پاس‌کردن واحدهای عملی در پورسینا

گروه جهادی شهید چمران آستین بالا زدند و دو خانه فرسوده منطقه را تعمیر کردند

شادی شریفی - وقتی می‌رسم که چند دقیقه‌ای دست از کار کشیده‌اند و مشغول استراحت هستند. بیل‌ها را تکیه داده‌اند به دیوار و با لباس‌های خاکی نشسته‌اند به گفت‌وگو. آن‌طور که می‌فهمم موضوع بحثشان مدرک دانشگاهی است و اینکه بعد می‌خواهند با این مدرک چه‌کار کنند. بعد از اهمیت کار جهادی حرف می‌زنند. یکی از میان بچه‌ها جمله‌ای می‌گوید که در ذهنم می‌نشیند: «تحصیل در دانشگاه واحد نظری است، اردوهای جهادی هم واحدهای عملی» اگر پیش‌زمینه‌ای هم نداشته باشم، از همین گفت‌وگوی کوتاه متوجه می‌شوم که این جوانان یک گروه جهادی دانشگاهی هستند که آمده‌اند با خدمات عمرانی و ساخت‌وساز رایگان اتفاقات خوب را در حاشیه شهر رقم بزنند.

خدادادی، مسئول گروه جهادی شهید چمران، وابسته به بسیج دانشگاه فردوسی است که سال‌ها پیش تشکیل شده ودانشجویان در قالب این قرارگاه به فعالیت‌های عام‌المنفعه می‌پردازند. محمد فلاح هم امام جماعت مسجد دانشکده مهندسی دانشگاه فردوسی است که او هم به‌نوعی مدیریت پروژه‌ای را که در حال اجرای آن هستند، برعهده دارد. این پروژه تعمیر و نوسازی دوخانه فرسوده در محله پورسیناست. پروژه‌هایی که از سوی گروه شناسایی انتخاب شده‌اند و حالا به وسیله دانشجویان دانشگاه فردوسی در حال اجرا هستند. ما هم تصمیم می‌گیریم گفت‌وگویی با آن‌ها داشته باشیم.

 

صمیمیت و همدلی
آدرسی که داده‌اند مرا می‌رساند به کوچه‌ای باریک در یکی از محلات پورسینا. از دور می‌بینمشان که با لباس‌های خاکی روی زمین نشسته‌اند و مشغول گفت‌وگو هستند. پروژکتور روی دیوار نشان می‌دهد که روز قبل هم تا پاسی از شب مشغول کار بوده‌اند. یکی لهجه نیشابوری دارد، یکی تهرانی... اما وجه‌اشتراکشان همدلی و صمیمیت و رفاقتی است که بین حرف‌ها و شوخی‌هایشان پیداست.

وقتی وارد گفت‌وگوی‌شان می‌شوم و از اهدافشان می‌پرسم چیزهای دیگری هم دستگیرم می‌شود. می‌گویند حالا در تعطیلات بین دو ترمشان قرار دارند و آمده‌اند اینجا تا خستگی امتحانات را با کار عام‌المنفعه در کنند. سجاد واحدی، دانشجوی رشته علوم سیاسی که انگار از بقیه قدیمی‌تر است از تجربیات گذشته می‌گوید. او که از طریق بسیج دانشگاه چند سال پیش با گروه جهادی شهید چمران آشنا می‌شود از پروژه کمک‌رسانی به منطقه سیل‌زده آق‌قلا در سال پیش می‌گوید، از تعمیر خانه‌ها در روستاهای اطراف جاده سرخس و... اما اعضای جدید و کم‌سن و سال‌تر هم بین بچه‌ها هستند. محمد امین جلیلوند دانشجوی ورودی سال٩٨است که این، اولین پروژه جهادی اوست. می‌گوید این دو روز کار در کنار این رفقای دغدغه‌مند در حاشیه شهر بهترین روزهای زندگی‌اش محسوب می‌شود و تصمیم دارد پای ثابت اردوهای جهادی شود.

 

مرزی برای خدمت نداریم
گرم گفت‌وگو با بچه‌ها هستیم که محمد فلاح با موزاییک‌هایی که پشت وانتش چیده است از راه می‌رسد. بچه‌ها مشغول تخلیه بار می‌شوند و من فرصتی برای گفت‌وگو با او پیدا می‌کنم. محمد فلاح، امام جماعت مسجد دانشکده مهندسی دانشگاه فردوسی، است که سال پیش به گروه جهادی شهید چمران می‌پیوندد. خلوص و تلاش این دانشجویان به دلش می‌نشیند و از آن به بعد به یکی از اعضای اصلی گروه تبدیل می‌شود. می‌گوید محل تأمین هزینه‌های پروژه‌ها کمک‌های مردمی است و آن‌ها مرز خاصی برای کمک ندارند و برای کمک به هر کجای ایران که باشد می‌روند: ما مرزی برای خدمت کردن نداریم. سال گذشته رفتیم سیستان و بلوچستان، بعدتر به روستاهای اطراف سرخس رفتیم و حالا هم در پورسینا هستیم.

 

تعمیر دو خانه فرسوده
پروژه‌ای که حالا مشغول آن هستند تعمیر و نوسازی دو خانه فرسوده در پورسیناست. او درباره این دو پروژه توضیح می‌دهد: دو روزپیش که در مسجد جامع پورسینای١٧ مستقر شدیم هدفمان این بود این خانه را تعمیر کنیم. خانه مربوط به زن و شوهری میانسال است که کف حیاط خانه‌شان به کلی نشست کرده بود و وضعیت مناسبی نداشت. اما محض استقرارمان اهالی آمدند و از وضعیت خانواده‌ای گفتند که مادری به همراه سه فرزند قد و نیم‌قدش در یک خانه فرسوده زندگی می‌کرده، خوشبختانه سه روز قبل از ریزش خانه آن را تخلیه می‌کند اما خانه ریزش می‌کند و او وقتی برمی‌گردد با خرابه‌های خانه‌اش روبه‌رو می‌شود. او حالا هزینه بازسازی دوباره را ندارد. ما از خانه او بازدید کردیم و نیمی از نیروها را به آنجا فرستادیم و آن‌ها حالا هم‌زمان با ما مشغول کار هستند و تا چند روز دیگر کار بازسازی را تمام می‌کنند.

 

کمک به مادر سید
فلاح حیاط خانه خانم و آقای میانسال را نشانم می‌دهد. حیاطی که تا قبل از این با هر بارانی تبدیل به دریاچه می‌شده و حالا 30سانتی‌متر بالا آمده. حمام و دست‌شویی این خانه هم تعمیر و بازسازی شده است. بعد از آن می‌رویم به چند کوچه بالاتر. به خانه آن خانم سید که خودش هم پابه‌پای بچه‌ها آجر‌ها را می‌چیند. وقتی خودم را معرفی می‌کنم بغضی ته گلویش می‌نشیند و می‌گوید که اگر این گروه جهادی نبودند او و فرزندانش آواره کوچه و خیابان می‌شدند و سرمایه‌ای هم برای بازسازی خانه نداشتند. می‌گوید: هر چقدر از این جوانان تشکر کنم کم است. از کار خوبشان بنویسید تا این کمک‌ها در این منطقه شهر بیشتر شود. 

پربازدید
آخرین اخبار پربازدیدها چند رسانه ای عکس
Start Google Analytics Code <-- End Google Analytics Code -->