در ازدحام اندوه

به مناسبت سالروز رحلت امام خمینی (ره) درباره «دکتر حسن عارفی» نوشتیم، طبیبی که تا آخرین نفس بر بالین ایشان حاضر بود

مریم شیعه|خرداد سال ۱۳۶۸ است. تهران در داغی زودرس می سوزد. تب تهران از جماران شروع می شود و به وسعت یک ایران، ادامه پیدا می کند. کوچه پس کوچه های باریک شیب دار جماران، دیگر جایی برای سوزن انداختن ندارند. تسبیح های شاه مقصود بین انگشتان دست چرخ می خورند و بوی اسپند دودشده در خیابان ها می پیچد. پیاده روها پر از سجاده های گشوده اند. پیر و جوان، سر بر دیوار سنگی کوچه می گذارند و دانه های اشک، خطوط موازی شسته و شفاف، روی صورت های خاک گرفته ترسیم می کند. 
ملت بزرگ ایران، جان جانان خود را بر روی تخت بیمارستان می بیند و گویی تمام ایران در آن اتاق کوچک بستری است. دست های لرزان رو به آسمان اند. این قنوت، روزهاست که ادامه دارد و شفای پیر فرزانه را تمنا می کند. چشم ها سرخ، خیس و بی خواب اند. زنان و مردان ملتمس، هر بار با باز شدن در آهنی بیمارستان، چشم به دهان پرستار یا پیکی می دوزند، بلکه خبری از بهبود به گوششان برسد. درون دالان های منتهی به اتاق کنج بیمارستان، سکوتی سنگین حکم فرماست. صدای بوق ممتد و ضعیف مانیتورها، صدای امید است. هوای بیمارستان از هجوم دلهره دم کرده است. پنجره های اتاق نیمه بازند و باد داغ خرداد، پرده های سپید را تکان می دهد. انگار ملکوت در آستانه در ایستاده است و فقط یک اشاره برای پیش آمدنش کفایت می کند. لوله های شفاف سرم با رگ های برجسته دستان پیرمردی که سال ها تکیه گاه یک امت بود، گره خورده اند. قطرات مایع حیات بخش با نظمی غمناک سقوط می کنند و درون رگ های خسته جاری می شوند. درد در اندام نحیف و شریفش خانه کرده است. ابهت آن چهره ملکوتی حتی زیر ماسک اکسیژن هم ذره ای کم نمی شود. مردم در بیرون از بیمارستان، با تضرع پیشانی بر خاک می گذارند و دعای توسل می خوانند. هر تپش قلب او، نبض آشفته ملتی است که طاقت آوار شدن این مصیبت بزرگ را ندارد.


نخبه خستگی ناپذیر
در میانه این غوغای غمناک و در کانون این دلهره عظیم، مردی با قامتی استوار و چشمانی نگران ایستاده است که نامش برای همیشه با ضربان قلب رهبر انقلاب گره می خورد. متولد ۱۳۱۵ در کوچه پس کوچه های اصیل و پرخاطره تهران است. مردی با دستان دقیق، ذهنی پویا و کارنامه ای درخشان از علم، ایمان و تعهد.
 او که در سال ۱۳۴۵ با رتبه عالی از دانشکده پزشکی دانشگاه تهران فارغ التحصیل شده بود، مدارج علمی را با سرعتی خیره کننده طی می کند. او همچنین در دی ماه ۱۳۶۹ به پاس خدمات علمی اش به عضویت پیوسته فرهنگستان علوم پزشکی کشور درمی آید. حوالی سال 1346 و در دوران سربازی، به روستاهای محروم و سوزان محمدآباد زابل می رود و بعدها بار سنگین هدایت کلان ترین نهادهای علمی و اجرایی کشور را به دوش می کشد. او از ریاست دانشگاه تهران و سـرپرستی دانشکده های پزشکی رازی و سینا در روزهای پرالتهاب و طوفانی پس از انقلاب آغاز به کار می کند و سپس به عنوان وزیر آموزش عالی و فرهنگ در سال های ۱۳۵۹ و ۱۳۶۰ به خدمت می پردازد. او مردی برای تمام دوره های بحران است؛ چه آن زمان که رئیس بیمارستان شریعتی می شود و بخش های آنژیوگرافی و مرکز تحقیقات قلب را سرپرستی می کند و چه آن ۱۴سالی که با تلاشی شبانه روزی، مدیرعاملی شرکت قلب و عروق را برای احداث مرکز قلب تهران بر عهده می گیرد. او مؤلف و مترجم دوازده کتاب و نگارش ده ها مقاله بین المللی است و همه این ها، تنها گوشه ای از زیست علمی این طبیب خستگی ناپذیر است. با این حال درخشان ترین و حساس ترین فصل کتاب زندگی او در بهمن ۱۳۵۷ رقم می خورد، زمانی که به عنوان مسئول تیم پزشکی و پزشک مخصوص امام خمینی(ره) انتخاب می شود. سرنوشت او را از فرودگاه مهرآباد و میان غلغله بهشت زهرا(س) عبور می دهد؛ همان جا که در غوغای جمعیت، امام را از در عقب آمبولانس عبور دادند تا جانش در آن آشوب بی مانند حفظ شود. او طبیب محرمی بود که بعدها تمام خاطرات آن روزهای پربیم و امید را در کتابی به نام «طبیب دل ها» به رشته تحریر درآورد تا گواهی بر روزگار سخت پرستاری اش باشد.


طبیب طبیب دل ها
مراقبت از امام، برای دکتر حسن عارفی یک جهاد علمی، فقهی و عاطفی عمیق بود. وقتی امام به علت عارضه قلبی از قم به تهران منتقل شد، عارفی شب برفی و تاریکی را به یاد می آورد که با مانیتورهای بیمارستانی، یک CCU خانگی در قم ساخت و خودش مثل یک پرستار ساده پای مانیتور نشست تا نبض رهبرش را حفظ کند.
 هم او بود که هوشمندانه طرح ساخت بیمارستان بقیةا... جماران را در بیست متری بیت مطرح کرد. پیشنهادی که اگر نبود، در شب سکته وسیع قلبی امام، فرصتی برای احیا باقی نمی ماند. عارفی با افتخار می گوید که تیم پزشکی هیچ غفلتی نکرد. ضربان به ضربان قلب امام از طریق سیستم تله متری زیر رصد دقیق او و تیمش بود. 
وقتی در خرداد 1368 خون ریزی ناگهانی معده رخ داد، عارفی و تیمش ظرف چند ساعت سرطان پیشرفته خون را که تظاهر معده ای داشت، تشخیص دادند. امام منظم ترین مریضی بود که عارفی به خود دیده بود؛ کسی بود که در اوج بحران، تلاش می کرد تیم پزشکی خود را آرام کند. دکتر عارفی به پاس همه اعتمادی که امام به او داشت، تا آخرین نفس، هم پای گریه های ملت، وفادار به طبیب دل ها باقی ماند.

پربازدید
آخرین اخبار پربازدیدها چند رسانه ای عکس
Start Google Analytics Code <-- End Google Analytics Code -->