توصیه مهم اداره کل دامپزشکی خراسان رضوی به هیئت‌های عزاداری پایگاه‌های فعال اهدای خون در روز‌های تاسوعا و عاشورا در مشهد مشخص شدند + آدرس جلسه هماهنگی اقدامات دهه آخر صفر در مشهد برگزار شد پارچه بافان خانه «خوشقولی» |روایتی عاشقانه از تأسیس هیئت مذهبی آذربایجانی‌های مقیم مشهد اقتصاد زیارت، نقشه راه اقتصاد مشهد گلایه شهروندان از نبود جایگاه شارژ خودکار بلیت برای حمل ونقل عمومی زیارت در کانون توجه دولت ارجاع پرونده درختان چنار کوهسنگی به کمیسیون ماده ۷ شهردار مشهد مقدس: مشهد بهترین شهر برای فعالیت بخش خصوصی  است اولین پرواز انتقال قلب اهدایی از تهران به مشهد + ویدئو شهروند خبرنگار | درخواست پیاده‌رو سازی محور صادقیه به بلوار پیامبر اعظم(ص) مشهد + پاسخ آغاز اعمال محدودیت‌های ترافیکی تاسوعا و عاشورای حسینی از شنبه درخواست اهالی منطقه۱۱ مشهد  برای برپایی پاتوق‌های عزاداری + پاسخ مسئول پایان ۴۱ پروژه زودبازده در منطقه دو شهرداری مشهد تا آبان‌ماه ۱۴۰۱ هوشمندسازی؛ اولویت دوره ششم مدیریت شهری مشهد گزارشی از ارائه خدمات درمانی به بیش از ۳۰۰۰ بیمار کم‌بضاعت در حاشیه شهر مشهد اجرای طرح‌های پایلوت در زمینه شهر ترمیمی در مشهد روایتی از سقوط شهاب سنگ در مشهد بانوان خراسان به روایت مطبوعات قدیمی
خبر فوری

پرچم‌دوزی آقا کریم

  • کد خبر: ۱۱۹۵۷۲
  • ۱۰ مرداد ۱۴۰۱ - ۱۱:۰۵
پرچم‌دوزی آقا کریم

آن روزها چشم می‌گذاشتم که محرم از راه برسد تا من به همراه بچه‌های محل شب‌ها برویم مسجد. روزهایی که داشتن یک «سنج» بزرگ‌ترین آرزوی زندگی من بود، آرزویی که هیچ وقت محقق نشد.

اول می‌رفتیم مسجد صاحب‌الزمان(عج)، وقتی همه بچه‌های هیئت جمع می‌شدند راه می‌افتادیم در کوچه‌پس‌کوچه‌های محله میثم شمالی، زنجیر می‌زدیم و مردم تماشایمان می‌کردند. بعضی شب‌ها هم می‌رفتیم میهمان یک مسجد دیگر می‌شدیم و با هم عزاداری می‌کردیم.

روز تاسوعا و عاشورا برنامه‌ من مشخص بود با اتوبوس تا چهارراه برق می‌رفتم، بعد از آن هم چون هیئت‌ها خیابان را قرق کرده بودند، مجبور بودم پیاده به سمت حرم بروم. می‌رفتم زیر پل راه‌آهن، نرسیده به چهارراه مقدم بالای نرده‌های آهنی می‌ایستادم و محو صدای سنج و طبل و رنگ پرچم‌هایی می‌شدم که از آن بالا خیلی باشکوه بودند.

اصلا این پارچه‌های عزاداری آقا امام حسین(ع) آدم را جذب خود می‌کند. آن روزها در طبقه بالای بازار رضا پرچم‌دوزی خیلی زیادتر از این روزها بود. نمی‌دانم چه شد که مسیرم به آن بالا افتاد، اما وقتی آنجا را یافتم هروقت بیکار می‌شدم با اتوبوس خط ۸۴ می‌رفتم فلکه آب، بعد می‌رفتم طبقه بالای بازار و مغازه آقا‌‌کریم.

آن‌قدر رفتم که یک روز آقا کریم گفت: «بچه‌جان تو که میای اینجا، حداقل بیا به ما کمک کن. یک پولی هم بهت می‌دیم.» از آن روز به بعد من شدم شاگرد پرچم‌دوزی آقا‌کریم.

با آن قدو‌قواره کوچکم طاقه‌های پارچه مخمل مشکی را بغل می‌زدم، باز می‌کردم و آخر تابستان خودم برش می‌زدم. اما لذت کار آنجا بود که آقا کریم که اهل قندهار بود، نوار کاست را می‌گذاشت داخل ضبط «ناسیونال» بعد یک مداح قندهاری با آن لهجه‌‌ زیبایش می‌خواند: «یا حسین آقا، در عزای تو، سینه می‌زنیم، از برای تو»

او می‌خواند و آقا‌کریم روی مخمل‌های مشکی یاحسین‌(ع) و یاعباس‌(ع) می‌نوشت و من به سوزن چرخ پرچم‌دوزی زل می‌زدم که زیگزاگی با سرعتی زیاد روی پارچه می‌گشت و می‌نوشت: «باز این چه شورش است..»

ارسال نظرات
نام:
ایمیل:
* نظر:
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.
پربازدید
{*Start Google Analytics Code*} {*End Google Analytics Code*}