ظهر دیروز، سهشنبه ۱۵ مرداد ۹۸، انتشار یک خبر تلخ جامعه هنری کشور بهویژه هنرمندان کارتونیست را در شوک فرو برد؛ شهرام رضایی، کارتونیست مطرح اردبیلی، در حادثه رانندگی جان به جانآفرین تسلیم کرد. رضایی متولد ۱۳۵۷ طراح، نقاش، کارتونیست و مدرس دانشگاه بود که بیش از ۱۸۰ جایزه ملی و بینالمللی را در کارنامه فعالیتهای هنری خود داشت. شهرام رضایی در دوره زندگی کوتاه خود، بهجز کارتون، صدها جایزه داخلی و خارجی هنری در زمینه طراحی و نقاشی دریافت کرده بود، اما یکی از مهمترین جوایزی که برای کشورمان به دست آورده بود، کسب عنوان دوم جشنواره بینالمللی و معتبر «آیدین دوغان» ترکیه در سال ۱۳۹۶ بود. خبر درگذشت شهرام رضایی با واکنشهای بسیاری از اهالی هنر و مسئولان فرهنگی کشورمان همراه شد که نخستین واکنشها به این خبر، انتشار پیام تسلیت از سوی هادی مظفری، مدیرکل هنرهای تجسمی کشور، بود: «از شنیدن خبر فوت ناگهانی هنرمند کارتونیست، شهرام رضایی، بسیار متأثر شدم. جامعه هنری بار دیگر در غم از دست دادن یکی از هنرمندان مطرح این حوزه به سوگ نشست. این واقعه دردناک را خدمت اهالی فرهنگ و هنر و خانواده محترم ایشان تسلیت عرض میکنم و از درگاه خداوند متعال برای بازماندگان صبر مسئلت دارم.» روزنامه شهرآرا درگذشت ناگهانی این هنرمند اردبیلی را به جامعه هنری کشور و بهویژه خانواده داغدار او تسلیت میگوید و از خداوند برای بازماندگان شکیبایی آرزو میکند. آنچه در ادامه میخوانید، یادداشت امیرمنصور رحیمیان، کارتونیست و طراح مشهدی و از همکاران شهرام رضایی است که در سوگ این هنرمند فقید نوشته شده است.
وقتی پدربزرگم در بعدازظهر گرم تابستان چند سال پیش مُرد، با اینکه خیلی برایمان عزیز بود، ولی چندان غصه نخوردیم. مادربزرگم خوشحال بود که عاقبتبهخیر شده؛ چون مرگش با روز وفات امام هادی (ع) همزمان بود. ما بر این باور بودیم و هستیم که اگر آدمها را همان روزی که به آن معتقد است، با عزرائیل ملاقات کند، باعث مسرت روح و شادی روان و عاقبتبهخیریاش است. هر وقت مینیبوس فرسوده زندگی به روزهای مهم اینچنینی میرسد، با خودم میگویم کاش میشد در این ایستگاه پیاده شوم. با این تفاسیر «شهرام رضایی» مسلما عاقبتبهخیر شده است. او از هنرمندانی بود که دقیقا میدانست کی و کجا باید پیاده شود. روز خبرنگار را انتخاب کرد برای ترک آدمهایی که یک عمر برایشان از زندگی گفت و تصاویر خارقالعاده خلق کرد. برایشان شکل عجیب زندگی را در طرحهایش توضیح داد و نقشونگار اضافه کرد به شکل بیرنگ و خاکستری نوع حیاتشان. توقع خاصی هم نداشت؛ مثل بیشتر آدمهای هممسلک خودش، فقط توقع قدری تفکر داشت. آقای رضایی عزیز، میدانم خیلی دردناک است و وحشتبار، که بعد از مرگت قدری به تو و پیامی که میدادی در همه زندگیات، آن هم برای چند روز توجه میشود. ولی چه عیبی دارد اگر همه عمر ما تلف شود تا بقیه را برای چند ثانیه به فکر فرو ببریم. امیدوارم ما را ببخشی که در نبودت پیراهن پاره میکنیم و اشک میریزیم، ولی فکر نه. خدا بیامرزدت رفیق.
