شریف شیرزاد| «.. ما در دورانی نسبتا طولانی بعد از نیما شگردهای مختلفی را در شعر تجربه کردیم: یکی سراسر عاشقانه و لیریک بود، مثل مرحوم مشیری.... بعضی سراسر سیاسی بودند، مثل بیشترین کارهای شاملو.... بعضی، بهگمان من، فقط سخنور بزرگ بودند، مثل نادرپور.... بعضی مرثیهخوان شکست بودند...، مثل اخوان بزرگ. برخی هم یکسره اشراقی یا طبیعتگرا بودند، مثل سهراب سپهری....
باری، اما حمید مصدق معجون یا مجموعهای از همه سبکوسیاقها بود.» اینها را منوچهر آتشی نوشته و درست هم نوشته است. شعر حمید مصدق که اکنون سخن از اوست در طول دوران شاعری این شاعر هرگز بر یک سبکوسیاق نبوده است؛ از «درفش کاویان» (۱۳۴۱)، اولین کتاب شاعر که مشتمل بر منظومهای حماسی است، گرفته تا «شیر سرخ» (۱۳۷۶)، آخرین مجموعه شعر او که دربردارنده قطعاتی غنایی است، جملگی، این را تأیید میکنند. مصدق معتقد بود: «هر اثر هنری باید نماینده هنرمند و زمان او باشد.... شعر زمان ما شعر مردم این روزگار و نمایانگر محیط آنهاست.»
این نشان میدهد که او کاملا آگاهانه کار خود را پیش میبرده است. اگر به برخی اشعار مصدق که حکم مَثل سایر را پیدا کردهاند، مثلا «من اگر برخیزم/ تو اگر برخیزی...» یا «تو به من خندیدی»، دقت کنیم، تنوع و تکثر آنها را در خواهیم یافت، اگرچه هر روز که میگذرد اشعار عاشقانه این شاعر بیشتر نمود مییابند و حالا خیلی از جوانها فقط «چه کسی باور کرد» یا «دشتها نام تو را میگویند» یا «مرا با سوز جان بگذار و بگذر» را با خود زمزمه میکنند، امری که اقبال خوانندگان و آهنگسازان به اینگونه حتما در آن مؤثر بوده است. هرچه هست نشان میدهد که شعر مصدق، برخلاف شعر برخی از همنسلان او که شعر این شاعر را اصلا شعر نمیدانستند، همچـــنان زنــــده است.