جماعتهای انسانی از یکسو دارای فرهنگهای متنوع هستند که ریشه در پایگاه طبقاتی، شهری، روستایی، قومیتی، زبانی، مذهبی و... دارد و از سوی دیگر دارای هویتی یکدست و یکپارچه میباشند که همبستگی ملی آنها را شکل میدهد. قومیت، فرقهها، موسیقی و زبان محلی گرایش به تمرکززدایی و هویت محلی دارد و زبان، تاریخ و آیینهای ملی گرایش به تمرکزگرایی و بسترساز همبستگی ملی است. در این میان دولت دارای نهادهای اداری، تخصصی، دموکراتیک و مدنی است که در مواجهه با پدیده فرهنگ محلی یا ملی دچار سرگشتگی میگردد. از یکسو دولت میخواهد عناصر تاریخی ملی و شاخصهای آیینی ملی و مذهبی در سطح کشوری را همبسته و یکدست و دارای جهت شهروندان قانونمحور نگه دارد و از سوی دیگر برای جلب آرای فرقهای و قومیتی گرایشهای غریزی محلی به سمت عناصر محلی سوق پیدا میکند که با مفاهیم رواداری و تکثر گاهی سمتوسوهای ضد مدنی پیدا میکند. دولت از یکسو همانند فیلسوفی عاقل و کامل سعی میکند ریزودرشت زندگی شهروندان را برنامهریزی کند و به آنها شهروندی مدرن و ملی را تکلیف کند و از سوی دیگر شهروندان در هیچ قالبی جای نمیگیرند و برای خود فردانیتهای صاحب حقی هستند که اجازه دخالت دولت کشور را سلب میکنند. بهخصوص با پیدایش فناوری اطلاعات و ایجاد جوامع شبکهای هویتهای ملی و شاخصهای سیاستگذاری فرهنگ دولت کشور از 2 سوی گروههای محلی و بینالمللی دچار آسیب گشته است.
گروههای محلی حتی آنان که فرصت ارائه خویشتن را نداشتهاند و در مناسبات قدرتهای اقتصادی و دولتهای صنعتی محو شده بودند، در عصر اطلاعات تجدیدحیات کردهاند. قرن بیستویکم قرن ظاهر شدن بازیگران محلی و شبکههای قدرت بومی در سراسر جهان است و این موضوع باعث گردیده است زبانها، مراسم، موسیقی، نمادها و همه عناصر به حاشیهرفته دوباره احیا گردد. از سوی دیگر فرهنگ بینالمللی که در آن شهروندان جهانوطن و شاخصهای دهکده جهانی در حال شایع شدن است، فشار مضاعفی بر عناصر حاکمیتی دولت کشورها وارد میسازد. چنین هجومی باعث شده است در برخی کشورهای اروپایی و آمریکا بازیگران ملی دچار واهمه و هراس گردند. این واهمه، جنبشها و حرکتهای رادیکالی را رقم میزند که بیگانهستیزند و در شعارهای خود به دنبال روی کار آوردن سیاستمداران خودشیفته هستند.
اگر گروههای محلی قدرت گیرند، حرکتهای تجزیهطلبانه و رویههای فدرالی که نتیجهای جز آشوب و فتنه ندارد، تقویت میگردند و اگر فرایندهای بینالمللی تقویت گردد، گروههای کلی قواعد حقوق و سازمانهای بینالمللی را به هم خواهند زد. در چنین شرایطی همه عناصر حکومت، جمعیت، سرزمین و حاکمیت در تعلیق خواهد رفت. به یک معنا دولتی که نماد عقلانیت و نگهدارنده سرزمین و کارگزار عدالت و حفظ آزادی است، چنان در میان 2 نیروی فرهنگ محلی و بینالمللی گرفتار میآید که کار ویژه خود را از دست خواهد داد و به سمت دولتهای شکننده حرکت خواهد کرد.
یکی از راهکارها روی کار آمدن نخبگانی است که فرهنگ را تنها از وجه افلاطونی، یعنی نگاه ساده از بالا به پایین، ترسیم نمیکنند. در چنین فضای پیچیدهای قواعد بازی میتواند بر اساس توزیع اقتدارآمیز و متوازن ارزشها معنا پیدا کند. هرگونه داشتن رویکرد عصبیتی و طرفداری از هر مکتب و دستهای میتواند متغیرهای محلی، ملی و بینالمللی که ضدیت فراوان با فرهنگ مدنی و شهروندی دارند، فعال سازد. گسلهای عصر اطلاعات در زمینه فرهنگی بهراحتی قابلیت فعال شدن دارند و اگر چنین شوند، یکی از زمینههای ایجاد دولتهای شکننده رقم خواهد خورد. در این مورد نقش نخبگان سیاستگذار و سیاستگذاریهای فرهنگی همچون سامانبخش اعصاب اجتماعمحوری است؛ اساسی که میتواند نجاتبخش باشد. قاعده ترتیبات سیاستگذاری در شبکههای قدرت پیچیده نیز بر محوریت موازنهسازی و تعادل سیستم راهگشا خواهد بود.