به گزارش شهرآرانیوز، این اثر در متاکریتیک امتیاز ۷۳ گرفته و در راتن تومیتوز نیز به نمره ۹۰ درصد با میانگین ۷٫۶ از ۱۰ رسیده است. جردن رویمی منتقد سینما به همین مناسبت یادداشت نقدی منتشر کرده و در جمعبندی خود تأکید میکند که فیلم «بسیار سرگرمکننده» است، اما در نهایت نمیتواند به چیزی فراتر از یک تلاش برای بازآفرینی جادوی قدیمی اسپیلبرگ تبدیل شود.
این فیلم از نظر استقبال منتقدان به پای دو اثر قبلی اسپیلبرگ، یعنی «فابلمنها» و «داستان وست ساید» که هر دو امتیاز ۸۵ در متاکریتیک داشتند، نمیرسد. «روز افشا» همچنین در مقایسه با دیگر آثار تحسینشده دهه اخیر این کارگردان، از جمله «پل جاسوسها» با امتیاز ۸۱ و «روزنامه» با امتیاز ۸۳، پایینتر ایستاده است. در این گزارش آمده که پروژه تازه اسپیلبرگ برخلاف آن آثار، یک کار تجاریتر است و اینبار نه با قلم برنده جایزه پولیتزر، تونی کوشنر، بلکه با فیلمنامهای از دیوید کپ ساخته شده؛ فیلمنامهنویسی با کارنامهای نوسانی که بسیاری از مشکلات فیلم به او نسبت داده میشود.
منتقد در ادامه مینویسد که ۹۰ دقیقه نخست فیلم کاملا او را درگیر کرده است. او احساس کرده اسپیلبرگ دوباره همان چیزی را انجام میدهد که همیشه در آن استاد بوده: معمایی قدیمی، حس شگفتی، و آن حس «ببینم آخرش چه میشود» که این روزها کمتر سراغش میآید. در نگاه منتقد، فیلم در بهترین حالتش یک اثر تعقیبوگریز است و چند صحنه کاملا مینشینند؛ از جمله یک تعقیبوگریز اتومبیل که در نهایت درست کنار یک قطار باریِ در حال حرکت شکل میگیرد و بهقول او، او را «کاملا از جا پرانده» است. او میگوید بازی موشوگربهای که اسپیلبرگ طراحی میکند، درخشان است و این فیلم هر نقصی هم که داشته باشد، بخشهای اکشن آن قطعا بینظیر و نقطه عطف Disclosure Day است؛ اسپیلبرگ هنوز هم هیجان را بهتر از هر فیلمساز دیگری در هالیوود کارگردانی میکند.
هسته داستان «روز افشاگری» بر یک ایده ساده بنا شده است: برای ۷۹ سال، دولت آنچه را درباره یوفوها و حیات فرازمینی میدانسته پنهان کرده و یک افشاگر، با بازی جاش اوکانر، تصمیم میگیرد همه چیز را علنی کند. فیلم در ابتدا روی دو مسیر همزمان پیش میرود و منتقد میگوید هر دو خط را دنبال کرده است. امیلی بلانت در نقش مارگارت فیرچایلد ظاهر میشود؛ هواشناسی که تغییرات عجیب جوی را متوجه میشود. اوکانر نقش دنیل کلنر، افشاگر حوزه امنیت سایبری را بازی میکند که پس از بیرون کشیدن پروندههایی دولتی که به یوفوها اشاره دارند، عملا در حال فرار است. کالین فرث نیز در پسزمینه حضور دارد؛ با فشاری فروخورده و کنترلی سفتوسخت، تلاش میکند همهچیز را صرفا با زور در پنهان نگه دارد.
در توصیف زبان بصری فیلم، منتقد از دوربینی میگوید که لحظهای آرام نمیگیرد و هر نما چیزی برای انجام دادن دارد. بهنظر او، چهرهها، واکنشها و کلوزآپهای درخشان یکی پس از دیگری از راه میرسند و نیمه نخست فیلم را به یک کلاس درس تنش اسپیلبرگی تبدیل میکنند. درباره موسیقی نیز مینویسد که جان ویلیامز بیشترِ زمان فیلم، قطعات را با خویشتنداری پیش میبرد و همین را دوست داشته، اما پایانبندی برای او بیش از حد متورم میشود؛ گویی فیلم بهجای آنکه احساس را بهتدریج بسازد، میخواهد آن را تحمیل کند. او در همین بخش تأکید میکند که امیلی بلانت، بازیگری ذاتا درخشان، در این فیلم فوقالعاده است و بیش از آنچه باید بار اثر را به دوش میکشد؛ برخی از حالتهای چهرهای که با عمق عاطفی عجیبی شکل داده، تا مرز رهایی احساسی پیش میرود.
اما از جایی به بعد، بهگفته منتقد، فیلم شروع به لغزیدن میکند. وقتی راز مرکزی داستان فاش میشود، لحن اثر توضیحیتر و لفظیتر میشود و در نتیجه، ابهامش فرو میریزد. شگفتی کمکم محو میشود و آنچه باقی میماند، از چیزی که انتظار میرفته معمولیتر است. منتقد مینویسد مدام به این فکر کرده که نسخهای از این داستان وجود دارد که میتوانست به سراغ چیزی بزرگتر برود؛ چیزی که در آن «کپ» و اسپیلبرگ به سراغ ایمان، دین و واکنش انسانها وقتی با چیزی واقعا فراتر از خودشان روبهرو میشوند، میرفتند. اما «روز افشاگری» بهجای آن، راهی امنتر را انتخاب میکند و حتی گاهی به قلمروهای ابلهانه میلغزد. از نگاه او، فیلمنامه کپ بیش از حد موضوع را همزمان روی هوا نگه میدارد و اسپیلبرگ هرچند همهچیز را تماشایی میسازد، نمیتواند ناهمواری بنیادین اثر را پنهان کند.
در پایان، جردن رویمی میگوید مطمئن نیست فیلم به آن چیزی که میخواسته تبدیل شده باشد. او از بخشهای زیادی خوشش آمده، اما در عین حال حس میکند با اثری روبهروست که بیشتر در تلاش برای بازسازی جادوی قدیمی اسپیلبرگ است تا یافتن هویت مستقل خودش. جمعبندی او روشن است: فیلم جدید اسپیلبرگ ناامیدکننده بوده، نه از این جهت که فیلم بدی است، Disclosure Day اصلا بد نیست، اما میتوانست بسیار بهتر از این باشد.
منبع: فیلمزی