از گذشته تا به امروز ادامه داشته است. ما همیشه احتمال می‌دهیم که مجبور بشویم از اینجا برویم. باید هر سال برگه اقامتمان را تمدید کنیم. خود من 30سال دارم و در همینجا به دنیا آمدم. اکنون هم کار رسانه‌ای و مفید انجام می‌دهم؛ ولی اقامتم یک‌ساله است و هر ساله با مکافات زیاد آن را دریافت می‌کنم. گواهی‌نامه رانندگی‌ام یک‌ساله است. آخر فردی که مهارت دارد چرا باید هر سال به فکر تمدید گواهی‌نامه باشد،تمدید گواهی‌نامه نیازمند انگشت‌نگاری است و این مراحل طولانی و فرسایشی هر ساله باید انجام شود تا گواهی‌نامه تمدید گردد. ما جامعه مهاجر باید سالانه هزینه‌های هنگفتی انجام دهیم تا بتوانیم اقامت یک‌ساله دریافت کنیم. با این شرایط وقتی جامعه مهاجر امید ندارد که یک سال بعد در این کشور هست یا خیر چطور می‌تواند کار مفید و جمعی انجام دهد. نوعی نگاه امنیتی به جامعه مهاجر وجود دارد و در کشورهای دیگر هم همین طور است؛ اما انتظار ما از ایران بیشتر است. ایران کشور شیعه، هم زبان و داعیه‌دار اسلام است .
کشوری که پرچم اسلام را در برابر آمریکا و اسرائیل بلند کرده است.»

 

همه محل تولدشان را دوست دارند
مصطفی به مهم‌ترین مشکلات جامعه مهاجر اشاره می‌کند و می‌گوید: «این مشکلات اصلا کم نیست. جوانان مهاجری که می‌خواهند ادامه تحصیل دهند برای ورود به دانشگاه و رشته‌ها محدودیت دارند. مهاجران اجازه ندارند به بعضی از شهرها سفر کنند. بعضی شهرها برای مهاجران ممنوعه است. اگر مهاجری برای دیدار اقوام و فامیلش به شهر دیگری برود باید کارت آمایش خود را ارائه دهد و 10 روز فرصت بگیرد. انواع و اقسام ناملایمات و ناراحتی‌ها روزانه برای مهاجران وجود دارد. مثلا چرا نباید بتوانیم به شهرهای شمالی سفر کنیم. چند وقت پیش می‌خواستم سیم کارت دائمی ایرانسل بگیرم؛ ولی گفتند ما به مهاجران سیم کارت دائمی نمی‌دهیم. برای بازکردن حساب بانکی می‌گویند مبلغ گزافی را به صورت بلوکه در بانک بگذاریم. کارت بانکی نداریم و همه این مسائل برای ما که اینجا به دنیا آمدیم و بزرگ شدیم آزاردهنده است و نمی‌دانیم چرا باید این مشقت و مشکلات را داشته باشیم. نمی‌توانیم ملکی بخریم و این امید را از ما می‌گیرد. در حالی که خود من ایران را خیلی دوست دارم. اینجا متولد شدم و همه محل تولدشان را دوست دارند. تمام بازی‌های تیم ملی ایران را در رشته‌های مختلف دنبال می‌کنم و این پیگیری احساس خوبی به من می‌دهد. امکان ندارد کسی جایی متولد شود و همانجا هم بزرگ شود، ازدواج کند و بعد آنجا را دوست نداشته باشد. این دغدغه و مشکلات باعث شده است مهاجران ناراحت باشند، راهکار آن هم خارج شدن از این دایره بسته است.»

 

دوستان رسانه‌ای ایرانی دلسرد نشوند
باید این فضای رسانه‌ای که شرایط را بهبود بخشیده است سرعت بگیرد. زمانی که رامبد جوان در برنامه خندوانه میهمان مهاجر دعوت کرد، پیام‌ها و حرف‌های زشتی از سوی عده‌ای ایرانی در کامنت‌های پستش در فضای مجازی دریافت کرد و مجبور شد کامنت‌ها را ببندد، ولی باید ایستادگی کرد. یک سال مردم این‌طور برخورد می‌کنند و حرف‌های زشت بینشان رد و بدل می‌شود بعد از آن اثر خود را از دست می‌دهد.
شاید برای نسل من جواب ندهد و تا آخر عمر این مشکلات وجود داشته باشد؛ ولی دیگر برای نسل بعد این مشکلات وجود ندارد. دوستان پیگیر و دلسوز ایرانی دلسرد نشوند.
خیلی از دوستان ایرانی که در رسانه‌ها فعالیت دارند و سرشان درد می‌کند تا مشکلات حوزه مهاجران را منتقل کنند، نباید دلسرد شوند حتی اگر بازخوردهای خوبی نگیرند. چه از سوی جامعه مهاجر چه جامعه ایرانی. نخبگان جامعه مهاجر نیز نباید سکوت کنند و نظرات خوب و کاربردی ارائه دهند.
با پرخاش و سیاه‌نمایی مشکلات حل نمی‌شود باید مشکل را عنوان کرد و برای آن راه‌حل ارائه دهند. مهاجران در همه عرصه‌ها حضور داشتند. راهپیمایی، در جنگ تحمیلی و مدافعان حرم. آن‌ها نه تنها باری برای نظام نبودند بلکه مفید فایده هم بودند و باری را هم برداشتند. باید سیاست‌ها به صورت بنیادی اصلاح شود.»

پربازدید
آخرین اخبار پربازدیدها چند رسانه ای عکس
Start Google Analytics Code <-- End Google Analytics Code -->