آدم و این همه دل‌شکستگی

  • کد خبر: ۱۵۹۸
  • ۱۹ تير ۱۳۹۸ - ۰۸:۲۰
آدم و این همه دل‌شکستگی
معصومه فرمانی‌کیا دبیرشهرآرامحله منطقه

شنیده‌ام فهمیدن اینکه آقا دوستت دارد یا نه از شکستن دل پیدا می‌شود. چرایی‌اش را نمی‌دانم اینکه دلم شکسته است یا نه، اما خیسی اشک را که روی صورتم حس می‌کنم منتظرم دستی آن را پاک کند. دستی پدرانه که مهربانی‌اش زبانزد است و حرف ندارد. اغراق نیست شعار و تعارف هم.
چراغ‌های خانه تو که روشن باشد حال دل من همیشه خوب است. گره خورده است به همین گنبدی که از هر سمت شهر می‌روی راهی برای ورود به صحن و سرای تو پیدا می‌شود و نمی‌دانی چه حظی دارد نفس‌کشیدن در هوایی که صلوات خاصه‌ات آن را پر می‌کند و سلام ما را دم به دم و لحظه به لحظه به تو می‌رساند. «اللهم صل علی بن موسی الرضا الامام التقی  والنقی و حجتک...»
خیلی سعی کرده‌ام داشته‌های دنیایی‌ام را پشت درهای ورودی حرم بگذارم و بگذرم، اما نشده است. بی‌مرامی است آقا ولی من همینم‌. همین اندازه حقیر که هر بار آمده‌ام حرف نداشته‌ها و کم‌داشته‌هایم را پیشت آورده‌ام و اجازه هیچ صحبتی را نداده‌ام و یکریز از همه چیز گله کرده‌ام. فکر کرده‌ای خیلی عارف‌مسلکم که بخواهم روشنایی وجود و حضور تو را در شهر و همسایگی‌ام بفهمم و درک کنم. نه من آدم این حرف‌ها نیستم. کم‌طاقت و بی‌حوصله به دنبال گوشی برای شنیدن بوده‌ام. فرق تو با همه آدم‌هایی که حوالی روزها و زندگی‌ام نفس می‌کشند همین بوده است که تو خوب گوش داده‌ای.
برای تو فرقی نکرده است من اهل کدام محله‌ام، توی کدام خانه زندگی می‌کنم، شغل و پیشه‌ام چیست؟ اصلا مسلمانم یا نه. تو جوری تا کرده‌ای که انگار رفیق همه آدم‌ها هستی، این را شلوغی خانه‌ات می‌گوید ببین از بست‌ها که نمی‌شود رفت از آن صحن رواق‌ها هم که غلغله است.
بعضی‌ها از پشت پنجره سلام می‌دهند و کنجی را پیدا می‌کنند تا زیارت‌نامه بخوانند. عده‌ای دم در سلام می‌کنند و زیارت‌نامه دستشان است. برخی کنجی روبه‌روی ضریح می‌ایستند. خیلی‌ها لابه‌لای جمعیت بلند بلند سلام می‌کنند. صدای هق هق گریه بعضی آن‌قدر بلند است که من فکر می‌کنم آدم و این همه دل‌شکستگی. 
 ولی می‌دانی یک چیز را خوب فهمیده‌ام آدم‌ها یا بلدند با یکی بزرگ‌تر از اندازه‌های خودشان نجوا کنند یا بلد نیستند. اصلا به ادا و تصنع و این حرف‌ها نیست. اینجا باید خود خودت باشی.
بعضی‌ها که اصلا بهشان نمی‌آید آن‌قدر راحت و گرم و صمیمی سلام می‌دهند و حرف می‌زنند و جواب می‌گیرند که من فکر می‌کنم هزار بار بیشتر از دل‌ شکسته من دوستشان داری. حرم تو خوبی‌اش این است که ساده‌ترین امتحان را از خودت می‌گیری اینکه با خودت چند چندی.
از این‌ها که بگذریم، این روزها چقدر شهر و محله‌مان را چراغانی کرده‌اند. لطف توست که همه‌چیز را تماشایی می‌کند. من چراغ‌ها را که نگاه می‌کنم روشن می‌شوم. کاشی‌ها راکه نگاه می‌کنم روشن می‌شوم و چشم‌ها را که نگاه می‌کنم روشن می‌شوم. چقدر اینجا نور و روشنی است آدم لذتش را می‌برد.
به‌ویژه وقتی که پابرهنه روی سنگ‌های حرم راه می‌روم و خنکی مطبوعی می‌دود توی پاهایم فقط یک لحظه حس می‌کنم چقدر دل‌شکسته‌ام. نگاه کن این را اشک‌هایم می‌گویند.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.