او که این سالها در کسوت یک پزشک متخصص پوست و مو مشغول خدمت به مردم است، تمام اجناس و کالاهای موردنیاز منزلش را از نوع ایرانی تهیه و استفاده میکند. این اصرار آنقدر پابرجاست که اگر نمونه ایرانی کالایی را در بازار پیدا نکند، عطای خرید کالای خارجی را به لقایش میبخشد و میگوید: «تا روزی که ایرانیاش به بازار بیاید، صبر میکنم.» او در سال62، درست زمانی که 14ســــال داشت، قصد جبهه رفتن کرد اما آن سال و سال بعدش میسر نشد تااینکه در سال65 توانست راه جبهه را در پیش بگیرد. او درمورد رشته تحصیلیاش میگوید: بعد از جانباز شدن، حسابی درس خواندم. اصلا دوست نداشتم پزشک بشوم.
مــیخواستم درس سیاست بخوانم و وارد فاز سیاست بشوم. او وقتی به خواستگاری خانم عفت یزدانی رفت، یکی از شروط مهم ازدواجش، خرید تماموکمال جهیزیه از کالاهای ایرانی بود و البته برای این مهم، منطق پذیرفتهشدهای نیز دارد: «من برای استقلال و سربلندی کشورم جنگیدم، حالا چرا باید کالایی استفاده کنم که بیگانه است و به اقتصاد کشورم لطمه میزند؟»