گذرنامه دارم و کسی کمکم نمی‌کند

  • کد خبر: ۱۰۴۵۷
  • ۱۱ آذر ۱۳۹۸ - ۰۰:۵۳
گذرنامه دارم و کسی کمکم نمی‌کند
گفتگو با جوان مهاجر که به دلیل بیماری دیابت معلول شده است
عطایی - با خودمان گفتیم که لابه‌لای گزارش‌های معلولان سراغ کسی برویم که به دلیل مشکل، بیماری یا سانحه‌ای معلول شده است تا این عزیزان هم فراموش نشوند. برای همین با معرفی آقای موسوی، مسئول باشگاه معلولان غدیر در شفیعی، سراغ عباس آمدیم. عباس رضایی متولد سال ۱۳۶۲ در برازگان افغانستان است. از سال ۶۶ به ایران آمدند. دو برادرش فوت کردند. برادر دیگرش انگلستان بیمار است و خواهرانش به دلیل گرسنگی و جنگ در افغانستان فوت می‌کنند.
آقای رضایی می‌گوید: «۹ سال پیش به دلیل یک دانه کوچک پشتم به دکتر رفتم. یک پیرمرد بود گفت «یک خمیر با کمی شیر خشک روی آن بگذار تا باز شود» سرش به سختی باز شد و بعد از یک هفته عفونتش خارج شد. دکتر که آن را دید گفت «شما قند داری و قند هم درمان ندارد و فقط می‌توانی آن را کنترل کنی» از همان دارو‌ها استفاده کردم و پیش متخصص نرفتم. ولی افاقه‌ای نکرد.»
یک سال اول با مصرف دارو‌های گیاهی و تجویز پزشک قندش را تا مرز ۴۰۰ کنترل می‌کند. آقای رضایی می‌گوید: «با این‌حال سوی چشم‌هایم داشت از بین می‌رفت می‌گفتند آب مروارید داری و باید عمل کنی، ولی هزینه آن را نداشتم. دوباره به یک متخصص که در بهداشت بود خودم را نشان دادم، پاهایم بی‌حس شده بود، دکتر گفت باید نوار عصب تهیه کنی، ولی پولی نداشتم که برای نوارعصب هزینه کنم. باید به فیزیوتراپی می‌رفتم.» بدنش همیشه سرد است. آقای رضایی می‌گوید: «به علت قند بالا دچار مشکلات متعدد هستم. معده‌ام غذا را نگه نمی‌دارد و با کوچک‌ترین اتفاق بدنم زخم می‌شود. زخم‌ها خوب نمی‌شود و مدام عفونت می‌کند. دکتر غددم در بیمارستان امام رضا (ع) برایم دارو تجویز کرد و گفت «اگر با این دارو‌ها بهتر شدی که هیچ و گرنه به پزشک عفونی مراجعه کن» زخم‌ها قبلا بدتر از این بود. با دارو‌های چرک خشک کن الان حال و روز بهتری دارم. انسولین هم دیگر جوابگو نیست.»
به دلیل مشکلات مالی هر ۷۰ ساعت یک بار انسولین می‌زند تا هزینه‌هایش مدیریت شود. هر ماه نزدیک به ۴۰۰ هزار تومان هزینه انسولین دارد و از پس پرداخت آن برنمی‌آید: «به هرجا مراجعه می‌کنیم کسی پاسخی به ما نمی‌دهد و می‌گویند گذرنامه دارید و نمی‌توانیم خدماتی به شما بدهیم. زمانی که پدرم به ایران آمد گفته بودند قانون جمهوری اسلامی ایران به این صورت است که بعد از ۵ سال اقامت شناسنامه دریافت می‌کنیم، اما بعد از ۳۰ سال هنوز خبری نیست. اوایل کارت اتباع داشتیم، ولی آن را دادیم و گذرنامه گرفتیم هیچ دولتی هم شرایط ما را قبول نمی‌کند. برادرم که در انگلستان هست نیز کمردرد دارد و نمی‌تواند کمرش را تکان دهد.»
تا قبل از اینکه بیمار شود در معاملات مسکن، انگشترسازی و به عنوان ویزیتور فعالیت می‌کرد و پولی برای خرجی به خانه می‌آورد، اما بعد از بیماری هم نتوانست جایی کار کند. می‌گوید: «پاهایم ضعیف شده است و آن‌ها را احساس نمی‌کنم. چند سال پیش هم پدرم بیمار بود او را بلند کردم و مهره کمرم جابه‌جا شد و دیسک کمر دارم با این وضع دیگر نمی‌توانم کار کنم.» پدرش کنار ما دراز کشیده است و بیش از ۷۰ سال سن دارد. عباس می‌گوید: «تعدادی هم انگشتر از سال‌های قبل دارم که کم کم آن‌ها را می‌فروشم و خرج می‌کنم. بعضی وقت‌ها مرکز بهداشت معرفی‌نامه‌ای به دکتر‌ها می‌نویسد تا من را برای ویزیت کردن قبول کنند.»
با توجه به شرایطی که داشته ازدواج نکرده است و ترسیده که همسرش هم دچار بیماری شود. می‌خواهد بداند جایی هست که از او مراقبت کنند و نگهداری‌اش را برعهده بگیرند یا کسی باشد که از لحاظ مالی کمک حالشان باشد تا خرج و مخارج درمانش تأمین شود. آقای رضایی می‌گوید: «از زمانی که بیمار شدم پدر و مادرم هر روز ضعیف‌تر و دردمندتر شدند. زمانی که بیرون می‌روم تا وقتی برگردم نگرانم هستند. دو، سه باری شده که بیرون غش کردم و کسی مرا به خانه آورده است. تا الان خیری به من کمک نکرده است و تنها با سازمان‌های بین‌المللی صحبت کردم که آن‌ها هم کمکی نکردند.»
او‌ می‌گوید: «بهبودیافتگان، سازمان ملل، پزشکان بدون مرز و بهداشت به دلیل گذرنامه مرا قبول نمی‌کنند و می‌گویند باید کارت داشته باشم. امیدوارم یکی از این مراکز مرا قبول کند و تحت درمان قرار بگیرم. عفونت‌هایم خوب نمی‌شود و نسبت به قبل گودتر شده است.»
گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.