ادبیات کودک و نوجوان - صفحه 25

ادبیات کودک و نوجوان
| شهرآرانیوز
داستان نوجوان | تیلیک و تیلیک و تیلیک
خانم خیّاط می‌خواست یک عالمه بلوز و شلوار بدوزد برای یک‌ عالمه بچه‌ی خوشگل و کوچولو. چرخ‌خیاطی شروع کرد به دوختن اما یکدفعه گلویش درد و سرفه‌اش گرفت.
کد خبر: ۲۰۵۲۳۹    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۱۰/۳۰

شعر کودک | برف و چتر
وقتی در زمستان‌ها برف می‌بارد با خودش پاکی و شادی به ارمغان می‌آورد. «عباسعلی سپاهی یونسی» شعری درباره زمستان و برف زیبایش سروده است که در ادامه می‌خوانیم.
کد خبر: ۱۹۲۷۵۷    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۱۰/۲۷

داستان کوتاه | به فکر هم باشیم
تا پس‌فردا تعطیل بودیم‌‌. مانند همیشه می‌خواستم یک ساعت دیرتر بیدار شوم؛ اما وقتی صدای دختر‌عمه‌هایم را شنیدم که از مامان، سراغم را می‌گرفتند، بیدار شدم.
کد خبر: ۱۹۵۴۷۲    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۱۰/۲۵

معرفی کتاب | قصه‌هایی از امام هادی(ع)  (سپاه باشکوه)
این کتاب مصور برگرفته از قصه‌هایی از امام هادی(ع) برای گروه‌های سنی «ب» و «ج» است. 
کد خبر: ۱۹۷۴۹۱    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۱۰/۲۴

شعر کودک | مهربانی
اگر بخواهیم مهربانی را تعریف کنیم، قطعا مادرها خود مهربانی هستند. «منیره هاشمی» شعری درباره مهربانی سروده است که در ادامه می‌خوانیم.
کد خبر: ۲۰۲۱۶۰    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۱۰/۲۳

داستان نوجوان | دو تصویر، یک اشتباه
کارنامه‌ام را که دیدم آتش گرفتم. در همه‌ی درس‌ها سنگ تمام گذاشته و بدون یک نمره‌ی قبولی، همه را از یک کنار افتاده بودم! واقعا از من بعید بود. بعد از آن همه درس خواندن و تست زدن، این حقم نبود.
کد خبر: ۲۰۲۱۵۹    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۱۰/۲۰

یادداشت کودک | نان، برکت خداست
از ترس اینکه مامان ناراحت شود که چرا لقمه‌ام را نخورده‌ام، سریع داخل جیب کاپشنم قایمش کردم. کتاب‌ها را مرتب کردم و می‌خواستم کاپشنم را سر جالباسی بگذارم که مامان از آشپزخانه صدایم زد و گفت بروم نانوایی.
کد خبر: ۱۸۷۵۳۳    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۱۰/۱۸

شعر کودک | گربه‌های کوچه
گربه‌ها حیواناتی بامزه و بازیگوش هستند. «لیلا خیامی» شعری درباره گربه‌های کوچه سروده است که در ادامه می‌خوانیم.
کد خبر: ۲۰۲۱۷۷    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۱۰/۱۸

یادداشت نوجوان | مادر یعنی زندگی
سلام خداجانم. از شما به اندازه همه‌ی آسمان‌ها و ستاره‌هایی که آفریدی تشکّر می‌کنم که به من پدر و مادر دادی تا زندگی کنم.
کد خبر: ۱۹۶۹۶۹    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۱۰/۱۷

داستان کودک | انشایی برای مادرم
انشا نوشتن کار جالبی است. می‌توانید درباره‌ی هر چیزی انشا بنویسید. مریم قرار بود برای کسی یا چیزی که بیش از همه دوستش دارد انشا بنویسد.
کد خبر: ۱۹۶۹۷۳    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۱۰/۱۶

معرفی کتاب | حاج قاسم سلیمانی
در داستانی از کتاب «حاج قاسم سلیمانی» با عنوان «احترام به پدر» می‌خوانیم: پدر پیر بود و رنجور. کشاورزی امانش را بریده بود.
کد خبر: ۱۹۵۴۷۸    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۱۰/۱۶

شعر کودک | مادر، هوای تازه
مادرها نور و گرمای خانه هستند. سرشار از مهر و عشق‌اند. «طیبه ثابت» شعری درباره مادر سروده است که در ادامه می‌خوانیم.
کد خبر: ۱۹۷۰۰۳    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۱۰/۱۳

داستان نوجوان | مخصوص مامان
درست یک ساعت و ۲۰ دقیقه بود که داشتم به حرف‌های عماد گوش می‌دادم. گوش‌هایم نزدیک بود سوت بکشند و از سرم دود بلند شود.
کد خبر: ۱۹۷۰۰۴    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۱۰/۱۳

معرفی کتاب | گنجشک که بال و پر داشت
«گنجشک که بال و پر داشت» حکایتی درباره‌ی سختی‌های یک گنجشک مادر برای پیدا‌ کردن دانه است. خطر‌هایی در راه گنجشک مادر است و تلاش می‌کند مسائل را به بهترین روش حل کند.
کد خبر: ۲۰۲۱۶۷    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۱۰/۱۲

داستان نوجوان | توپ پنچر
اگر مهیار صدایش را درنیاورده بود، اگر با دست‌های لرزان و عرق‌کرده و چشم‌های خجالت‌زده‌اش به آقای مسعودی خیره نشده بود، اگر با طرز حرف زدن استرسی‌اش سیر تا پیاز ماجرای آن روز را لو نداده بود...
کد خبر: ۲۰۳۳۲۰    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۱۰/۱۲

داستان کودک | غول‌غولک و پاستیل‌های نارنگی
غول‌غولک هر کاری می‌کرد اشک‌هایش بند نمی‌آمد. از وقتی رفت توی نارنگی و بیرون آمد، همه‌اش دلش می‌خواست گریه کند.
کد خبر: ۲۰۲۱۷۴    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۱۰/۱۰

داستان نوجوان | دوست زمستانی ما
سلامتی ما به هم ارتباط دارد. اگر یک نفر به بیماری‌های ویروسی مانند سرماخوردگی یا آنفلوانزا مبتلا شود، با رعایت نکردن نکات بهداشتی و فاصله از دیگران، ممکن است به‌سرعت بقیه را نیز دچار مشکل کند.
کد خبر: ۱۸۵۰۵۱    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۱۰/۰۶

داستان کوتاه | شب مسابقات، استرس ممنوع
همین‌طور که فکرهایم تا عمق آسمان پیش می‌روند، ناگهان یک تکه ابر بزرگ روی آسمان پهن می‌شود. دیگر نه ماه پیداست، نه همان چند ستاره. فکر اینکه فردا دوباره نوک مدادهایم بشکنند یا خودکارهایم ننویسند دست‌هایم را سرد می‌کند.
کد خبر: ۱۸۵۰۷۶    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۱۰/۰۲

داستان نوجوان | انارهای شب یلدا
چهارشنبه بود. طبق معمول، کمی زودتر تعطیل شده بودیم اما این زود تعطیل شدن دلیل خوبی برای اینکه با لبخندی پهن ‌و‌ چهره‌ای خوشحال و خندان وارد خانه بشوم نبود.
کد خبر: ۱۹۲۷۵۱    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۱۰/۰۲

داستان کودک | شب یلدا  کنار «باباجان‌ها»
مادر سه جعبه‌ی شیرینی خانگی رژیمی پخته بود. دوقلوها هم دفترهای نقاشی‌هایشان را برداشته بودند. بابا هم کلی هدیه‌های کوچک خریده بود که همه با هم کاغذ کادویشان کرده بودند.
کد خبر: ۱۹۲۷۵۶    تاریخ انتشار : ۱۴۰۲/۰۹/۳۰

پربازدید
آخرین اخبار پربازدیدها چند رسانه ای عکس
Start Google Analytics Code <-- End Google Analytics Code -->