یکی قصه پُر آبِ چَشم

  • کد خبر: ۱۶۲۷
  • ۱۹ تير ۱۳۹۸ - ۱۲:۲۵
یکی قصه پُر آبِ چَشم
مروری بر همه ماجراهایی که بر سر معراج شهدای مشهد آمد

استادی
خبرنگار شهرآرا محله

همه کشورهایی که جنگ را تجربه کرده‌اند، به ویژه کشورهایی که به آن‌ها تجاوز شده است، به هیچ عنوان نمی‌گذارند که روزی مردمشان یادشان برود که چه برسر کشورشان آمده است. نمونه‌اش همین کشورهای اروپایی که در دهه 80 و 90 میلادی درگیر جنگ جهانی بوده‌اند. از هیچ چیزی برای زنده نگه‌داشتن اتفاقات آن جنگ خونین نمی‌گذرند؛ حتی اگر تک آجرهای باقی مانده از ساختمانی باشد که بمباران‌ها آن را با خاک یکسان کرده باشند. گردشگرها را هم اول از همه برای دیدن مکان‌هایی که یک‌جورهایی به جنگ ربط داشته باشد، می‌برند و تاریخ را آن‌طور که دلشان می‌خواهد برای آن‌ها روایت می‌کنند. ما هم البته در ایران از این مکان‌هایی که نشان‌‌دهنده ظلم هشت ساله در جریان جنگ تحمیلی به ما باشد، کم نداریم. یک نمونه‌اش معراج‌های شهداست. از تهران گرفته تا کرمان و رشت و مشهد، هرکدام برای خودشان جایی داشتند و احتمالاً دارند به نام معراج شهدا. مکانی که برای خیلی از خانواده‌‌های شهدا مقدس بوده و هست، چون اولین دیدارِ بعد از شهادت و آخرین وداع با جگر گوشه‌شان را در همان معراج شهدا انجام می‌دادند و همین چیزها معراج‌های شهدا را به یکی از نمادهای مهم دفاع مقدس تبدیل کرده است و در خیلی از شهرها هنوز مثل همان روز اولش باقی مانده است و از آن نگه‌داری می‌شود.
آن‌طور که خانواده‌های شهدای مشهدی تعریف می‌کنند، مشهد تا سال 62-60 معراج شهدا نداشته است. شهدا را یا می‌بردند مسجد بناها یا سردخانه بیمارستان قائم(ع). جعفر عابدینی بحرآبادی که از ماجرای جست‌و‌جوهای سپاه برای اختصاص دادن جایی به معراج شهدا باخبر می‌شود، ملکش را که در ابتدای جاده قدیم قوچان و حوالی شهرک امام هادی (ع) بود، به سپاه اجاره می‌دهد تا معراج شهدای مشهد پا بگیرد. جایی در ضلع غربی میدان معراج که اگر گذرتان به آنجا افتاد، باید کمی چشم تیز کنید تا تابلو معراج شهدای مشهد را ببینید. اصلاً اسم این میدان و پایانه‌ای که بعدها در همان حوالی ساخته شد، هم از همین ساختمان گرفتند. معراج همان سال‌ها باید برای مردم توس و امام هادی(ع) و حتی کل شهر مشهد به نماد تبدیل می‌شد. المانی از سال‌های سخت جنگ و ظلم آشکاری که در طول 8سال بر این مملکت رفت تا نسل بعدی که نه جنگ را دید و نه حتی لمسش کرد، بفهمد که کشور، آسایش و امنیت امروزش خیلی ساده به دست نیامده است. اما ما در از بین بردن نمادها و تاریخمان استاد هستیم و رو دست نداریم. یک زمان به جان بافت تاریخی‌مان می‌افتیم و اسم فرسوده رویش می‌گذاریم و با خاک یکسانش می‌کنیم، زمانی هم یکی از نمادهای بخش مهمی از تاریخ مملکتمان را به دست فراموشی می‌سپاریم تا کاملاً از بین برود. بعد از پایان جنگ معراج شهدای مشهد، که ارزش و اعتباری کمتر از مناطق جنگی جنوب و غرب کشور ندارد، تا همین 3،4سال اخیر، به تعمیرگاه و صافکاری و محل گازسوز کردن خودروها تبدیل شده بود و به جای صدای روایتگری خانواده‌ها و هم‌رزمان شهدا، از آن صدای چکش و فرز و زوزه خودرو بیرون می‌آمد و سردخانه‌ای که در آن شهدا را نگه‌داری می‌کردند، شده بود انبار آهن قراضه. درحالی که معراج شهدای بسیاری از شهرهای ایران در همان سال‌های پایانی بعد از جنگ به موزه 8سال دفاع مقدس تبدیل شده بود. معراج شهدای مشهد و بازآفرینی‌اش برای کسی مهم نبود تا اینکه مستندی به نام قدمگاه ساخته و پخش شد. مستندی که بی‌پرده و بی‌سانسور از وضعیت معراج شهدای مشهدِ بعد از جنگ انتقاد می‌کرد. مدیران فرهنگی و شهری مشهد بعد از این مستند به خودشان آمدند و پس از کش و قوس‌ها و بالا و پایین‌های بسیار معراج شهدای مشهد بالاخره احیا شد. مکانی که احیا و تملکش چیزی نزدیک به یک دهه طول کشید و حالا معراج شهدا تقریباً همان حال و هوا و سبک و سیاق دهه 60 را دارد. اما شاید بد نباشد که معراج شهدایِ پرخاطره مشهد، به یک موزه پر و پیمان مردم‌شناسی جنگ تبدیل شود تا از این یکنواختی و درجا زدن و در حاشیه ماندن دربیاید. چون هنوز هم خیلی‌ها از مردم مشهد و آن‌هایی که از دهه60 و سال‌های جنگ خاطره دارند، خبر ندارند که معراج شهدای مشهد چهار، پنج سالی می‌شود که افتتاح شده است.

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.